تمامی خصلتهای آدمی، حیوانات، گیاهان، جمادات و حتی موجودات فرا مادی، مانند نرم افزارهائی، استقلال و موجودیت ذهنی دارند، آنها با موجودیت فیزیکی خلق نمیشوند، بلکه قبلا" موجودیت یافته اند و مانند یک سیستم عامل شامل نرم افزارهای کاربردی، بر سخت افزار و موجودات نصب میشوند.
ما خصلتهائی شاخص در حیواناتی مانند گرگ، روباه، خرس، گاو، خوک، مار و ... میشناسیم که مشخصه انتخابی بعضی انسانها نیز میگردند، مانند گرگ صفت، روباه صفت، خوک صفت و صفات زیبائی مانند شیرصفتی، آهوصفتی و مشابه گیاهان، مثل گل بودن، سبز بودن، تازه بودن، پاک بودن و مانند جمادات، صفت جمود و تعصب یا حتی چون کوه محکم و استوار بودن...
انسان میتواند در تمامی این صفتها، به اختیار حرکت کند و آنها را در وجود خود متجلی نماید و حتی فراتر از موارد یادشده، میتواند پلیدیها و صفات شیطانی را نیز تجلی و عینیت دهد.
ابلیس مظهر عینیت یافتن صفات شیطانی و پلید در خلقت است، یعنی صفات شیطانی مستقلا" موجودیت ذهنی داشته اند و ابلیس خالق این صفات نیست و این امر یعنی نقض ثنویت در خلق خیر و شر.
انسان در تضاد خیر و شر، باید از پلیدی و صفات شیطانی دوری کند و سازشی وجود ندارد، هدف از سازماندهی تضاد نیز همین است و نمیتوان گفت شیطان عامل تضاد و در خدمت خداوند است! زیرا شیطان نام جمع صفات پلید است و موجود عینی ابلیس است که یک مرتکب است و مخلوقی است از بی شمار مخلوقات ... ما به انسان پلید احترام نمی گذاریم، زیرا ظهور صفت پلید در هر موجودی، احترام ندارد.
این صفات و خصلتها آفریده شده اند و سپس بصورت عینی، ظهور و تجلی یافته اند و انسان در سایه تضاد، طیفی گسترده از انتخابها و تکثر را به نمایش گذاشته است و زیبائی و رنگ آمیزی خلقت، در تابلوئی متکثر متجلی شده است...
در طبیعت، تمامی رنگها رنگ سفید را تشکیل میدهند، یعنی اذعان بر حقیقت وحدت در واقعیت تکثر ...
<نوشته ی علی ضروری زنوز>
برچسبها: وجود ذهنی, وجود عینی
