آدمها با خلق و خو و شخصیت ارثی، ژنتیکی و مزاج خاص به دنیا می آیند که خود در آنها دخیل نبوده اند مگر آنکه کسی به تناسخ اعتقاد داشته باشد، لذا در مورد بسیاری از معایب رفتاری و جسمی که دارند مقصر نیستند، فقر محیطی، فرهنگی و مالی را هم در مکانی که متولد میشوند اگر لحاظ کنیم، در واقع میشود گفت که انسانها در زنجیره ای طولی و متصل هویت می یابند و با این موانع و مشخصات می باید در نوار متحرک حیات با اختیاری که دارند به تحول در درون و محیط بیرونی بپردازند.
هر قدر موانع درونی و بیرونی بیشتر باشد ارزش تلاش برای تحول و انسان موفق و شایسته شدن بیشتر است. بعضی کارشان ساده تر است اما آنها که کارشان سخت تر است به تعبیر پیامبر اسلام ص قدر و قیمت و پاداش بیشتری دارند.
انسان معمولا به ضعفها و نقایص خود عادت دارد و آن را طبیعی میداند و حتی توجیه و تحمیل میکند و غالبا نسبت به خود و خصوصیات مزاجی و نواقص ارثی، جاهل و غافل است، آموزش خانوادگی مثبت یا منفی، آموزش محیطی و فرهنگی و حتی غذاهایی که میخورد در شکل گیری شخصیت و خلق و خوی او نقش دارند، بعضی بیماریهای ژنتیکی جسمی و روانی نیز بصورت ارثی منتقل میشوند که نیاز به درمان تخصصی دارند ولی کمتر اطلاعات لازم را برای پیگیری و درمان متنوع و مختلف آنها دارند، انسانها طبیعتا پروفسور همه فن حریف نیستند.
اینکه میگویند انسانها را قضاوت نکنیم یک دلیلش میتواند همین مساله باشد که بعضی خلق و خو، خصایل و بیماریهای روانی و شخصیتی ارثی و نهادی است و تغییر آسان، سخت و سخت تر با توجه به حجم موانع پیش روی هر شخصیت وجود دارد و تحول اساسی که کمتر اتفاق می افتد در واقع همان بیداری و رهیدن از این بندهای درونی و محیطی است.

علی ضروری زنوز


برچسب‌ها: نقش وراثت, نقش ژنتیک
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |
   بلوغ سازمانی واژه ای تیزبینانه در علم مدیریت است.

   انتخاب و ظهور سبک مدیریت از دستوری تا مشارکتی، در یک سازمان و یا جامعه، بستگی به بستر و آمادگی آن جامعه برای پذیرش و هماهنگی با آن سبک دارد، که به آن بلوغ سازمانی میگویند.

  یک سوال مهم وجود دارد:

    چرا با وجود ورود به قرن بیست و یکم، هنوز فرهنگ و سبک زندگی در بعضی کشورهای عربی، آفریقائی و آمریکای لاتین، شبیه هزاران سال پیش باقی مانده است؟!

    یعنی همان فرهنگ بدوی، خشن و حتی سبک زندگی مشابه انسانهای اولیه.

  مستندی از یک کشور آمریکای لاتین می دیدم که در آن، بومیان  از لباسهای دوره آغازین زندگی بشر استفاده میکردند و فرهنگ و رفتاری بجا مانده از آن گذشته دور داشتند!

  چرا بلوغ آدمها در نقاط مختلف کره خاکی آن هم در قرن بیست و یکم اینقدر تفاوت سطح دارد؟

   آیا امکان دسترسی آنها به سایر جوامع وجود نداشته؟ و در زمان متوقف شده اند!

 چرا بسیاری از مردم کشورهای عرب حوزه خلیج فارس و یا غیر عرب مجاور ایران و حتی مردمانی در درون خود ایران، مثل قرنها پیش که به آن دوران جاهلیت و بدویت نسبت میدهند زندگی میکنند؟!

   یک پاسخ به ذهنم میرسد و آن اینکه:

   در مقابل تغییر مقاومت نشان میدهند و بر رسوم و باورهای فرهنگی گذشته خویش تعصب دارند و پای فشاری میکنند، از این جهت نقاط منفی را کنار نمیگذارند و نقاط مثبت را نیز از سایرین جذب نمینمایند، یعنی دچار جمود، توقف و عدم تعامل شده اند.

   حتی دین و باور جدید نیز در اختلاط با فرهنگ قومی و قشری، عمق نمی یابد و نقطه تعادل جدید، بازگشت مجدد به باورها و رسوم قبلی است. 

  بلوغ باید ارتقاء یابد و در عین حال، سنتهای مثبت نیز حفظ شوند، این نکته عصاره تجربه بشر در فلسفه و بلوغ تاریخی است.

    بعضی تحولات بزرگ در تاریخ یک کشور، اگر به رسش کامل برسد، مانند دوره گذار و واسط عمل میکند تا از خامی و عقب ماندگی به دوره بلوغ کاملتر و متناسب با تاریخ و تجربه بشریت ارتقاء یابد.

   دوره گذار دوره سختی است و هزینه های اجتماعی زیادی نیز دارد و شاید چندین نسل سوخته بجای بگذارد، ولی دوره ای است که فرا رسیده و باید با صبر و مقاومت از آن گذر کرد، تا زنگارها پاکسازی و دفع شوند و بلوغ جدیدی پدیدار شود ... 

    <نوشته ی علی ضروری زنوز>


برچسب‌ها: عقب ماندگی, توسعه, بلوغ, تحجر
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM