وقتی سخن از اخلاص پیش می آید، این سوال مطرح میگردد که مگر با تلقین و صرف خواستن، اخلاص حاصل میشود؟! زیرا اخلاص یک صفت ثانوی است و ابتدا باید صفتی پیش نیاز، کسب و طی شود.
اگر به فردی به حقیقت عاشق، که به شفافیت و یکرنگی عشق ورزیدن نائل شده است، گفته شود که در رابطه ات با معشوق، با اخلاص باش! قطعا" سخن بی معنائی است، زیرا اخلاص در درون عشق مستتر است، پس پیش نیاز اخلاص، عشق و محو شدن در محبوب است.
البته در عشق های مجازی، که دوره شیفتگی آنها مدتی محدود را شامل میشود، ممکن است بعدها تغییر انگیزه و مصلحت جوئی بوجود آید که در اصل، عشق زائل میگردد و دل سپردن به ثروت، دارائیها، رفاه و منزلت اجتماعی محبوب!؟ و یا ... جایگزین میگردد.
در دوره طلائی ارادت و عشق، منفعت و عاقبت اندیشی شخصی، موضوعیت ندارد و عاشق در وجود محبوب، محو و نیست میگردد.
عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست
تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست
اجزای وجود من همه دوست گرفت
نامی است زمن بر من و باقی همه اوست
عشق، آغاز فنا، محو شدن و نیستی است و عارف و عاشق، در پی کسب منافع شخصی مادی و حتی معنوی برای این دنیا و آخرتش نمیباشد، یعنی سودای بهشت، عاقبت به خیری و دعا برای خویشتن و منیتی در سر ندارد.
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی دیوانه تو هر دو جهان را چه کند
باغ و بهشت برای عاشق، سیر و شناوری در جمال و صفات معشوق است که پایان ناپذیر و دائمی است، بهشت ویژه، لقاء محبوب و ورود به حریم اوست .
البته سخن از بهشت، جهنم، ثواب و هر خود اندیشی، در نزد عاشق و عارف، ملال آور و یادآور کثرت و غفلت است!
تفکر به ثواب نیز، به منزله این است که اعتبار و پول معنوی را برای آنسوی ذخیره کند تا هر چه در این دنیا برایش مطلوب بوده است در آخرت نیز کسب نماید!
تفکر به کسب ثواب، بهشت و عاقبت اندیشی، در مرحله عمومی دینداری، طبیعی است و مرحله مقدماتی تربیت دینی است.
<نوشته ی علی ضروری زنوز>
برچسبها: خلوص, فنا, محو, عشق
