در کربلا دو ولایت و امامت متضاد برای رهروان بنمایش در آمدند، یک ولایت تابع فطرت و مقتضیات انسانیت بود و ولایت دیگر، تابع نفس و مقتضیات قدرت❗️...
یکطرف هزاران نیروی نظامی با تجهیزات کامل روز، و سپاهی که انگار برای سرکوب یک شورش و تمرد خطیر و عظیم گسیل شده بود❗️...
و در طرف دیگر، نیروهائی کم شمار، مردانی که چند ده نفر بیشتر نبودند و نه ستون نظامی داشتند و نه پشتیبان❗️...
و پشت سرهایشان در چادرها یا خیمه ها، زنان و کودکانی، که تعجب آور بود، که آن سپاه بزرگ چرا این کاروان خانوادگی را محاصره نموده است⁉️...
آنطرف، اکثرشان جوان و میانسال، اما اینطرف از کودک و نوجوان تا پیرانی سالخورده❗️...
آنها می گفتند که اینها یاغی اند، طغیانگرند، سر به فرمان امیرالمومنین و ولی امر نمی نهند و بیعت نمی نمایند، لذا دشمن اند و محارب❗️...
✅ دو گروه، هر دو امامت و ولایت داشتند، آنطرف امامت و ولایت خلیفه، امیر و سلطان و اینطرف امامت و ولایت مرسوم دینی، در میان جمعی مختار، بیدار و آزاده❗️...
✅ در طرف سیاهی لشکر، تبعیت از ولایت، امری تحمیلی و کورکورانه بود و در تقابل با وجدانهای ملامتگر❗️...
✅ اما اینطرف، ولایت و امامت تحمیلی نبود، توصیه وجدان و انتخابی بود، ولایت و امامتی که تابع و همرنگ با انسانیت و وارستگی شد❗️...
آنطرف، رسم و مرام تبعیت صرف و برده وار و اینطرف، رسم و مرام مروت، آزادگی و آزادی کامل انتخاب برای آزمون ماندن یا رفتن❗️...
و پایان این تقابل نابرابر نیز قابل حدس بود، طرف قدرت و ظالم، فاجعه و سیاهی را رقم زد و طرف مغلوب و مظلوم، حماسه و نمایشی از صفات انسانی الوهی، از این نقطه ناسوت، تا مرکز جبروت❗️...
سُبْحانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ🌱🌹
علی ضروری زنوز
برچسبها: کربلا, امامت, ولایت, ولایت جور
