در قرون گذشته، فلسفه و علم، سیر تکوینی ترتیبی داشته اند و فلسفه از قدمت و سیر تاریخی هم عرض تاریخ تمدن، برخوردار است. خاستگاه اصلی آن، یونان است و در حدود ۲۵۰۰ سال قبل، به اوج خود رسیده است، با مشاهیری همچون سقراط ، افلاطون و ارسطو .
با اوج گیری نظریات علمی در مقابل فلسفه، در دو قرن اخیر، تاکید بر فرضیه سازی و اثبات از طریق آزمایش گردید و هر نظر و دیدگاه خارج از محدوده تجربه، مردود یا غیر علمی محسوب شد و تکیه بر علم تجربی، پوزیتیویستی و اثباتی گری بوده است .
روش تجربه علمی، متکی بر روش استقرائی جزء نگر ( بجز نظراتی در زمینه روش قیاسی ریاضی) و روش فلسفی، متکی بر روش قیاسی کل نگر میباشد.
بدون مد نظر قراردادن نقد این دو روش، میخواهم توجه شما را به این نکته جلب کنم که نظریه سیستمها، موجب همگرائی و کار مشترک دو روش فلسفی و علمی گردیده است.
ابتدا تعریفی از سیستم ارائه میشود :
"کلیت و مجموعه ای از اجزاء مرتبط به هم، که دارای ارتباط متقابل بوده و با مشارکت یکدیگر، هدف مشترکی را تعقیب و محقق مینمایند."
شناخت و احراز کلیت یک سیستم، با روشی مشابه روش فلسفی محقق میشود و طراحی و روش مندی جزئیات سیستم نیز، با روشهای علمی مرتبط، به انجام میرسند.
طراحی مفهومی یا اجمالی، گام نخست میباشد، در واقع در ابتدا، شمائی از کلیت بدست می آید، برای همین میگویند نگرش سیستمی، نگرشی اشراقی هم هست، یعنی درک و تصور کلیت و شمول یک سیستم با تفکر جامع نگر و فلسفی حاصل میشود و سپس جزئیات طراحی میشوند که طراحی تفصیلی نامیده میشود، شامل فرآیندها، زیرسیستمها، روشها، شیوه ها، نرم افزار، سخت افزار، جانمائی، تقسیم کار و... که با روش علمی طراحی سیستم و همچنین علوم تخصصی مرتبط به موضوع هر سیستم، به انجام میرسند.
نظریه سیستمها، نتیجه ی پیوند تفکر فلسفی و علمی و آشتی و همسوئی، پس از قرنها مجادله و اختلاف مابین فیلسوفان و دانشمندان علوم تجربی است و تولد نظریه ای فلسفی و علمی، با عنوان نظریه سیستمها.
<نوشته ی علی ضروری زنوز>
برچسبها: سیستم, سیستم گرائی, روش فلسفی, روش علمی
