باید بروم
برچسبها: پرواز روح, زندان تن, قفس روح, روح
شاید آنسوی این دیوار بلند
سبزه زاری باشد
و بال پروازی
از چشم افتادی، تو ای دنیا
آمد معشوقی، که نقشش، از ازل بود بر دل
در پوششی سپید و حریر
و نگاهش، سِحر تسخیر
زانو زده ام، خیره و مسخ چشمانی
که چو قلاب آتشین اند بر دل
در قفس سینه
می زند پرنده دل، بال بال
سینه، زخمی از تازیانه بال
و ... بالها، شکسته و بی قرار ...
<سروده ی علی ضروری زنوز>
برچسبها: پرواز روح, زندان تن, قفس روح, روح
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت
|
