◀️ آخر تدین یهود، مسیحی، مسلمان و ... چیست، حس برگزیدگی؟ سکونت در سرزمین مقدس؟ وراثت زمین؟ یا حتی عارف و عالم شدن؟!
⏪ مفتی مسلمان سنی، به چه درد مسلمان شیعه میخورد؟، یا خاخام یهودی به چه کار مسیحی می آید؟ و یا آیت الله و فقیه شیعه به چه درد مسلمان سنی، یا یهودیان و مسیحیان میخورد؟!
🌱 میان اینهمه مولوی حنفی، یک مولانا و مولوی پیدا میشود که سنی و شیعه و مسیحی و یهودی حرفش را می فهمند و یک خدا را برداشت میکنند، البته نه همگی آنها!
⭕️ بر فرض که ملا شدی، خاخام و کشیش شدی یا مفتی اعظم یا فقیه اعلم و یا حتی طبیب و فیلسوف و فیزیکدان!، اما کلیت بشر بودنت، آدم بودنت و انسان بودنت در کجای وجودت رشد میکند؟!
⏪ گرگ، گرگ است، شیر، شیر است، عقاب، عقاب است و ملخ نیز ملخ، تو با وجود ملا، خاخام، کشیش، فقیه، مفتی، فیلسوف و فیزیکدان بودن، چه موجودیت بشری داری و به چه مشخصات انسانی شناخته میشوی؟!
⭕️ یک حیوان و یا انسانی که دین و دانش تو را نمیشناسد، تو را چگونه می بیند، بشری وحشی و خطرناک یا اهلی و دوست؟، زبانت را نمی فهمد، اما از نوع نگاهت، رنگ هاله وجودت و رفتارهایت، اهل یا نااهل بودنت را درک میکند.
◀️ تو هر چه بگوئی از فقه و فلسفه و فیزیک آنها نمی فهمند، فقط کنجکاوند که بدانند که تو موجودی خطرناک هستی یا بی آزار، دوست و مهربان یا خبیث و آزاررسان؟!
⏪ حیوان همین برایش مهم است، انسانها هم همینطور، زیرا این زبان عام حیوان و بشریت است و آنچه از بشر خوب یا بد میتواند سر بزند.
✅ عارفی واصل هم که باشی و به راههای آسمان بیش از زمین آشنا!، نه برای حیوان و انسانها قابل درک است و نه مهم.
⭕️ ما در یک خاخام یا کشیش چه را میجوئیم، علم یهودیت و مسیحیتش را، یا میزان انسان شدن توسط آن علم را؟!
◀️ در مسلمان حنفی، حنبلی، شافعی و مالکی، یا در درون فرقه های مختلف شیعه و سایر آئین ها و مکاتب و حتی در کافر و دانشمند چه میجوئیم؟!
✅ ✅ ما حتی در خدا نیز انسانیت خود را میجوئیم، زیرا ما بیش از انسانیت را فهم نمیکنیم، به همین دلیل نیز ظرف انسانیت را توسعه داده تا بیشتر با او آشنا شویم.
⏪ گیاه از حیوان چه می فهمد؟، جز زنده بودن، رشد و نمو؛ اما حرکت! را درک نمیکند، حیوان نیز از بشر و انسان چه می فهمد؟، بجز خصائل و مختصات حیوانی مشترک که برایش قابل فهم است، اما اموری دیگر را می بیند اما نمی فهمد!، مثل ارتباط ما با ابزار، ماشین ها، ساختمانها و خلاقیتهای انسان!! ...
✅ ما نیز از خدا، در حد ظرف و وسعت انسانیت خویش می فهمیم، بیش از آن را شاید عارف و عامی ببینند یا بیابند، اما قابل درک نباشند: اینکه ماهیت خالق چیست، کیست، کجااست و چگونه خدائی میکند؟!
◀️ هر چه انسان تر شوی، در بالاترین سطح و ظرفیت خویش: بصورت خودآگاه یا ناخودآگاه، حصولی یا حضوری- خدا، هستی و آفرینش را میشناسی یا درک مینمائی.
✅ خواجه عبدالله انصاری برای فناء، هزار منزل و مقام قائل است، یعنی یک به یک باید آنها را طی کنی و دریابی، اما نمیدانم در کدام منزل از هزار منزل؟، باید دریافت که ملاشدن، فقیه، مفتی و خاخام شدن لباس ظاهر و باطن است، نه هویت و ماهیت، و باید واگذاشت و به اصل وجودی خویش توجه نمود و آدم شد.
⏪ بر فرض که عارف فانی و واصل شدی، چه میشود؟! جز محو شدن، تحیر و عشقی که تو را در هستی حل میکند و وحدت و توحید، که از آنِ تو نیست، چه حاصل میشود و بجز او چه باقی میماند⁉️🌿
🌹 چو این تبدیلها آمد نه هامون ماند و نه دریا
چه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بیچون
چه دانمهای بسیار است لیکن من نمیدانم
که خوردم از دهانبندی در آن دریا کفی افیون
🌱 سودای دیار وصل در سر بود
که ناگاه، نسیم خوش یار آمد!
چشمی باز شد و بهشت
در زمین پدیدار آمد!
علی ضروری زنوز
برچسبها: تدین, دینداری, عرفان, نهایت دینداری
