باید نشست منتظر
و دید،
شکوه تولد جوانه ای سبز را
سری که از تعلق،
خم است بر زمین
برافراشتن،
بسوی سپهر بیکران و مرز را
باید که تبریک گفت
تولد بچه گربه ی امید و قناعت
معصومیت بی خبری و رضایت
لیسه بر زخم جنگ و رقابت
و ناله غریزی خواهش سخاوت
زندگی،
یعنی زیستن! درون مرگ
جائی که روح،
مرده می آید به دنیا
در صورت خاک و
جنس زوال و فناء
توقف آرزو،
در دوراهی فناء و بقاء
زمین گیری،
در مشغله نان و بام
و جدال،
بر سر قدرت، ثروت و مرام
غفلت از بهشت هستی،
و زیبائی اش
و غوطه در جهنم پستی،
و خودخواهی اش
چهره ها،
سردند و خواب آلود
و زمین، 
زیر غبار غفلتی، گناه آلود
خودخواهی،
معنای حق خواهی!
جهل و تعصب،
آرمان خواهی!
در توهم خود بافته،
از حقیقت ها
و هزارتوئی،
از طریقت و شریعت ها
خدا و پاکی،
بازیچه و بهانه ی ما آدمها
جای خدا کجاست؟
در پلیدی و نخوتها !؟
روح، بی تاب پرواز،
در سپهر پایندگی 
دیار آرزوها،
کمال و بالندگی
باید درون پیله ی تن
گشود،
بالهای روح را
باید در بلند آسمان درون
آزمود،
سبکبالی روح را
<سروده ی علی ضروری زنوز>
برچسبها: شعر, هستی, نیستی, تولد
