ای بی خبر از سوخته و سوختنی
عشق آمدنی بود نه آموختنی
🌹 اشعار حافظ، حس و حال سیاحت در نگارخانه دارد و اشعار مولانا حس و حال سالن موسیقی های بهشتی و اشعار فردوسی نیز، مثل سفر در سرزمینهای بهشتی اسطوره ها و کاخ و کوی دیوان بد ذات است.
🌿 من در موسیقی با کلام، به شعر و کلام زیاد توجه نمیکنم، آواز را مثل یک ساز فهم میکنم، اما شعرهای مولانا توجه مرا بیش از ملودی موسیقی به خود جلب میکند.
⭕️ در موسیقی عرفانی، تعصب ملی، محلی، فولکلوریک و حب و بغض را باید کنار گذاشت، باید دید کدام موسیقی با جذبه همراه است و موجب حال و وجد عرفانی میگردد، چه سنتی، چه الکترونیک، چه ایرانی و اسلامی، چه خارجی و غربی!
✅ به تعبیر دکتر عبدالکریم سروش، موسیقی اصیل موسیقی بدون کلام است، شعر شعر است و موسیقی موسیقی، ترکیب هر دو نیکو است، اما موسیقی بدون کلام چه یک ساز رباب و سه تار باشد، چه موسیقی های الکترونیک فاخر و پیچیده امروزی، زبان ویژه موسیقی است نه کلام.
⭕️ از خود بیخود شدن به معنای با اراده ادا و اطوار درآوردن و حرکات موزون ارادی و حتی <چه چه و به به> زدن برای شعر و موسیقی نیست، اینها گوش و هوش موسیقیائی داشتن نیست، موسیقی باید در درون حس شناوری ایجاد نماید و روح، جسم و زبان را به حرکت در آورد.
✅ سماع، همان حس و حال غیرارادی مولانا بود و حرکت چرخشی ارادی و نمایشی، هر چند بزرگداشت مولانا و سماع هست، اما حقیقت و ظهور سماع نیست.
🌱 سماع حقیقی، محفل و مجلس و حلقه و زمان و مکان ندارد، وجد سماعی با تواجد عمدی متفاوت است و ظهور حالات نیز، با تظاهر به آنها متفاوت است.
✅ اول باید اهل معرفت و جذبه شده باشی، تا حال سماع که منظور فقط رقص و چرخش نیست خودش بیاید، بناگاه و البته بعدها با آمادگی و خواستن و راهی شدن نیز تجربه میشود.
⭕️ اگر اول بدنبال محفل، حرکات سماع و تظاهرات عرفانی باشی، اهل حریم، سماع و ظهور و حضور نمیگردی.
✅حتی خود عرفان حقیقی نیز طلب و طلبگی ندارد، روحت که سرگشته و شیدا شد خودش می آید، با بیداری و تلنگر می آید، نه با تظاهر به بیداری، باید مجذوب سالک باشی، نه حتی سالک مجذوب.
ای بی خبر از سوخته و سوختنی
عشق آمدنی بود نه آموختنی
✅ به همین دلیل، در وادی عرفان بدنبال سماع و قدرتهائی نفسانی شده بنام طی الارض و چشم برزخی نباید باشیم که به بیراهه علوم غریبه و صوفیت فرقه ای می انجامد، باید فقط سرگشته و شیدا شوی تا لایق جانان شوی.
⭕️ اینکه اولین مرحله را نیز تخلیه مینامند غلط است، قبل از تخلیه مقدمه واجبی هست و آن، شک بزرگ، رنگ باختن اکتفاء به ظاهر و طلب درونی و عمیق بیداری است.
✅ دنبال مراسم و عاشق نمائی ها نیز نباید بود، کدام عاشق را دیده اید که حتی برای معشوق عاشق نمائی کند، چه برسد به آنکه برای غیر و ناظران باشد!!🌱
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی؛
گر سوی مستان میروی مستانه شو؛ مستانه شو.
✅ و رجز خوانی نهائی عاشقان و عارفان:
مرگ اگر مرد است گو نزد من آی
تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ
من از او جانی ستانم جاودان
او ز من دلقی ستاند رنگ رنگ
⏫ در اینجا مرگ بمعنای وصل و قرب است، نه مرگ به معنی عدم، عزا و ماتم❗️☘
علی ضروری زنوز
برچسبها: عرفان, عشق, عاشقی, عارف
