به حس های ضعیف درونمان اهمیت دهیم، آنها مانند آلارمی هستند که از امکان شکوفا شدن احساس و درکی بزرگ خبر میدهند، احساسهای ضعیف، مانند قاصدکهائی بر وجود می نشینند و شاید پنداشته شود که بی اهمیت اند و مورد توجه قرار نگیرند، شاید هم از ابتدا در وجود انسان هستند و با آمادگیها و محرکهائی فراخوان میشوند، مانند یک موضوع در فهرست وجودی ما که اگر باز شود، به عمق و متن وارد میشویم ولی اگر مورد توجه قرار نگیرند، هر از چند گاهی دوباره با محرکهائی فراخوان میشوند و منتظر توجه و گشوده شدن اند، مانند احساس مبهمی از، درکهائی عالی ولی گنگ و ناقص، حس تعلیق برآمده از شنیدن یک موسیقی، حس تجرد در مکانها و موقعیتها، خاطره ای مبهم و گنگ از ناکجاآباد، تعلق خاطر رمزآلود به گیاهان و حیوانات، حس همبستگی با طبیعت، و ...
و وقتی که به اجرا در آیند، مانند مرحله تئوریک هر پدیده ای، در ابتدا با تشریح حالات و احساسات، بصورت کلامی ظهور می یابند، از طریق شعر، کلمات رمزآلود و توام با تحیر و شیدائی در درون، و در مواردی، اوج میگیرند و به شیفتگی، ظهور و هارمونی بزرگ در جسم و روح منجر میشوند و این نشانه ای مهم است از شکوفائی احساسی وصف ناشدنی، که هم غریب است! و هم قریب! و موجب تحیر و حیرت! ... حس جذب شدن، مسحور گردیدن و عشق ورزیدن، اما نه عشقی نزدیک و در دسترس و یا زمینی! ... آمدن فوجی از پرندگان زیبای معرفت و الهام ... و نهایتا" حس پروازی غیر ارادی و شناور شدنی مانند بالا رفتن با آسانسوری بدون کابین! ...
به احساسها، چشمک زدن ها و آلارمهای ضعیف وجودمان اهمیت دهیم، بیهوده جلوه گری نمیکنند و قطعا" آماده فراخوان و نمایش در یک فرآیند زمانی اند! ... صفحه نمایش آنها ما هستیم، چه در درونمان و چه در بیرون! ...
<نوشته ی علی ضروری زنوز>
برچسبها: الهام, شناخت, عرفان, سماع
