پلورالیسم از ریشه Plural به معنای جمع و تکثر، به مفهوم تکثرگرائی است که روح فلسفه حاکم بر تفکر غرب، پس از رنسانس، را تشکیل میدهد.
تکثرگرائی، در مقابل تعصب مسیحیت قرون وسطی، ظهور یافت که مبتنی بر حقیقت مطلق دیدن خود و اختصاص بهشت به مسیحیان ملتزم بود!؟
پایه و اساس پلورالیسم، اعتقاد به وجود قسمتی از حقیقت در تمام ادیان و عقائد بشر و همچنین مدارا و همزیستی مسالمت آمیز آنها، در کنار یکدیگر است.
تفاوت تساهل و تسامح با پلورالیسم، در این نکته است که طرفداران تساهل و تسامح میتوانند معتقد به اختصاص حقیقت مطلق به خود باشند ولی با عقائد مخالف، با مسالمت و مدارا رفتار کنند.
پست مدرنیسم نیز با توسعه مفهوم پلورالیسم و نقد تجربه مطلق انگاری خرد و نیز نقد اصالت روش پوزیتیویستی در دوره مدرنیته، پای به عرصه اندیشه غرب گذاشت و به همگرائی سنت و مدرنیته، تاکید نمود.
ملاحظات اساسی:
1- چون حساسیت تاریخی در مقابل غرب وجود دارد، ممکن است مفهوم پلورالیسم نیز مختص غرب تعبیر و کاملا رد شود، قطعا مشخصاتی برگرفته از محیط بروز و ظهورش دارد، اما فرهنگ مدارا، از گذشته مورد تاکید فرهیختگان زمان، همچون شعرا و حکما بوده است، ولی تاثیر خُرد داشته نه کلان و علت آن نیز، نبود ارتباطات و همچنین استیلای فرهنگ خشونت و زور، بر قدرت بوده است، هر چند این مشکل کم و بیش، هنوز هم وجود دارد. از جمله شعرای نامی، از حافظ میتوان با بیتی در زمینه مدارا، یاد نمود که حدود ۷۰۰ سال پیش سروده شده است:
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا
2- عرفا نیز با طرح موضوع کثرت و وحدت، واقعیت هستی را متکثر میدانند ولی حقیقت هستی را، وحدت و همبستگی مجموعه هستی، تفسیر میکنند.
۳- نظریه سیستمها نیز وجود مجموعه ها با اجزاء مرتبط را، ثابت نموده که همگی بدنبال هدف مشترکی هستند و کل جهان نیز با وجود مخلوقات متکثر، یک مجموعه و سیستم هدفمند است.
نظریه و برداشت:
1- بنظر نگارنده، حقیقت، الزاما تقسیم شده در بین ادیان و عقائد مختلف نیست، بلکه حقیقت، آن انگیزه های اولیه مشترکی است که انسانها را بسوی ادیان یا عقائد، سوق میدهند، مانند انسانیت، معنویت، اخلاق، فلسفه و اندیشه، عرفان و شناخت، عدالت، آزادی، زیبائی، نیکی، پاکی، هدف زندگی و سوال در زمینه آغاز، پایان و هدف هستی ...
2- اگر دقت کنید جنگ و دعوا بر سر مفاهیم مشترک است!؟ (حقیقتها این مفاهیمند) که هر مسلکی آنها را مختص برداشت خودش میداند و دیگران را از آن محروم میشمارد، با ادعاهائی مانند قوم برگزیده یا برتر و اختصاص سعادت و بهشت به خود و گمراه دانستن سایرین، یعنی جنگ منافع است!؟ نه حقیقت های تجزیه شده.
۳- اینکه میگویند، حقیقتها در سرشت و فطرت انسان نهفته اند، دقیقا اشاره به این نکته دارد که انسان با همین نرم افزار درونی، شروع میکند، اما انحراف و خطا، از تعصب و تضاد منافع، ناشی میشود و چون هر عقیده ای خودش را حقیقت مطلق و بر گزیده معرفی میکند، جنگ و اختلاف در میگیرد، در اینجاست که باید گفت، که این جنگ حقیقتها نیست، بلکه جنگ قدرتها و تعصبهاست و فقط مدارا است که به مدد می آید و خویشتنداری و ملاحظه در مقابل درک متفاوت دیگری، از درک من! را گوشزد میکند، همانگونه که من! نوعی، نیز از سایرین، همین را میخواهد.
