آگاهی

  سوال مهم این است که:
   چرا با وجود فراآگاهی که با معرفت عرفانی در زمینه شناخت حقیقت و با تجربه و یقین عینی و شهود حاصل میگردد، اما محدودیت شناختی عمومی بر کلیت پیکره انسانیت حاکم
است؟
  چرا این آگاهی ویژه مانند موتور شناختی دومی، خارج از روال عادی، فقط در مواردی خاص و حتی با تفاوت سطح عمل میکند و با آنکه توام با تجربه و شهود است، اما قابلیت تبدیل شدن به قانونی علمی را ندارد؟!
   آیا ماهیت خلقت و شناخت عمومی انسان، بر آگاهی بر محیط و زندگی مادی یعنی بر اصالت دنیا تمرکز دارد؟ و سقفی کوتاه لحاظ شده است؟

   شاید پاسخ نیز این است که:
   اگر حقیقت برای عموم واضح بود و به تعبیر عرفا و شعرای نامی، حجاب و مانع شناختی وجود نداشت، دیگر خلقت دنیای مادی، انسان و شناخت و خلاقیتی اینچنین، لزومی نمی یافت و قرار هم نبود که دوباره ملکوت و فرشته بازآفرینی شوند، اگر این مختصات در خلقت مادی لحاظ نمیشد، کنکاش، سوال و فرآیند خلاقیت و انتخابی نیز طی نمیگردید.
و مهمتر اینکه، دیگر انسان دل به این زندگی نمی داد و مانند پرنده ای زندانی، نان و بام راضی اش نمیکرد و بدنبال رها شدن بود، همان حالتی که در عارفان با تحمل و بردباری برگرفته از درک حکمت توام است.
   آری می باید زمینه دلمشغولی فراهم میبود تا کم بداند و بماند! و رسش شناختی سازماندهی شده در محیط این آموزشگاه جهت طی مسیر کمال مورد نظر، حاصل شود.
  در ضمن فرصت فعلی، پایان فرصت شناخت و کمال نیست و خوانی است از هفت خوان شناخت!...
... هرکسی در خوانی است و فقط تعدادی اندک در خوانهای فراتر ... شاید اینجا و شاید در جائی دیگر ...
<نوشته ی علی ضروری زنوز>

برچسب‌ها: فراآگاهی
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM