
شاید از عنوان فوق، تعجب کرده باشید، اما اگر مطلب را تا پایان همراهی کنید، متوجه نکته، خواهید شد.
فرد متعصبی بود، بسیار از خود راضی و دارای روحیه سلطه گر و نقاد، که تمامی اطرافیانش را اعم از پدر، خواهر، برادر، داماد، دوستانش و مرتبطین را در طول زمان، به بدی، متصف کرده بود.
سلائقی داشت متعصبانه، که انتظار داشت، همه اطرافیان، از آنها پیروی کنند و اگر مخالفت و یا عدم تبعیتی می دید، از هیچ کینه و دشمنی، دریغ نمی ورزید.
با توجه به اینکه اینگونه افراد، در هر جمعی وجود دارند، لذا انگیزه ای شد برای درج آن، برای عموم مخاطبان.
این فرد، نگاهش به اطرافیان، توام با خشم و کینه، تحقیر آمیز، زیر سوال برنده و مغرورانه بود.
پدرش، فردی متدین و آبرومند بود، با پدرش نزد دیگران جر و بحث میکرد، وقتی به او تذکر میدادند که پدرت پیر است، چرا سربه سر او میگذاری، ماجراها و خطاهای گذشته پدرش را بازگو میکرد و نزد مخاطب، حرمتش را می ریخت.
این رفتار را با خواهران و برادرانش نیز داشت، اگر در موضوعی مطابق میل او عمل نمیکردند و یا حتی اگر اشتباهی هم داشتند، پرده دری میکرد، اطرافیان را بر علیه آنها تحریک مینمود، حتی دامادها را بر علیه خواهرانش تحریک میکرد، تذکر مستقیم نمیداد بلکه توام با مکر و تزویر، دیگران را تحریک میکرد و باعث اختلاف بین زن، شوهر، فرزندانشان و سایر اقوام میشد.
اگر بچه ها و جوانها، در موضوعی، بر خلاف سلیقه او بودند، القاب توهین و تحقیر آمیز، بکار میبرد و پدر و مادران و بچه ها را شرمنده و خشمگین میکرد، ولی جرات نداشتند که به او اعتراض کنند زیرا روش او را در تحریک اطرافیان و بایکوت، می شناختند.
متخصص جنگ روانی بود، با هیچکس رو در رو نمیجنگید، از پشت خنجر میزد و برای تسلط بر دیگران، هر حیلتی را بکار میبرد.
اگر با کسی صمیمی میشد و مصاحبتی داشت، او را نسبت به اطرافیان بدبین میکرد، مخاطب فکر میکرد که موضوع آنقدر جدی است، که یکی از نزدیکان، این مسائل را بازگو میکند! و اگر متوجه عادات بد و مریض وار او میشد و از او کناره میگرفت یا تذکری میداد، مورد انتقام و بایکوت جمعی، قرارش میداد، بعضی از اطرافیان مثل مسخ شده ها، یا از روی ترس و یا تعصب، با او همراهی میکردند و عمدا اختلافها را فراگیر میکرد، تا منتقد را، در فشار کامل قرار دهد و نتیجتا" باعث دلخوری و اختلاف، در روابط افراد میشد و هدفش هم همین بود.
یکی از روشهای افراد سلطه گر، مزاح و شوخی توام با تمسخر دیگران است، که او بصورت افراطی دارا بود.
رندی، که از نزدیک او را می شناخت به وی گفت:
این القابی که دیگران را با آن تحقیر و حتی تکفیر میکنی، اکثرا صحت ندارند و حتی در صورت صحت و وقوع، گناهانی در سطح انسانی هستند، یعنی جن و شیطان، در موقعیت و مجاورت چنین گناهانی نیستند، اما بازگوئیشان، گناه بزرگتری است، که تو دچار آن میشوی.
اما گناهان شیطانی!؟... وسوسه و تحریک دیگران،، غیبت، تهمت، تمسخر، تحقیر، تقدیس خویش، خود بزرگ بینی، اختلاف و تفرقه افکنی، سخن چینی و تعصب، همگی اینها، گناهانی در سطح شیطان است و عامل رانده شدن و پلیدی اش، تو با نمایش و ظهور این صفات، مروج صفات شیطانی شده ای و خانواده و اطرافیانت را نیز در آنها، سهیم میکنی!؟ این گناهان به افراد صدمه ای میزند که خطای آنها، نمی زند، نهایتا گناهان انسانی، ظلم به خود است، ولی گناهان شیطانی، ظلم به دیگران! هتک حرمت آنها و موجب بدبینی به ارزشها، هنجارها و مرگ روح جمعی ...
نباید برای مبارزه با گناهان انسانی، مروج گناهان شیطانی شد! آدم ابوالبشر، گناهی انسانی مرتکب شد و از میوه ممنوعه، خورد و خداوند او را از بهشت اش راند، اما ابلیس، گناهی شیطانی مرتکب شد و از خود خداوند، رانده شد! این صفت برای آدم بکار نرفت و فقط تنبیه گردید، اما ابلیس، رانده شده، کافر و شیطان لقب گرفت. هیچ گناهی سبک نیست، اما گناه شیطانی، هتک حرمت مخلوق و در افتادن با خالق است!؟
به اطرافیان هم باید گفت، هیچوقت به جهت تعصب فامیلی و خانوادگی، یا جلب منفعتی، یا حتی دشمنی با فردی، با اینگونه افراد، همراهی نکنید، زیرا اینکار پذیرفتن حقارت و ناجوانمردی است و همانطور که گفتم، موجب مرگ روح فردی و جمعی و آسیبهای جبران ناپذیری، به جمع میشود.
در اختلافات، دشمنی تکثیر میشود و باید همگان به عامل اختلاف توجه کنند و به جان یکدیگر نیفتند، زیرا هدف اختلاف افکن، همین است و از آن تغذیه میکند، باید از به دل گرفتن برخوردهای انفعالی و دفاع از خود افراد متاثر و زخم خورده، بگذرند، زیرا همراهی کردن عامل اختلاف، دشمنی بدون توجیه و دردآورتری است و قطعا عکس العملی دارد، آیا خودشان از همراهی و دشمنی فراگیر و فزاینده، متاثر و خشمگین نمیشوند؟ ...
پس عاقل و جوانمرد باشیم و هیزم آتش اختلاف افکنی، نشویم...
و اگر شدیم!؟ آنقدر دوستی و مهربانی کنیم، تا به مهر و محبت، باز گردیم ...
<نوشته ی علی ضروری زنوز>
برچسبها: پلیدی, شیطان, مقدس مآبی
