شاید با بعضی تفکرات دکتر سروش و بعضی فلاسفه دیگر موافقت نباشد، اما فیلسوف آن است که اندیشه ها را به اندیشیدن وادارد، چالش اندیشیدن ایجاد نماید و به غور و تفکر در موضوعات مختلف هدایت نماید❗️...
فیلسوف را معاند و منحرف نامیدن خطا است، زیرا که این امر، سنت اهل ظاهر و تکفیرکنندگان گذشته و حال بوده است و پاسخگویی نیز میباید منطقی و با گوی چرخان تفکر و اندیشه باشد❗️...
بعضی فیلسوفان ما شاید فیلسوف اشراقی هم باشند، اما از روش مشائیون برای جدل و مباحثه در جهت فعال نمودن افکار برای اندیشیدن و کشف حقیقت استفاده کنند، که عناد نیست، مقتضای کارکرد معرفت فلسفی است❗️...
اندیشیدن و اندیشمندی، فاصله زیادی با عرفان و علم حضوری ندارد، زیرا بنوعی استخراج حقیقت، از بطن و متن وجود است، حتی اگر در حد وصف حقیقت باشد، نه دیدن و چشیدن آن❗️...
بعضی، فلسفه را بنوعی حفظ نمودن اندیشه های فلسفی و تاریخ فلسفه میدانند که البته لازم هم هست، اما بمنزله فیلسوف شدن نیست❗️...
اینکه نظریات یک فیلسوف را بشنویم نیز، نمیشود معرفت فلسفی و شبیه آموختن منقولات دیگر است، اگر که به اندیشیدن و تفکر از درون منجر نگردد❗️...
فیلسوف، راهی و منبعی، بجز اندیشیدن، بیان اندیشه و تهییج افکار برای مباحثه و مجادله ندارد، این طبیعت معرفت فلسفی است❗️...
مخالفت با فلسفه و عرفان و حتی علوم تجربی، به گمان «خود بنیاد بودن معرفت دینی» خطا است و مشابه مطلق انگاری در هر یک از معرفتهای علمی، فلسفی و عرفانی است❗️...
معارف الهی، جمع معارف فوق است و معرفت جمع❗️...
مکتب تفکیک، منبع اصلی «معرفت دینی» را کتاب و سنت معرفی مینماید، اما این امر، مترادف با کلیت «معرفت الهی» نیست، زیرا همه معارف پیش گفته، در جهت کشف واقعیت و حقیقت عالم وضع شده اند، که با دیدگاه وحدت وجودی، همگی «معارف الهی» و در کلیت «معرفت جمع» محسوب میشوند❗️...
علی ضروری زنوز
برچسبها: معرفت فلسفی, فلسفه, معرفت دینی, مطلق انگاری معرفتی
