◀️ کلیپی دیدم از آقای دکتر ملکیان با عنوان تصوف، عقائد الحادی در قالب اسلامی، که از دو جهت برایم تعجب آور بود، اول آنکه این ادبیات اهل تفکیک و متشرعین است نه فلاسفه! و دوم هم آنکه آقای ملکیان چرا چنین مطلبی را طرح نموده است؟!
⏪ اما خود کلیپ را که دیدم، مرتبط به تیپ و چهره قدیم ایشان بود و چون خود ایشان سیر فکری اش را به پنج مرحله ۱- بنیادگرایی اسلامی ۲- سنت گرائی دینی ۳- تجدد گرایی دینی ۴- اگزیستانسیالیسم دینی و ۵- عقلانیت و معنویت که امروز در آن قرار دارند تقسیم نموده است، لذا این کلیپ را نیز به مراحل قبلی مرتبط دانستم.
⭕️ از استاد فرهیخته دکتر سروش نیز قبلا دو اشکال به عرفان و حتی وحی دیده بودم که باز هم موجب تعجب بود! و می اندیشم که شاید نگاه فیلسوفان به شهود و وحی، نگریستن از پشت شیشه تار و بخار گرفته به حقیقت است!
✅ اول آنکه دکتر سروش تفکرات موسسان نظام را برگرفته از عرفان بنامند!! و دوم هم در مورد اینکه، وحی را رویای رسولانه تعبیر کردند، که شاید اگر تجربه شخصی عرفانی داشتند، عنایت میکردند که نه شهود و نه وحی، هیچیک رویا نیست و در خواب نیز اتفاق نمی افتد، اتفاقا تجربه شهود عرفانی به فهم وحی هم کمک میکند و اصلا عجیب و غریب بنظر نمیرسند.
⭕️ اما شاید این اشکالات آقای ملکیان در آن دوره، موجب ابهام و سوال هم باشد، چه برای اهل تفکیک و چه اهل تفکر، لذا پاسخی سطحی ارائه میکنم.
◀️ ایشان ابن عربی را به تاثیر از مسیحیت با بکارگیری مفهوم رحمت عامه منتسب کردند و متمایلان به عرفان یا تصوف را درونگرا نامیدند که از جنگ و جهاد گریزانند، لذا از رحمت عامه یا صلح کل سخن میگویند!!
⏪ بنده اتفاقا فیلسوف را در همین مرتبه عقلانیت و معنویت متفکرانه میدانم، اما عرفان و عارف حقیقی نیز در همین مرتبه اند، یعنی عقلانیت و معنویتی بدون باور سطحی، تقلیدی یا حصولی!!
⏪ شاید بعضی صوفیان عقل فلسفی را رد نمایند و بعضی فیلسوفان نیز عشق عرفانی را!!، اما هم عاشق عاقل پذیرفته و مقرب است و هم عاقل عاشق، زیرا عقل کلی و عشق یک منبع دارند!
✅ ابن عربی یا هر عارفی دیگر، نمیتواند عرفان را از باورها، منقولات و حتی استدلالات متشرعان، متکلمان، فیلسوفان و عارفان مسیحی یا اسلامی برداشت نماید، زیرا در اینصورت فقط میشود یک محقق، مؤلف و گرد آوری کننده و یا نهایتا یک عارف نظری.
✅ برای آنکه در مورد مقام ابن عربی شناختی حاصل شود، مجبورم به جمله ای از آیت الله سید علی قاضی در مورد ایشان اشاره نمایم، زیرا حوزویان در نقد و رد سید علی قاضی احتیاط میکنند!
🗣 علامه حسن زاده آملی قطعا از استادش علامه طباطبایی نقل نموده و بحتم نسبت دروغ هم نداده است:
«... اساتید برای ما از مرحوم قاضی حکایت میکردند که آن جناب میفرمود: بعد از مقام عصمت و امامت، در میان رعیت احدی در معارف عرفانی و حقائق نفسانی در حد محییالدین عربی نیست.» 🌱
✅ یک عارف حقیقی، که قطعا قاضی، ابن عربی و مولانا از آن جمله اند، باید بر اساس عرفان عملی و تجارب عرفانی سخن بگوید، البته مدعیان و منتسبان غلط به عرفان که عمدتا اساتید محترم اخلاق یا فلسفه، یا علوم غریبه و قدیمه، یا نهایتا عرفان نظری هستند و اهل سیر و سلوک و طی منازل، مقامات و حالات عرفانی نبوده اند نیز به اشتباه عارف نامیده میشوند، که این بزرگواران نهایتا، محقق و مولف هستند.
◀️ تجربه عرفانی، در حد یک حال یا تجربیاتی گذرا نیست، زیرا تجربه عرفانی حقیقی، بدون مقام فنا حاصل نمیشود، همانگونه که در عشق مجازی نیز، بدون محو عاشقانه، عشق تجربه نمیگردد.
⭕️ عرفان، با علوم غریبه، با هیئت و کیمیا، با تصوف و درویشی زاهدانه، با استادی اخلاق، استادی فلسفه، استادی فصوص، فتوحات و عرفان نظری و بویژه کنجکاوی در مقوله کرامات، طی الارض، احضار روح و غلو و خرافه تفاوت دارد.
◀️ خروجی عرفان، همان نمودی را دارد، که مولانا، حافظ، عطار و ... دارند و جنبه معرفتی و زیبایی شناسی هستی در زبان قال و حال آنها مورد توجه است، نه ارتباط با جن و طی الارض و چشم برزخی خوک دیدن انسانها!
✅ عرفان، اگر معقول نبود که قابل فهم منطقی و عقلانی نیز نمیشد که اهل عرفان نظری غالبا از فیلسوفان هستند، در ضمن اگر تشابهاتی در عرفان شرقی و غربی باشد نیز، دلیل بر رد عرفان محیی الدین نیست، زیرا حتی ادیان مصدق ادیان قبلی بیان شده اند، لذا آنچه عرفان و معرفت حق است قطعا تشابه هم دارد، حتی اگر در مراتب و فهمها متفاوت باشند!
⭕️ در ضمن نمیشود بدلیل وجود موارد منفی، کلیت یک علم و معرفت را رد نمود، وگرنه کل ادیان و مذاهب را بدلیل افراطها و فلسفه را بدلیل سفسطه ها و تضادها باید رد کرد.🌱
کلیپ اظهارات استاد ملکیان:
https://youtu.be/r1mYNJrX8PM?si=XYo_bM9YwJK-UW3C
علی ضروری زنوز
برچسبها: عرفان, گنوسیسم, کابالا, ابن عربی
