استحاله یعنی دگرگونی و تحول در اثر شرر و شکی بزرگ و رنگ باختن عقائدی که غالبا" شکلی و سطحی بوده اند و ورود به فضای سوالها و پاسخهای عمیق!

در استحاله گذر کردن وجود دارد و توقف، یاس و ناامیدی، استحاله محسوب نمیشود.

استحاله یعنی گذر کردن از شکل، عادت، تعصب و سطحی نگری، به وادی تفکر و تعمق، یعنی تمرکز یافتن بر پاسخ سوالهائی اساسی

در استحاله دستگاه تفکر و تحقیق فعال شده و آنگاه ادراک و دریافت آغاز میگردد، بدین سبب استحاله به منزله مرحله شناخت برای جهان بینی عارفانه است ...

  استحاله در ابتدا فلسفی است و در حوزه عقل و اندیشه که پس از ادراک و دریافت حقایق، "شیدائی فلسفی" بوجود می آید، تحیر و رنگ باختن باورهای سطحی و در نتیجه گام نهادن قهری در مسیر طرح سوالاتی بزرگتر، وقتی که پاسخ های قانع کننده و شگفت انگیز دریافت میشوند، حظّ اندیشه و " شیفتگی فلسفی" بوجود می آید.

  و آنگاه، نگاه به جهان تغییر میکند و مرحله اشراق و جهان بینی عارفانه آغاز میگردد، یعنی دیدن نور حیات در مخلوقات و آفرینش و بروز "شیدائی عارفانه"، که  منجر به شکل گیری مدلی منطقی از حیات، در ذهن میگردد.

  شیدائی عارفانه، شیدائی عاشقانه است و برخاسته از درک و تفکری عمیق که از ترکیب استحاله فلسفی و عارفانه، شکل گرفته است. یعنی هم عقلانی است و هم اشراقی و عاشقانه!

  شیدائی، توام است با دریافتهای وسیع معرفتی، که محدود به فعالیت دستگاه تفکر و اندیشه نمیگردند! و بروز تحیر، شگفتی و قبض!

  "شیفتگی عارفانه" مرحله ای از تماشا و شهود عاشقانه و عارفانه است، که موجب "بسط" میشود، شناور شدن، پرواز و تماشای زیبائیها و صفات معشوق ... و ورود به حریم لقاء ! ...

    عرفان حقیقی، مانند عرفان مولانا، عرفان استحاله، معرفت و عشق است، عرفانهای مقلدانه و فن و کرامت جویانه، بدلیل عدم گذر از مرحله استحاله و تفکر عمیق، معرفت جویانه نیستند و غالبا" در وادی خرافه و حواشی در می غلتند، زیرا انگیزه در آنها، کسب کرامات و قدرت مافوق طبیعی است، نه معرفت و پاکی ... که این نیز، مصداق توقف در شکل است!...

                                                                                     <نوشته ی علی ضروری زنوز>            


برچسب‌ها: تحول درونی, عرفان, روشن بینی
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM