ادیان و مکاتب الهی و بشری، نرم افزارها و پکیج هائی هستند که توسط انسان قابلیت بازگشائی و اجرای فردی و جمعی را دارند.
بت پرستی، خرافه پرستی، سنتهای جاهلانه و خوی وحشی از ابتدای خلقت انسان، قرین او بوده است و در واقع علت وجودی ادیان الهی و مکاتب بشری در زمان خود، روشنگری، اصلاح، تربیت و آموزش انسان بوده است .
واقعیت این است که انحراف در ادیان، خرافه گرائی و فرقه بندی و انشعاب در آنها، باز هم به خواست و توسط خود انسانها عملی شده است، حتی ادیانی که از نظر بعضی روشنفکران، جعلی و شیطانی تعبیر میشوند (درحالیکه آنها به غیب و شیطان اعتقاد ندارند) از نظر خود آنها هم از سوی خدا نیامده اند و در واقع اگر جعل و شیطنتی هست، باز هم توسط خود انسان است .
هدف از بیان این مقدمه، تاکید بر این نکته است که تا انسان نخواهد و اختیار نکند، هیچ آئینی در زمین به منصه ظهور و اجرا نمیرسد چه خوب و خیر باشد و چه بد و شر، حتی ادیان نیز تاکید دارند که نیروی شر و شیطان، فقط وسوسه میکند و قدرت اجرائی و صدور دستور ندارد.
امیدوارم متوجه باشید که هدف من دفاع از انحراف ادیان نیست، بلکه گوشزد کردن این نکته است که اگر جهل، خرافه و شری هست باز در اثر انتخاب آنها از سوی گروهی از انسانهاست و حتی اگر تحمیلی هست باز توسط خود انسانهاست، چه تحمیل دین باشد و چه بی دینی و کمونیسم.
آلوین تافلر جامعه شناس آمریکائی و نویسنده کتاب موج سوم، دین و مکاتب را پدیده ای فرا ملی و جهانی میداند که به نسبت جهانی شدن و تحقق دهکده جهانی، گسترش می یابند و انزوای دین در دوره صنعتی و موج دوم را ناشی از نا بسامانیهای اجتماعی بعد از رنسانس و دوره تنفر، الیناسیون و از خودبیگانگی در عصر ماشین، اشاعه تفکرات ناسیونالیستی و ملی گرایانه و بسیاری از مشخصه های متاثر از دوران گذار صنعتی شدن و دوره بی ثباتی در عقیده میداند که به مرور و با ورود به دوره فرا صنعتی و الکترونیک، حذف تفکر محصور در ملیت و گسترش تفکر جهانی شدن و فرا ملی اندیشیدن، دین بعنوان تفکری فرامرزی اشاعه می یابد. چه خوب، چه بد، بستگی به بلوغ و انتخاب آدمها دارد.
بهر حال عقائد خوب و بد در جهان واقعیت وجودی دارند وقتی که موش پرستی، آلت انسان پرستی، گاوپرستی و... واقعیت وجودی دارند یا مکاتب دیگری مانند شیطان پرستی که ازنظر اکثریت انسانها انحرافی و خرافی محسوب میشوند، انحراف و فرقه بندی ادیان هم یک واقعیت میشود که با توجه به تفکر کثرت گرایی و تساهل و تسامح در غرب، همه اینها از حق آزادی عقیده برخوردارند، لذا با قوه قهریه و نفرت و توهین نمیشود، عقیده را عوض کرد چون ضد حقوق بشر تلقی میشود، تنها راه، روشنگری و اصلاح است. لذا همانگونه که دینداری را به زور و توهین نمیشود برانداخت چون جنبه خصوصی و مخفی دارد همانطور هم نمیشود جوامع را یکسره دین دار نمود فلذا صحبت از ضدیت با ایدئولوژی گرائی، اصالت علم در مقابل دین، اشاعه بی دینی و... همگی نوعی خاص از عقیده اند و انسانها اختیار دارند آنها را بپذیرند یا دین و آئینی دیگر را پیروی کنند.
نقد حکومتهای دینی هم نمیتواند به ضدیت با اصل ادیان منجر شود زیرا دین بستر خُرد و سلولی در جامعه دارد و متکی به وجود یا عدم وجود حکومت دینی نیست، حکومت دینی یک نظام و سیستم است و میتواند کارکرد خوب یا بد داشته باشد و مانند هر نظام دیگری اگر شکوفائی و خلاقیت را از دست بدهد، دچار اریستوکراسی یا اشرافیت و تجمل گردد و مقبولیتش افول کند باید سریعا جراحی و در مان شود در غیر اینصورت، گرایش سیستم رو به فنا خواهد بود.
مذهب کاتولیک در قرون وسطی بدلیل عملکرد بد حاکمیت کشیشان و کلیسا منفور شد و تنفر از دین در آثار دوره رنسانس اوج گرفت ولی بمرور زمان و با افول دوره تنفر، امروزه باز هم به صحنه زندگی عادی مردم باز گشته است و باز هم تاکید میشود که این عملکرد انسانهاست که تنفر ایجاد میکند و امروزه پیروان نهضت پروتستان مورد تنفر قرار دارند زیرا آنها نیز در دوره اوج و حاکمیتشان، تندروی کرده اند.
در دو مقاله دیگر به نقد معتقدان اصالت علم در مقابل دین و همچنین رابطه سکولاریسم و دین در منظر امروز جهان، پرداخته ام که مکمل این مقاله میباشند.
در نهایت اینکه انسانها نمیتوانند بدون دین، مکتب و ایدئولوژی زندگی کنند ،کفر و لائیک هم یک ایدئولوژی و عقیده است زیرا باید و نباید دارد، ضدیت با دین یا هر عقیده ای باز هم یک سلیقه است و محتاج انتخاب شدن و پذیرفتن از سوی انسانها، پس در هیچ عقیده ای نباید تندروی، تحمیل و تمامیت خواهی باشد.
<نوشته ی علی ضروری زنوز>
برچسبها:
سکولاریسم,
دین,
مذهب,
ایدئولوژی
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت
|