تاثیرات جنبش وال استریت، فراتر از آمریکا و اروپا است زیرا نظام سرمایه داری، نظامی ملی و محدود به کشور آمریکا و بعضی کشورهای اروپائی نیست. نظام سرمایه داری با سهیم شدن در منابع، معادن و اقتصاد سایر کشورها، در اصل مالکیت انحصاری بر اقتصاد بین الملل را داراست، بعنوان مثال اگر معدنی در یک روستا در کشوری، کشف شود، سریعا سرمایه گذار خارجی برای مشارکت، پیدا میشود و کشورها نیز جذب سرمایه گذار خارجی را به نفع اقتصاد خود میدانند، اما آنچه اتفاق می افتد، مالکیت کشورهای غنی بر تمام منابع و معادن جهان و عدم امکان توسعه و استفاده کشورهای در حال توسعه برای رقابت و بدست آوردن منابع و مواد اولیه برای تولید و پیشرفت، در آینده است.
در کشور ما نیز بدلیل تحریمهای آمریکا و اروپا، چین بسیاری از فرصتهای سرمایه گذاری را ربوده است و البته، چین رقیبی بزرگ برای آمریکا و اروپا در صحنه بین المللی است و این سه قطب، انحصار سرمایه گذاری در منابع، معادن و مواد اولیه جهان را تصاحب کرده اند.
اما رنسانس نوین و جنبش وال استریت چه ارتباطی دارند؟......
جنبش وال استریت ، بعد از اوج گرفتن بحران اقتصادی آمریکا، ورشکستگی بانکها و شرکتهای بزرگ اقتصادی و در نتیجه کمکهای مالی دولت آمریکا به بانکها و شرکتها جهت کنترل بحران، شکل گرفته است ولی چرا؟!
جنبش ۹۹ درصدی یا شروع آن از وال استریت، به این امر معترض است که :
دولت آمریکا برای نجات نظام سرمایه داری و سرمایه داران بزرگ (یک درصد )، مردم (یا ۹۹ درصد) را فدا کرده است، یعنی فشار بحران اقتصادی را از سرمایه داران به مردم منتقل کرده است.
وامهای دولت آمریکا به بانکها و سرمایه داران بزرگ، بدون بهره بوده است، ولی بانکها و موسسات اعتباری، آن را با بهره ۹۹/۱۷در صد به مردم و بنگاههای کوچک، وام داده اند و با توجه به وضعیت رکود وبیکاری، مردم وبنگاهها ، توان باز پرداخت نداشته اند و در نتیجه دارائیهای تضمینی خود در قبال وام را از دست داده اند و به جای سرمایه داران بزرگ، مردم و بنگاههای کوچک، ورشکسته شده اند. یکی دیگر از اعتراضات مردم، اخذ مالیات از مردم و مشاغل کوچک، اما بخشودگی مالیاتی میلیاردرها میباشد و ... تمام مشکلاتی که در نتیجه عدم حمایت مستقیم از مردم و حمایت صرف از سرمایه داران بزرگ، در روند اقتصادی و زندگی مردم بوجود آمده است .
رنسانس نوین که در مقاله قبلی(۱) به آن اشاره کردم، در واقع اعتراض به وضع موجود جهان و جنگ منافع ملی کشورهای غنی با کشورهای در حال توسعه و عقب مانده است، که موجب بروز انقلابها و افزایش خشونت و عدم امکان توجه به دمکراسی و پیشرفت، در این کشورها شده است، زیرا حاکمان آنها یا باید در جهت منافع ملی کشورهای غنی حرکت کنند تا ثبات!؟ یابند یا به جنگ نابرابر دفاع از منافع ملی خود با کشورهای غنی بپردازند و قطعا با بی ثباتی، جنگ، تحریم و سقوط مواجه شوند.
رنسانس نوین یا رنسانس در روابط بین الملل، در پی توجه دادن کشورهای غنی به حق کشورهای فقیر در توجه به منافع ملی شان و روند دمکراسی در آنهاست، زیرا همین تضاد منافع موجب عدم ثبات در کشورهای فقیر و وخامت اوضاع حقوق انسانی میشود.
همانگونه که غربیها در قرنهای گذشته با رنسانس اول، به اصلاح روابط دولت و قدرت، با مردم خویش پرداخته اند، در رنسانس نوین، باید به اصلاح روابط بین الملل و توجه واقعی به حقوق انسانی تمام انسانهای جهان معطوف گردد .
با توجه به محدودیت منابع در جهان و انحصار فعلی آن در دست کشورهای غنی، شاید راه کاری بجز، انحلال نظام سرمایه داری مفروض نباشد، موضوعی که شعار آن از وال استریت، شروع شده است و شاید ادامه آن منجر به رنسانس نوین در روابط بین الملل گردد.
<نوشته ی علی ضروری زنوز>
برچسبها: رنسانس, منافع ملی, استعمارنو, جنبش ضد سرمایه داری