۴- این جنگ و دعوا و انحصارطلبی، دیگر جستار پاره ای از حقیقت نیست، زیرا از روش و طریقت خطا، نمیتوان به حقیقت رسید و ظلم و ستم و تعصب، باطل و خطا است و همین روش است که باعث تنفر در انسانها شده و آنها را از حقیقت جوئی، بیزار و دلسرد میکند.
بیتی از حافظ هم هست که تاکید بر افسانه بودن، اکثر این تفکرها دارد، نه حقیقتهای تقسیم شده:
" جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند "
۵- علت اختلاف نظرها و عقیده ها، تفاوت فهم و عادتهاست، مقداری از آن درون زاست یعنی ناشی از تفاوت شخصیتی و هوشی آدمهاست و مقداری هم برون زاست، مانند عدم دسترسی یکسان به اطلاعات و نیز تفاوت محیط مانند قاره، کشور، شهر، روستا و فرهنگ حاکم بر آنها و همچنین دسترسی یا عدم دسترسی به آموزش، رفاه، فن آوری و بلوغ مدیریتی، پس تکثر، واقعیت زندگی بشری است و نمیتوان آن را نادیده گرفت.
۶- فکر میکنم، حکومت آخرالزمان مورد نظر ادیان نیز، حکومتی جهانی باشد برگرفته از اوج بلوغ مدیریتی بشر و اداره عادلانه جامعه بشری با توجه به تفاوت و تکثر انسانها، روش مدیریتی که تاکنون، علم انسان، بطور کامل اجرائیش نکرده است زیرا منافع ملی را جایگزین منافع فردی و قشری، نموده و حقوق کل انسانها را در جهان، پوشش نداده است.
نتیجه گیری با یک مثال:
اگر پادشاه عربستان که، سخت گیری بر شیعیان و تکفیر آنها، در کشورش، شهره است، با معجزه ای در خلقت!، این سخت گیری را برداشته و قانون احترام به تمام عقائد، را تصویب کند، در اینصورت، عکس العمل و رویکرد شیعیان و جامعه انسانی، چه خواهد بود؟ آیا خواهند گفت چون شبیه تفکر پلورالیستی غربی است، غلط است!؟ یا آنکه با مراجعه به فرهنگ کهن مدارا و حقیقت درون، آن را تحسین میکنند و گامی در جهت رفع دشمنی بر میشمارند، آیا اصرار فعلی عربستان بر عدم تبعیت از چنین منطقی، از نظر مخالفانش، توجیهی دارد یا آن را ناشی از عقب ماندگی فرهنگی و عدم وسعت نظر، تعبیر میکنند؟ و از حاکم شدن تعصب قشری در جهان، رنج میبرند.
در واقع این جهت نمای، کشف حقیقت مشترک بین انسانهاست که همه باید آنچه را در دیگران نشانه کمال، عدالت و وسعت نظر میدانند، خود نیز عمل کنند، آرمانی که در جهان امروز بدلیل رقابت منفی و تعصب، بسیار سخت و در مواردی نیز غیر ممکن، شده است!... زیرا درست یا غلط، کوتاه آمدن را خطری برای موجودیت عقیده خود میدانند و متاسفانه تسری یافته است.
<نوشته ی علی ضروری زنوز>
درس و یاس:
اگر آرمان و آرزوئی داشتی،
ولی رسیدن به آن، با تلاش پی در پی، ممکن نشد،
در اینصورت، رها کردن آن:
درس است: اگر به اندیشه ای نو، منجر شود...
و یاس است: اگر باعث توقف شود.
<نوشته ی علی ضروری زنوز>
برچسبها:
پلورالیسم,
تکثر گرائی,
مدارا,
تساهل و تسامح
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت
|