در حالتی بین خواب و بیداری "یاس" را دیدم، در کوچه ای روستائی بی آب و گیاه وپر از نور آزار دهنده که رنگها را محو کرده و خاک زمین به رنگ سفید و سخت بود، مغازه املاکی در گوشه ای با مردی دلمرده در پشت میز که در مقابل مغازه، ماکت هواپیما!! به نمایش گذاشته بود و در کنار دیوارهای خاکی نیمه فرو ریخته، بچه های برهنه و نحیف با نگاهی غمگین و دلمرده، نشسته بر زمینی آلوده ...
آن محیط ترسناک بود و نفرین شده و پر از وحشت تنهائی .
و با خود اندیشیدم، این چهره یاس و ناامیدی است یا ... فقر ؟
و کسی گفت: بزرگترین فقر، "یاس" است...
<نوشته ی علی ضروری زنوز>
برچسبها: یاس, ناامیدی, فقر
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت
|
