اگر ما یک علفخوار بودیم!...
نگاه ما به جهان، نگاهی بشری است! و میلیونها نگاه متفاوت حیوانی نیز به این جهان وجود دارد!... وقتی در کوچه ای بچه گربه ای را می بینیم که با متانت و نگاهی بی پیرایه و بظاهر رنجور نشسته است انگار که به ناخودآگاه ولی با دلسوزی و محبت از او سوال میکنیم: "عزیز دل در این دنیا چه میکنی، برای چه آمده ای؟".
همه ما میتوانیم مجسم کنیم که اگر یک علف خوار بودیم دنیا برایمان چه شکلی بود؟ قطعا همه علفهای زیر پا و روی تپه ها و دشتها را غذا میدیدیم! هر علفی خورشتی بود و همه جا فقط غذا!... شبیه توصیف بهشت، آنگاه انسانها هم مانند علفخواران رو به زمین دایما در حال چرا و خوردن بودند! فقط با کمی تغییر در معده و برنامه مغز و مزاج و مزاق ما هم علفخوار میشدیم!...
میخواهم بگویم میلیونها نوع حیوان از چرنده و خزنده و پرنده و درنده و حشرات و آبزیان با نگاه خاص خود به این جهان مینگرند و هیچکدام هم بیهوده آفریده نشده اند، جنسیت را نیز در اینهمه نوع لحاظ کنید، آنگاه می بینید که جهان و تنوع حیات فقط به ما و تکثر انسانی ما محدود نیست، حتی اگر انسان را خلیفه الله بدانیم، باز هم اینهمه تنوع و نشاءه حیات جاری است.
بهشت فقط مانند همین جهان علفخواران، مکانی پراز نعمت و خوردنی و آشامیدنی! نیست، این نوع برداشت بمثابه این است که ما با تناسخ به زندگی نازلتر حیوانات نزول کنیم. که این بهشت همان بهشت اولیه و انعام میشود که بیشتر با طبع چهارپایان تناسب دارد.
اما بهشت انسانی چگونه است؟ تفاوت حیوان با انسان چیست؟ این است که انسان بهشتش را خودش میسازد! منظور فقط اعمال و گناهان نیست، منظور خلاقیتهایش هم هست که مشخصه انسان است، در همین دنیا هم سعی میکند تا با مواد اولیه مادی، بهشت و رفاه آرمانی اش را بسازد یا با علم و معرفت بهتر و با معناتر زندگی کند، اما این جهان، جهان رنج و کبد هم توصیف شده و بهشت نمیشود هر چند بمثابه جهنم و عذاب هم تلقی نمیگردد زیرا بلایا و سختیها گوهر وجودی انسان را میسازند و حتی "البلاء للولاء" نیز تعبیر شده است.
جهان مادی لطیف نیست و اصطلاحا هیولایی است و بیرون از درون مجزاست لذا هر آنچه که انسان میخواهد، برای تحقق و شدن، به مراحل زیاد و توان فراهم کردن اسباب مختلف مشروط است اما در سطوح بهشت فاصله خواستن و شدن کم و کمتر میشود یعنی همان تحقق صفت "کن فیکون"که در این دنیا طولانی یا در گرو فراهم شدن علل و اسباب بیرونی متعدد بوده است!...
علی ضروری زنوز
نگاه ما به جهان، نگاهی بشری است! و میلیونها نگاه متفاوت حیوانی نیز به این جهان وجود دارد!... وقتی در کوچه ای بچه گربه ای را می بینیم که با متانت و نگاهی بی پیرایه و بظاهر رنجور نشسته است انگار که به ناخودآگاه ولی با دلسوزی و محبت از او سوال میکنیم: "عزیز دل در این دنیا چه میکنی، برای چه آمده ای؟".
همه ما میتوانیم مجسم کنیم که اگر یک علف خوار بودیم دنیا برایمان چه شکلی بود؟ قطعا همه علفهای زیر پا و روی تپه ها و دشتها را غذا میدیدیم! هر علفی خورشتی بود و همه جا فقط غذا!... شبیه توصیف بهشت، آنگاه انسانها هم مانند علفخواران رو به زمین دایما در حال چرا و خوردن بودند! فقط با کمی تغییر در معده و برنامه مغز و مزاج و مزاق ما هم علفخوار میشدیم!...
میخواهم بگویم میلیونها نوع حیوان از چرنده و خزنده و پرنده و درنده و حشرات و آبزیان با نگاه خاص خود به این جهان مینگرند و هیچکدام هم بیهوده آفریده نشده اند، جنسیت را نیز در اینهمه نوع لحاظ کنید، آنگاه می بینید که جهان و تنوع حیات فقط به ما و تکثر انسانی ما محدود نیست، حتی اگر انسان را خلیفه الله بدانیم، باز هم اینهمه تنوع و نشاءه حیات جاری است.
بهشت فقط مانند همین جهان علفخواران، مکانی پراز نعمت و خوردنی و آشامیدنی! نیست، این نوع برداشت بمثابه این است که ما با تناسخ به زندگی نازلتر حیوانات نزول کنیم. که این بهشت همان بهشت اولیه و انعام میشود که بیشتر با طبع چهارپایان تناسب دارد.
اما بهشت انسانی چگونه است؟ تفاوت حیوان با انسان چیست؟ این است که انسان بهشتش را خودش میسازد! منظور فقط اعمال و گناهان نیست، منظور خلاقیتهایش هم هست که مشخصه انسان است، در همین دنیا هم سعی میکند تا با مواد اولیه مادی، بهشت و رفاه آرمانی اش را بسازد یا با علم و معرفت بهتر و با معناتر زندگی کند، اما این جهان، جهان رنج و کبد هم توصیف شده و بهشت نمیشود هر چند بمثابه جهنم و عذاب هم تلقی نمیگردد زیرا بلایا و سختیها گوهر وجودی انسان را میسازند و حتی "البلاء للولاء" نیز تعبیر شده است.
جهان مادی لطیف نیست و اصطلاحا هیولایی است و بیرون از درون مجزاست لذا هر آنچه که انسان میخواهد، برای تحقق و شدن، به مراحل زیاد و توان فراهم کردن اسباب مختلف مشروط است اما در سطوح بهشت فاصله خواستن و شدن کم و کمتر میشود یعنی همان تحقق صفت "کن فیکون"که در این دنیا طولانی یا در گرو فراهم شدن علل و اسباب بیرونی متعدد بوده است!...
علی ضروری زنوز
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت
|
