شاید عنوان جدیدی باشد اما از کلمه آشنای رنسانس عمدا استفاده شده تا اهمیت رنسانسی دیگر و این بار در روابط بین الملل و روابط کشورهای جهان اول وپیشرفته تا جهان سوم و توسعه نیافته گوشزد شود. میدانید که رنسانس که از قرن ۱۶ میلادی در اروپا آغاز گردید و تا قرن نوزده ادامه یافت در واقع اصلاحی بود بر نحوه حکومت کردن دولتها بر ملت خویش و توام شد با تغییر در نگاه، فلسفه و فرهنگ و همگامی آن با انقلاب صنعتی تغییرات عمده ای را در ساختارهای علمی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی موجب شد که قصد من تحلیل آن شرایط نیست بلکه ضرورتی جدید در مدیریت جهانی است که رنسانس و انقلابی نوین را میطلبد.
با واژه نظم نوین جهانی و دهکده جهانی آشنا هستیم، این واژه ها بیان ناقصی از لزو م تغییر در نگاه به جهان است که توجه صرف کشورهای پیشرفته به منافع ملی خود، موجب صدمه به روند دموکراسی در کشورهای در حال توسعه و گسترش ملی گرایی در قالب منافع ملی کشورها گردیده است و در ازای بهشت شدن کشورهای پیشرفته، کشورهای در حال توسعه و عقب مانده به جهنم تبدیل شده اند.
رنسانس نوین در روابط بین الملل یعنی تسری فرهنگ دمکراسی و حقوق بشر به روابط کشورهای غنی با کشورهای فقیر و این امر فرهنگ، فلسفه وقوانین انقلابی و جدی میخواهد.
یادم هست خانم آلبرایت وزیر امور خارحه اسبق ایالات متحده اعتراف کرد که کشورش در جریان کودتا علیه دولت دکتر مصدق اشتباه کرده است و به روند دموکراسی و مشروطه ایران ضربه مهلک وارد گردید قطعا این منافع ملی آمریکا وانگلستان بود که به منافع ملی ایران و روند دموکراسی صدمه وارد ساخت و باعث دشمنی عمیق ایران و آمریکا شد.
رنسانس نوین در روابط بین الملل، نیاز امروز بشریت است .
<نوشته ی علی ضروری زنوز>
برچسبها: رنسانس, منافع ملی, استعمار نو, روابط بین الملل
