برای بررسی یک پدیده، نظام یا سیستم، دو روش وجود دارد که مکمل یکدیگرند.
روش تحلیلی، نگاه به سیستم و نظام، از بیرون و پیرامون و بررسی تاثیرات متقابل سیستم و محیط، بر یکدیگر است و روش سیستمی، نگاه به سیستم از درون آن و بررسی فرایندها، روشها و جزئیات، میباشد.
روش تحلیلی، بررسی راهبردی و استراتژیک سیستم نیز میباشد، لذا رسالت، چشم انداز، رقبا یا تهدیدها و فرصتها، مد نظر قرار میگیرند ولی در روش سیستمی، ترکیب، کارکرد و عملیات سیستم، مطالعه میشود، روش سیستمی، کم اهمیت نیست، بلکه کافی نبوده و بدون روش تحلیلی، کور، ناقص و ایستا است و سیستم، در تهدید فروپاشی و فنا.
ادیان و آئین ها نیز، هر یک، نظام فرهنگی و اجتماعی محسوب میشوند که برای اداره و مدیریت و دوام و بقاء، نیازمند بررسی تحلیلی و سیستمی اند، مباحثی مانند،فلسفه و کلام، شریعت و منهاج، اجتهاد، اصلاح دینی و آئینی و ... را میتوان در سازماندهی و ترجمان زبان دین و آئین، از دو مفهوم فوق بیان داشت.
اگر روش تحلیلی را برون گرائی و روش سیستمی را درون گرائی، تعبیر کنیم، در نظامهای فرهنگی و اجتماعی، این تعبیر دارای حساسیت ویژه میشود، اگر دین یا آئینی دچار درونگرائی افراطی شود، مانند نظام کمونیستی یا فرقه های منزوی، دچار عقب ماندگی و اضمحلال تدریجی میشود و اگر دین یا آئینی، دچار برونگرائی افراطی شود، دیگر وجود مستقل و ماهیت ویژه به خود، نخواهد داشت.
فرایند ادیان و آئین ها، مشابه فرایند علوم استراتژیک و راهبردی است که به مقایسه آن میپردازیم.
برای ایجاد یا بهینه سازی یک سیستم و نظام، روش راهبردی، دارای سه مرحله است:
۱- مطالعات و تحقیقات راهبردی یا استراتژیک: این مطالعات، از روش تحلیلی بهره میبرد و کلیه عواملی که در طراحی سیستم و نظام مورد نظر موثرند، مانند مطالعات تاریخی، جغرافیائی، جامعه و جمعیت هدف، رقبا، پیش بینی آینده محصول و خروجی سیستم و دهها عامل دیگر، بنا به موضوع سیستم، بررسی میشوند.
این مرحله، قرینه و مشابه "مرحله شناخت"، در انتخاب دین یا آئین است، و سوالاتی مانند، چیستی و هدف جهان، خالق دارد یا ندارد؟ به کجا میرود، ما اینجا چه میکنیم، برای چه آمده ایم و به کجا میرویم؟ و آشنائی به ادیان و آئین های مطرح در جهان.
۲- دکترین یا انتخاب اصول اساسی و بنیادین: پس از مطالعات راهبردی، در واقع طرح کلی مبتنی بر انتخاب یک مدل بهم پیوسته و دارای اثربخشی و قدرت بقا، ارائه میشود و در رابطه با نحوه موجودیت فیزیکی نیز، راهنماها و الگوها، ارائه میشوند مانند ساختار، امکانات، گستردگی.
این مرحله، قرینه و مشابه "مرحله جهان بینی" است، و به آن اصول بنیادین، اصول عقائد یا اصول دین، نام می نهند، مثل اعتقاد به یک خدا، چند خدا، یا عدم وجود خدا، اعتقاد به غیب، آخرت یا مادیگرائی و ... در واقع، عینک نگاه به جهان.
۳- طراحی و استقرار سیستم: با توجه به مطالعات راهبردی و انتخاب اصول و کلیات، جزئیات، طراحی میشود، مانند، فرایندها، روشها، شیوه ها و قوانین و مقررات و همچنین سازماندهی، جا و مکان، تجهیزات و مابقی جزئیات بنا به موضوع سیستم و نظام.
این مرحله، قرینه و مشابه "مرحله ایدئولوژی و مکتب"، اخلاق، فروع دین و آئین و شریعت است، که شامل بایدها و نبایدها و موجودیت فیزیکی سیستم است.
در واقع هر دو نگرش، برگرفته از نگرش و روش فلسفی اند که قرنها سابقه دارد و امروزه علمی و جزءنگر، شده است.
هر سیستم، برای رسالتی متولد میشود، باید بتواند در طول زمان، موجودیت و رسالتش را حفظ کند و دارای بهره وری نیز باشد، یعنی هم کارا باشد و هم اثر بخش، کارائی با بکارگیری روش سیستمی محقق میشود و اثربخشی نیز با روش تحلیلی، هر چند، این چهار عامل، ارتباط متقابل دارند.
آنچه یک سیستم را تهدید میکند، کهنگی، اشرافیت و ظاهر گرائی و در نهایت بروکراسی است، یعنی تشتت و پوسیدگی.
برای نظامهای عقیدتی، خرافات، عوام زدگی، جمود و ایستائی و همچنین غلو، ظاهرگرائی و تشتت، تهدید درون زا، محسوب میشوند و در چنین شرائطی، فرقه های خطرناکی، از درون آن، ظهور می یابند، که ابتدا به موجودیت و ماهیت دین و آئین اصلی، حمله میبرند.
برای تکمیل اطلاعات، به مقالات "مذاهبی علیه دین و وحی" و "چرخه و مراحل عمر" رجوع شود.
<نوشته ی علی ضروری زنوز>
برچسبها: مهندسی عقیدتی, روش تحلیلی, روش سیستمی, مطالعات استراتژیک
