شمس تبریزی، سه گروه را مخالف طریق عرفان و معرفت معرفی مینمود:
۱- اهل ظاهر، متعصبان و متحجران
۲- ملحدان و ناباوران به دین و خدا
۳- صوفیان فرقه اندیش و اهل خانقاه ها
✔️ دسته سوم مرتبط به اهل خانقاه و اهل طریقتهای درویشی بود، که غرق در مراسمات و غلو و اغراقهای فرقه ای برای جذب و عضوگیری مریدان بودند❗️...
گفته شده که شمس تبریزی در خانقاه ها توقف و اقامت نمی نمود و در کاروانسراهای بین راه میماند❗️...
حال باید مقایسه نمود، اداره فرقه ای و طریقتی یک خانقاه را، با اداره یک کشور و ملت، با تفکر جذب و اداره مریدان و تابعان و تکرار همان ساختار خانقاهی، مریدی و مرادی‼️ ...
در چنین طریقتهائی، مراسمات اصالت دارند و برای پیر و قطب و مراد، در رقابت با سایر پیر، قطب و مرادهای طریقتهای دیگر، کرامتهای غالیانه میسازند، تا مریدان را در حلقه نگهدارند و با مراسمات، ظواهر و کرامت سازیها مشغول نمایند، تا جذب سایر طریقتها نشوند و طریقه ای قدرتمند و مطرح گردند❗️...
محیی الدین ابن عربی را از آن جهت احیاگر عرفان نامیده اند که در قرن هفتم آمد، تا آنچه رویه چند صد ساله صوفیه و درویشان بود، یعنی وهم، غلو و خرافه فرقه ای، از ساحت معرفت پاکسازی نماید و عرفان نظری و عملی را منطقی و معقول سازد و در خدمت معرفت و حقیقت❗️...
آنچه مد نظر حقیر در این مقایسه است، تبیین تبعات منفی تفکر فرقه ای، طریقت مداری، قدرت مداری و کرامت سازی در اداره یک خانقاه، تا سطح کلان یک کشور است، با تمرکز افراطی بر مراسمات و غلو و خرافه❗️...
همانگونه که ارتکاب این اعمال در سطح خُرد طریقتها موجب وهن دین، عرفان و معرفت میگردد، در سطح کلان نیز بمراتب موهن تر و منفی تر است، زیرا یک ملت متکثر را، اعضای فرقه و طریقت خویش محسوب مینمایند و از ابزار قدرت و اقتدار برای جلب متابعت و استقرار طریقت خویش بهره برداری مینمایند❗️...
هیچ فرقه و طریقتی، خود را تفکری فرعی و غیر اصلی نمینامد و طریقتی ناب، خالص و اصلی معرفی میکند، از یک خانقاه و جمعیت خرد، تا سطح کلان حکومت، خلافت و کشورداری بر اساس آن❗️...
علی ضروری زنوز
برچسبها: شمس, مولانا, خانقاه, فرقه
