یک سوال بجائی ممکن است مطرح شود که چرا در مورد عرفان، کتابها و دیوان اشعار نوشته و سروده شده، در حالیکه عرفان آموختنی و عمومی نیست، پس هدف از ترویج عرفان چه بوده، آیا سخن از عرفان و عشق و خداپرستی، شائبه ریا ندارد⁉️...
در زمانی که تمامی تریبونها، مکتبها و مساجد در اختیار اهل ظاهر بوده و آنها چهره خداشناسی و دین را به سبک خویش معرفی میکردند، حتی اگر تجارب عرفانی بزرگان، قابل انتقال نبوده، حداقل نسیمی نافذ بوده، از چهره حقیقی دین و تلطیف فضای خداشناسی و اینکه عده ای به تنگ آمده از اهل ظاهر، می فهمیدند که دین چهره دیگری بجز جریان سطحی حاکم بر جامعه دارد که بسیار عمیق و حتی انسانی است❗️...
در جامعه جهانی، با وجود تفاوت دین و عقائد، از آثار حافظ، مولانا، عطار و دیگر عارفان بزرگ استقبال میشود، زیرا سخنانی دارند که عمومی است، نه فرقه ای و خدا و معنویت را نیز دوست داشتنی و آرامش بخش معرفی میکند❗️...
خلوص عارفان باور پذیر است، زیرا سخن آنها ترویج ارادی و مستقیم دین نیست، بلکه مقامی و حالی شهودی و یقینی است که بی تکلف در کلام ایشان ظاهر میشود و بر دلها نیز می نشیند❗️...
عرفان حقیقی معقول و منطق پذیر است، برای همین بعضی از کسانی که قواعد عرفان نظری را نگاشته اند، خود عارف نبوده و تجربه عرفان عملی نداشته اند، بیشتر فیلسوف بوده اند تا عارف، امروز نیز اهل فلسفه، فصوص الحکم، مثنوی و سایر متون اصلی عرفانی را تدریس میکنند❗️...
زمانی که اهل ظاهر دم از دین و انجام عبادات و نماز شب و ادعیه مختلف میزنند، ادعای دینداری و تبلیغ آنها، ریا و تظاهر به حساب نمی آید، اما اگر امثال مولانا از عشق و زیبائی خداپرستی سخن بگویند، ریا میشود⁉️...
به عارفی گفتند چرا شما غیب گوئی میکنید؟ پاسخ داد من آنچه می بینم را میگویم، شما (اهل ظاهر) غیب گوئی می کنید که آنچه نمی بینید را محکم ادعا و تبلیغ می کنید❗️...
اگر مولانا، حافظ، عطار، ابن عربی، سید علی قاضی، علامه طباطبائی و عارفان و علامگان حقیقی نبودند، از حقیقت معرفت دینی و چهره خداشناسی در بدنه مردم و اندیشمندان چه می ماند⁉️...
علی ضروری زنوز
برچسبها: عرفان, عارفان, عرفان و جامعه, عمومیت عرفان
