اومانیسم یا همان هیومنیسم و انسان گرائی را میشود جرقه و منشا فلسفه انسانگرای غرب دانست که پس از دوره قرون وسطی و حکومت کلیسا که خداگرائی افراطی و دروغین میتوان نامید، ظهور یافت❗️...
استاد دینانی تعبیری قریب به این مضمون دارد که عقل غربی و شرقی نداریم و عقل و فلسفه، خروجی تفکر نوع انسان است و مشترک بین انسانیت❗️...
عرفان نیز به نوعی به انسانگرائی اعتقاد دارد که البته در مقابل خداگرائی نیست، آن حد که عرفا در مورد جایگاه ویژه انسان در میان مخلوقات و حتی شناخت خدا متکی بر شناخت انسان تاکید کرده اند، بعضا از نظر اهل ظاهر حتی کفرآمیز و غلوگونه بنظر رسیده است❗️...
عارف مجذوب❗️ یا همان "مجذوب سالک" که با "سالک مجذوب" متفاوت است، بعضا خودش هم متوجه نمیشود که در مسیر عرفان یا سلوک قرار دارد، با تلنگری یا شک و تفکر عمیقی دچار حالتی میشود که ابتدا شناختی از آن ندارد و حتی ممکن است کفر تلقی نماید، تمامی باورهای ظاهری اش حتی باورهای مذهبی اش فرو می ریزند و از نو با هدایت استادی درونی یا بیرونی در قالب منازل یا درس های مختلف، با تفکر و خودآگاهی او ترکیب میشود و به شناختی دقیق تر و حتی زیباتر از قبل می انجامد❗️...
جالب است که بین عرفان و تعقل همگرائی شدیدی وجود دارد، یعنی ابتدا کشفیات سالک جنبه عقلی و فهمی دارد و سپس وارد شهود عینی میشود، لذا بسیاری از مکاشفات عقلی فلاسفه، با مکاشفات عقلانی سالکان عارف شباهت دارند، که یکی از آنها درک جایگاه انسان در خلقت است❗️...
 اگر ظرفیت شناختی بنام انسان وجود نداشت، عقل و دین و شناخت خداوند هم موضوعیت نمی یافت که البته این امر نیز در مسیر توحید قرار دارد❗️...
عارف نیز مانند فلاسفه بر عقلانیت و منطق تاکید دارد و از عصبیت، تحجر و جمود دور میشود❗️...
عارف نیز به تکثر و کثرت اعتقاد دارد اما آن را درون وحدت می بیند مانند مفهوم نظریه سیستمها که در عین وجود جزئیات، کلیت واحد نیز اثبات میشود❗️...
عارف نیز بر اساس تکثر فهم آدمها، مانند فلاسفه بر مدارا تاکید دارد، زیرا آن را نیز سرشت طبیعی هستی میداند و نشانه درک و فهم مقتضیات هستی است❗️...
عرفان و تعقل و فلسفه در بسیاری موارد اشتراک نظر دارند، زیرا هر دو نتیجه کشف اند، یکی علم الیقین است و دیگری عین الیقین، یکی فهم حقیقت است و دیگری رویت و شهود حقیقت، که البته شهود الزاما متکی بر رویت نیست، بلکه نوعی واردات یقینی هم هست❗️...
استدلال و برهان فلسفی با کشف فلسفی متفاوت است، هر دو تفکرند، اما کشف فلسفی متکی بر عقلانیت و فهم حقیقت است❗️...
من عرف نفسه، فقد عرف ربه🌹 یعنی ما در حد ظرفیت خود قادر به شناخت خداوند هستیم و خداوند جدای از وجود ما نیست و امکان هم ندارد که ما بتوانیم خدا را فراتر از ظرفیت انسان بشناسیم، همانگونه که حیوان نیز، انسان را در حد ظرفیت خود میشناسد نه در حد خود انسان، با این مزیت نسبی که انسان ظرفیت خودآگاهی معرفتی و ظرفیت ناخودآگاهی شهودی ویژه ای دارد که این امر همان انسانگرائی عرفانی است❗️...
علی ضروری زنوز


برچسب‌ها: انسان گرائی, عرفان, اومانیسم دینی, مقام انسان
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM