برآمده از نفس، "نفسانی"است و مرتبط شدن با روح، "روحانی" است.
قصد این نوشته، طرح مبحثی دینی نیست، بلکه اشاره به نکته ای مهم است.
نفس یا حس خودیت و خویشتن، مانند دستورالعملها و سیستمهای عاملی است که در سیستمهای مصنوعی، سایبرنتیک و خودکنترل بودن آنها را عملی میکند. البته در سیستم طبیعی انسان، پیچیدگی عظیمی وجود دارد که ناشی از خصیصه اختیار و خودآگاهی است.
نفس قسمتی از وجود ما است که با آن در این جهان "مقیم" هستیم و احساس هویت و وجود میکنیم.
با آنکه نفس، قسمتی از روح است، ولی روح فراتر از آن است و متکی بر موجودیت زمینی نیست، روح با شبکه اصلی حیات ارتباط دارد.
در واقع کارکرد ادیان و روشن بینی عارفانه در نسخه اصلی و نابشان، تحقق این هدف است که با دستورالعملها و روشهائی، نفس سطح و زمین نگر را بسوی فضای شبکه ای و گسترده روح، هدایت کنند.
حتی آنها که به دین و خداوند اعتقاد ندارند، خودشیفتگی را نقص و بیماری میدانند، زیرا با وجود میلیاردها نسخه از انسان های فعلی و گذشته، یکه و ممتاز دیدن خود! ذهن گرائی و بیماری است.
پس همه قبول داریم که انسان باید از خوداندیشی دوره کودکی به مرور به دیگر اندیشی برسد، مکانیزم حیات نیز بر این اساس طراحی شده مثلا" عشق، پذیرش مسئولیت ازدواج، پدر و مادر شدن و اجتماعی شدن در مسیر کاهش خوداندیشی و نفسانیت طراحی شده اند.
اوج این حالت که انسان خودش را قطره ای از دریا ببیند، فنا و محو شدن! نام دارد، فکر نکنیم که درکش برای عموم انسانها ممکن نیست! زیرا عشق مجازی در واقع نسخه نمایشی و مجازی از محوشدن خود و فنا است، اگر واقعا" عشقی ظهور یابد، عاشق تمام وجود خود را در معشوق می بیند و باغ و بهشتش جمال معشوق میشود و گردش و سیاحتش، شناوری در صفات و رفتار زیبای معشوق میگردد.
عاشق، در خود می میرد و در معشوق متولد میشود.
حقیقت عرفان و معرفت! در همین نکته است، یعنی ظهور عشق که از مراتب پائین شروع میشود مانند عشق به طبیعت و موجودات تا ظهور عشقی پر رمز و راز و سیر در جمال و صفاتی حقیقی و ... !!!
نگاه نفسانی یعنی در محدوده خود و خود اندیشی ماندن، حتی اگر عبادت و امور خیریه باشد، وقتی برای بهشت و ترس از جهنم باشد، خودیت در آن هست و از کمال، عشق و معرفت دور است.
البته تسلیم و اجرای دستورات، مرحله مقدماتی و عمومی هر مسلکی است و پاداش خودش را نیز دارد، زیرا اکثر آدمها در سطح عمومی سیر میکنند.
... شاید به باغ برسند! ولی به معشوق نمیرسند!
مقام روحانی! به معنی فارغ شدن از محاسبات نفسانی، مانند ارتباط با سایت اصلی و شبکه حیات است.
شاید شنیده اید که در گذشته بعضی صوفیان، وقتی زیبائی و زیبا روئی را میدیدند، سجده میکردند، در واقع گویای این نکته است که هیچ موجودی خودش زیبائیش را نیافریده و مَجاز یا صورتی از زیبائی حقیقی است، ولی شرط مهم این است که اگر این سجده، آگاهانه باشد، روحانی و عارفانه نیست و باید ناخودآگاه باشد، مانند سماع مولانا که رقص ارادی نبود، بلکه حرکات و اذکار غیرارادی ناشی از شناوری و شهود درونی بود.
ما بصورت قطره، موجودیت یافتیم تا درک خودیت و اراده سیر را داشته باشیم و در مسیر، برکه، رودخانه، دریا و اقیانوس شدن را درک کنیم تا از "خوداندیشی قطره بودن" فارغ و در نهایت اتصال به شبکه حیات را درک کنیم...
ولی ... دریا و اقیانوس نیز صورتند! و "اصل" آب است و ... سپس فراتر از آب!؟ ...
قصد این نوشته، طرح مبحثی دینی نیست، بلکه اشاره به نکته ای مهم است.
نفس یا حس خودیت و خویشتن، مانند دستورالعملها و سیستمهای عاملی است که در سیستمهای مصنوعی، سایبرنتیک و خودکنترل بودن آنها را عملی میکند. البته در سیستم طبیعی انسان، پیچیدگی عظیمی وجود دارد که ناشی از خصیصه اختیار و خودآگاهی است.
نفس قسمتی از وجود ما است که با آن در این جهان "مقیم" هستیم و احساس هویت و وجود میکنیم.
با آنکه نفس، قسمتی از روح است، ولی روح فراتر از آن است و متکی بر موجودیت زمینی نیست، روح با شبکه اصلی حیات ارتباط دارد.
در واقع کارکرد ادیان و روشن بینی عارفانه در نسخه اصلی و نابشان، تحقق این هدف است که با دستورالعملها و روشهائی، نفس سطح و زمین نگر را بسوی فضای شبکه ای و گسترده روح، هدایت کنند.
حتی آنها که به دین و خداوند اعتقاد ندارند، خودشیفتگی را نقص و بیماری میدانند، زیرا با وجود میلیاردها نسخه از انسان های فعلی و گذشته، یکه و ممتاز دیدن خود! ذهن گرائی و بیماری است.
پس همه قبول داریم که انسان باید از خوداندیشی دوره کودکی به مرور به دیگر اندیشی برسد، مکانیزم حیات نیز بر این اساس طراحی شده مثلا" عشق، پذیرش مسئولیت ازدواج، پدر و مادر شدن و اجتماعی شدن در مسیر کاهش خوداندیشی و نفسانیت طراحی شده اند.
اوج این حالت که انسان خودش را قطره ای از دریا ببیند، فنا و محو شدن! نام دارد، فکر نکنیم که درکش برای عموم انسانها ممکن نیست! زیرا عشق مجازی در واقع نسخه نمایشی و مجازی از محوشدن خود و فنا است، اگر واقعا" عشقی ظهور یابد، عاشق تمام وجود خود را در معشوق می بیند و باغ و بهشتش جمال معشوق میشود و گردش و سیاحتش، شناوری در صفات و رفتار زیبای معشوق میگردد.
عاشق، در خود می میرد و در معشوق متولد میشود.
حقیقت عرفان و معرفت! در همین نکته است، یعنی ظهور عشق که از مراتب پائین شروع میشود مانند عشق به طبیعت و موجودات تا ظهور عشقی پر رمز و راز و سیر در جمال و صفاتی حقیقی و ... !!!
نگاه نفسانی یعنی در محدوده خود و خود اندیشی ماندن، حتی اگر عبادت و امور خیریه باشد، وقتی برای بهشت و ترس از جهنم باشد، خودیت در آن هست و از کمال، عشق و معرفت دور است.
البته تسلیم و اجرای دستورات، مرحله مقدماتی و عمومی هر مسلکی است و پاداش خودش را نیز دارد، زیرا اکثر آدمها در سطح عمومی سیر میکنند.
... شاید به باغ برسند! ولی به معشوق نمیرسند!
مقام روحانی! به معنی فارغ شدن از محاسبات نفسانی، مانند ارتباط با سایت اصلی و شبکه حیات است.
شاید شنیده اید که در گذشته بعضی صوفیان، وقتی زیبائی و زیبا روئی را میدیدند، سجده میکردند، در واقع گویای این نکته است که هیچ موجودی خودش زیبائیش را نیافریده و مَجاز یا صورتی از زیبائی حقیقی است، ولی شرط مهم این است که اگر این سجده، آگاهانه باشد، روحانی و عارفانه نیست و باید ناخودآگاه باشد، مانند سماع مولانا که رقص ارادی نبود، بلکه حرکات و اذکار غیرارادی ناشی از شناوری و شهود درونی بود.
ما بصورت قطره، موجودیت یافتیم تا درک خودیت و اراده سیر را داشته باشیم و در مسیر، برکه، رودخانه، دریا و اقیانوس شدن را درک کنیم تا از "خوداندیشی قطره بودن" فارغ و در نهایت اتصال به شبکه حیات را درک کنیم...
ولی ... دریا و اقیانوس نیز صورتند! و "اصل" آب است و ... سپس فراتر از آب!؟ ...
<نوشته ی علی ضروری زنوز>
برچسبها: نفس, روح, نفسانی, روحانی
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت
|
