من یک مولتی میلیاردر هستم، سالها و قرنها طول کشید تا من به این ثروت عظیم دست یافتم.
اوائل، من یک کاتولیک متعصب بودم، برای گسترش و دفاع از مذهب، در جنگهای صلیبی شرکت میکردم و هر چه داشتم در راه آن صرف مینمودم، حتی برگه هائی را بعنوان سند قسمتی از بهشت، از کلیسا خریداری نمودم! و فقر را در ازای رسیدن به بهشت و تبلیغ مذهب کاتولیک تحمل کردم.
بدلیل اعتقاد جمعی ما به مذهب کاتولیک، کلیسا قدرت یافت و کشیشان، زمام امور را بدست گرفتند و برای تامین مخارج، از هر حربه ای استفاده میکردند، یکی اش هم همین فروش بهشت به مردم بود!
وقتی بدلیل انگیزاسیون و تفتیش عقائد و همچنین ترویج خرافات و موهومات توسط کلیسا و مقابله اش با علم، هنر و تفکر، کم کم صدای مردم در آمد و رنسانس آغاز شد، دوره تنفر از کلیسا نیز رواج یافت و کل اروپا را فرا گرفت.
با پیروزی انقلابیون در کشورها، فلسفه جدیدی شکل گرفت که اصالت دنیا و سکولاریسم رادیکال، برآمده از آن بود و همچنین اصالت علم تجربی و خرد، که دوره مدرنیته نام گرفت.
همزمان انقلابی علمی نیز بوجود آمد که تبلور نهائی آن، انقلاب صنعتی بود، با توسعه علوم و صنعت، کارخانه ها بوجود آمدند و ما که به اصالت دنیا، معتقد شده بودیم، به رفاه و ثروتمندی روی آوردیم، زیرا دیگر نمیشد زندگی را به سختی گذراند، با گسترش کارخانه ها، علم مدیریت نیز آغاز شد، دوره سودگرائی کلاسیکی تیلور و وقتی که آن سبک، جواب نداد، دوره مدیریت نئو کلاسیکها شروع شد که دوره افزایش سود با رعایت انگیزش و نیازهای انسانی بود!
اروپا از کشورهای کوچکی تشکیل میشد و منابع آن محدود بود، لذا بسوی قاره های دیگر رفتیم و چون آن کشورها در بهره برداری از منابعشان، علم و تجربه نداشتند، دوره مشارکت در آبادانی! (دوره استعمار) آنها آغاز شد و ما در مالکیت و سود منابع کشورها، سهیم شدیم، وقتی دوره تولید انبوه و شرکتهای چند ملیتی آغاز شد، من مولتی میلیاردر شدم.
البته در قبال رفاه من، انسانهائی بودند که فقیرتر میشدند و این امر، سرشت و راز بقای سرمایه داری بود! اعتراضهای بزرگی در جهان بر علیه ما شکل گرفت که بزرگترین آن سوسیالیسم و عدالت بر پایه برابری اشتراکی بود که جهان کمونیسم را بوجود آورد و همچنین نهضتهای ملی و مذهبی که با مالکیت ما بر منابعشان، مخالف بودند، کم کم نفوذ ما بر کشورها کاهش یافت ولی آنها علم و فن آوری ما را نداشتند و برای بدست آوردن آن، باید هزینه اش را میپرداختند، لذا دوره استعمار نو، آغاز شد و ما در سایه تولید و فروش فن آوری جدید و شرکتهای زنجیره ای در جهان، ثروتمندتر از گذشته شدیم و نبض اقتصاد جهان در دست ما قرار گرفت ...
آن دوره افراطی مذهبی و متعاقب آن، دوره تنفر که برآمده از آن بود و همچنین رویکرد پناه بردن به اصالت دنیا و رفاه، نتیجه ای جز اتکا به پول و سرمایه داری نداشت، زیرا قناعت و فقر، دیگر توجیهی برای ما نداشت و فقر این دوره برای فقرا نیز، تحمیلی و نخواستنی بود و از روی ایثار، اختیاری و قابل تحمل برای پاداش آخرت نبود ...
<نوشته ی علی ضروری زنوز>
فرد دانایی که از این نادانی مردم رنج میبرد با هر روشی نتوانست مردم را از انجام این کار، باز دارد تا آنکه فکری به سرش رسید...
به کلیسا رفت و به کشیش مسئول فروش بهشت گفت: قیمت جهنم چقدر است؟ کشیش با حیلت و طمع گفت: ۳ سکه! مرد نیز سریع مبلغ را پرداخت و سند جهنم را درخواست نمود، کشیش هم که او را احمق میدانست، روی کاغذی سند جهنم را صادر کرد. مرد دانا نیز با خوشحالی آن را گرفت و از کلیسا خارج شد.
به سرعت مقابل کلیسای بزرگ و میدان شهر رفت و فریاد زد: من تمام جهنم را خریده ام و این هم سندش، دیگر لازم نیست بهشت را بخرید، چون من هیچ کس را داخل جهنمم، راه نمیدهم...!
برچسبها: نظام سرمایه داری, سرمایه دار, استعمار نو, رنسانس
