شهود فقط آن نیست که غیب را ببینی، این دنیا را نادیده، فهم دیدن بالاتر را نداری❗️...
چرا میخواهی که در بهشت فقط باغها، گلها، پرندگان زیبا و آهوان را ببینی، در همین دنیا نیز بوفور و تنوع هستند که نگاه میکنیم، اما نمی بینیم❗️...
به تعبیر سعدی، تنگ چشمان یا همان کوته بینان نظر به میوه کنند، ما تماشاگران بستانیم❗️...
هاتف نیز تعبیر مشابهی دارد:
چشم دل باز کن که جان بینی
آن‌چه نادیدنی‌ست آن بینی
گر به اقلیم عشق روی آری
همه آفاق گل‌سِتان بینی

اگر با چشم حقیقت بین به اطراف بنگریم، زیبائی همچون بهشت را درک خواهیم کرد که اگر این زیبائی را نبینیم، چشمی و فهمی برای دیدن زیبائی و بهشتی فراتر را نداریم و آنجا هم بهشت را نمی بینیم❗️...
همه موجودات اطراف ما <آثار صنع> معشوق اند و اثر یار، اگر اینها را نبینیم، یار را نیز نمی بینیم❗️...
تو به سیمای شخص می‌نگری
ما در آثار صنع حیرانیم
سیمای شخص، تا سیمای آسمان، کوهسار، علفزار و حیوانات، تا همین گربه های ملوس اطراف و سگهایی که به طبع خویش، رایگان پاسبانی میکنند و به لقمه ای قانع اند❗️...
بنام نجاسات و پستی وجودی، حیوانات را میرانیم و شر و پلید میدانیم، در حالی که شر مطلق، موجود نمیشود و لطف وجود نمی یابد❗️...

اگر نمیتوانیم به جهان عاشقانه بنگریم، پختگی و سعادتش را نیافته ایم وگرنه این جهان و آن جهان، نتیجه صنع یک خالق است و یادگار یک دوست❗️...
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح
تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم از اوست

این سوختن و درد و الم نیز اگر با چشم عاشقانه و عشق به عالم نگریسته شود، مانند مولانا و ابوالخیر تعبیر میگردد و با شُکر فهم میشود:
من درد تو را ز دست آسان ندهم
دل برنکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
که آن درد به صد هزار درمان ندهم

در پایان نیز بیان زیبای سعدی بزرگ را میگذارم که به نظم و شعر، آنچه باید را گفته است و با حوصله و اشتیاق باید خواند:

ما گدایان خیل سلطانیم
شهربند هوای جانانیم
بنده را نام خویشتن نبود
هر چه ما را لقب دهند آنیم
گر برانند و گر ببخشایند
ره به جای دگر نمی‌دانیم
چون دلارام می‌زند شمشیر
سر ببازیم و رخ نگردانیم
دوستان در هوای صحبت یار
زر فشانند و ما سر افشانیم
مر خداوند عقل و دانش را
عیب ما گو مکن که نادانیم
هر گلی نو که در جهان آید
ما به عشقش هزاردستانیم
تنگ چشمان نظر به میوه کنند
ما تماشاکنان بستانیم
تو به سیمای شخص می‌نگری
ما در آثار صنع حیرانیم
هر چه گفتیم جز حکایت دوست
در همه عمر از آن پشیمانیم
سعدیا بی وجود صحبت یار
همه عالم به هیچ نستانیم
ترک جان عزیز بتوان گفت
ترک یار عزیز نتوانیم


علی ضروری زنوز


برچسب‌ها: شهود, جهان, زیبائی, شکرگزاری
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM