انسانیت، می باید که از گیاهان و جانوران عذرخواهی کند!؟

  گیاهان و حیوانات، منطبق با قوانین طبیعت زندگی میکنند، مثل فرشته هائی در بهشت! بدون تخریب و آلوده کردن آن.

 و ما انسانها، عرصه را بر این موجودات معصوم تنگ کرده ایم! زمین را برای ابد، به آلاینده های شیمیائی و رادیو اکتیو آلوده ایم!؟ و ساختار فیزیکی و حیاتی آن را، در هم ریخته ایم!؟

    عمده ی آنچه که ساخته ایم! فقط در خدمت کوتاه مدت!؟ مااست و منجر به، تهدید! و تحدید! این موجودات!؟ و حتی انسانهای آینده !؟ 

 قرار بود که زمین، مسخّر! ما باشد و نه مسخره و بازیچه ی ما!؟

  باید عذرخواهی کنیم از این فرشتگان مادی شده در زمین، که بهشتشان! را، جهنم! ساخته ایم !!! ...  

<نوشته ی علی ضروری زنوز>


برچسب‌ها: آلودگی محیط زیست, انسان و طبیعت, حفاظت از محیط زیست, تخریب محیط زیست
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

 

   شاید از عنوان فوق، تعجب کرده باشید، اما اگر مطلب را تا پایان همراهی کنید، متوجه نکته، خواهید شد.

   فرد متعصبی بود، بسیار از خود راضی و دارای روحیه سلطه گر و نقاد، که تمامی اطرافیانش را اعم از پدر، خواهر، برادر، داماد، دوستانش و مرتبطین را در طول زمان، به بدی، متصف کرده بود.

  سلائقی داشت متعصبانه، که انتظار داشت، همه اطرافیان، از آنها پیروی کنند و اگر مخالفت و یا عدم تبعیتی می دید، از هیچ کینه و دشمنی، دریغ نمی ورزید.

 با توجه به اینکه اینگونه افراد، در هر جمعی وجود دارند، لذا انگیزه ای شد برای درج آن، برای عموم مخاطبان.

  این فرد، نگاهش به اطرافیان، توام با خشم و کینه، تحقیر آمیز، زیر سوال برنده و مغرورانه بود.

  پدرش، فردی متدین و آبرومند بود، با پدرش نزد دیگران جر و بحث میکرد، وقتی به او تذکر میدادند که پدرت پیر است، چرا سربه سر او میگذاری، ماجراها و خطاهای گذشته پدرش را بازگو میکرد و نزد مخاطب، حرمتش را می ریخت.

  این رفتار را با خواهران و برادرانش نیز داشت، اگر در موضوعی مطابق میل او عمل نمیکردند و یا حتی اگر اشتباهی هم داشتند، پرده دری میکرد، اطرافیان را بر علیه آنها تحریک مینمود، حتی دامادها را بر علیه خواهرانش تحریک میکرد، تذکر مستقیم نمیداد بلکه توام با مکر و تزویر، دیگران را تحریک میکرد و باعث اختلاف بین زن، شوهر، فرزندانشان و سایر اقوام میشد.

   اگر بچه ها و جوانها، در موضوعی، بر خلاف سلیقه او بودند، القاب توهین و تحقیر آمیز، بکار میبرد و پدر و مادران و بچه ها را شرمنده و خشمگین میکرد، ولی جرات نداشتند که به او اعتراض کنند زیرا روش او را در تحریک اطرافیان و بایکوت، می شناختند.

   متخصص جنگ روانی بود، با هیچکس رو در رو نمیجنگید، از پشت خنجر میزد و برای تسلط بر دیگران، هر حیلتی را بکار میبرد.

  اگر با کسی صمیمی میشد و مصاحبتی داشت، او را نسبت به اطرافیان بدبین میکرد، مخاطب فکر میکرد که موضوع آنقدر جدی است، که یکی از نزدیکان، این مسائل را بازگو میکند! و اگر متوجه عادات بد و مریض وار او میشد و از او کناره میگرفت یا تذکری میداد، مورد انتقام و بایکوت جمعی، قرارش میداد، بعضی از اطرافیان مثل مسخ شده ها، یا از روی ترس و یا تعصب، با او همراهی میکردند و عمدا اختلافها را فراگیر میکرد، تا منتقد را، در فشار کامل قرار دهد و نتیجتا" باعث دلخوری و اختلاف، در روابط افراد میشد و هدفش هم همین بود.

 یکی از روشهای افراد سلطه گر، مزاح و شوخی توام با تمسخر دیگران است، که او بصورت افراطی دارا بود. 

     رندی، که از نزدیک او را می شناخت به وی گفت:

    این القابی که دیگران را با آن تحقیر و حتی تکفیر میکنی، اکثرا صحت ندارند و حتی در صورت صحت و وقوع، گناهانی در سطح انسانی هستند، یعنی جن و شیطان، در موقعیت و مجاورت چنین گناهانی نیستند، اما بازگوئیشان، گناه بزرگتری است، که تو دچار آن میشوی.

   اما گناهان شیطانی!؟... وسوسه و تحریک دیگران،، غیبت، تهمت، تمسخر، تحقیر، تقدیس خویش، خود بزرگ بینی، اختلاف و تفرقه افکنی، سخن چینی و تعصب،  همگی اینها، گناهانی در سطح شیطان است و عامل رانده شدن و پلیدی اش، تو با نمایش و ظهور این صفات، مروج صفات شیطانی شده ای و خانواده و اطرافیانت را نیز در آنها، سهیم میکنی!؟ این گناهان به افراد صدمه ای میزند که خطای آنها، نمی زند، نهایتا گناهان انسانی، ظلم به خود است، ولی گناهان شیطانی، ظلم به دیگران! هتک حرمت آنها و موجب بدبینی به ارزشها، هنجارها و مرگ روح جمعی ...

   نباید برای مبارزه با گناهان انسانی، مروج گناهان شیطانی شد! آدم ابوالبشر، گناهی انسانی مرتکب شد و از میوه ممنوعه، خورد و خداوند او را از بهشت اش راند، اما ابلیس، گناهی شیطانی مرتکب شد و از خود خداوند، رانده شد! این صفت برای آدم بکار نرفت و فقط تنبیه گردید، اما ابلیس، رانده شده، کافر و شیطان لقب گرفت. هیچ گناهی سبک نیست، اما گناه شیطانی، هتک حرمت مخلوق و در افتادن با خالق است!؟

  به اطرافیان هم باید گفت، هیچوقت به جهت تعصب فامیلی و خانوادگی، یا جلب منفعتی، یا حتی دشمنی با فردی، با اینگونه افراد، همراهی نکنید، زیرا اینکار پذیرفتن حقارت و ناجوانمردی است و همانطور که گفتم، موجب مرگ روح فردی و جمعی و آسیبهای جبران ناپذیری، به جمع میشود.

   در اختلافات، دشمنی تکثیر میشود و باید همگان به عامل اختلاف توجه کنند و به جان یکدیگر نیفتند، زیرا هدف اختلاف افکن، همین است و از آن تغذیه میکند، باید از به دل گرفتن برخوردهای انفعالی و دفاع از خود افراد متاثر و زخم خورده، بگذرند، زیرا همراهی کردن عامل اختلاف، دشمنی بدون توجیه و دردآورتری است و قطعا عکس العملی دارد، آیا خودشان از همراهی و دشمنی فراگیر و فزاینده، متاثر و خشمگین نمیشوند؟ ... 

    پس عاقل و جوانمرد باشیم و هیزم آتش اختلاف افکنی، نشویم...

            و اگر شدیم!؟ آنقدر دوستی و مهربانی کنیم، تا به مهر و محبت، باز گردیم ...

<نوشته ی علی ضروری زنوز> 


برچسب‌ها: پلیدی, شیطان, مقدس مآبی
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

   در خواست عاقبت به خیری برای خود ودیگران، دعای خوبی است و برگرفته از کلام وحی که " خداوندا عاقبت کارها وامور ما را نیک و خوب قرار ده " اما وقتی برای خودمان یا دیگران میگوئیم، انگیزه مان چیست؟

 ترس از تغییر به سوی بد شدن یا بد عاقبت شدن در اواخر عمر، یکی از انگیزه هاست، که دعای خوبی است.

 اما اگر هدف، خوب دانستن و تقدیس خویشتن باشد و اینکه از خداوند بخواهیم یا با کنایه به اطرافیان تلقین کنیم که ما الان خیلی خوبیم و تا آخر هم همینطور بمانیم !

این بد عاقبتی  است! چرا؟...عرض میکنم :   

 شیطان که بد عاقبت شد، از مشروب خواری، فساد، نشناختن خدا (که اینها هم بد است) و...، بد عاقبت نشد، بلکه از خوب دانستن خود، از بد دانستن دیگران (انسان) و تقدیس خویش،‌ بدعاقبت شد، به کلام ساده به خدا گفت، وقتی که من به این خوبی و پاکی هستم! چرا دیگر این آدم بد و فاسد را می آفرینی؟

   عزازیل جن، یا بعدها،  ابلیس فرشته، که در آسمان چهارم، کرسی استادی توحید برای فرشته ها داشت و شاید هنوز هم، ظاهر کرسی اش، موجود باشد، از خود بینی و غرور، بد عاقبت شد.

   تکفیری ها و سلفی های القاعده هم ، با احساس خلوص کامل! عملیات انتحاری، انجام میدهند و فکر میکنند، خودشان عاقبت به خیرند! و بقیه آدمها، ناپاک و ناخالص! آیا این همان جمله ی شیطان نیست؟   

 مراقب باشیم که وقتی برای خود دعای عاقبت به خیری میکنیم از تقدیس خویشتن!؟ نباشد...

                و ... وقتی برای دیگران است از روی کنایه و تحقیر!؟ نباشد... 

<نوشته ی علی ضروری زنوز> 


در زهد اگر موسی و هارون آیی

و آنگاه چو جبرئیل بیرون آیی

از صورت زهد خود چه مقصود تو را

در سیرت اگر یزید و قارون آیی

دیوان شمس   


برچسب‌ها: عاقبت, عاقبت به خیری, بد عاقبتی, تقدیس خویشتن
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

در مراسم ترحیمی، سخنران از عاقبت به خیری و مظاهر آن سخن میگفت و اشاره کرد که یکی از مظاهر عاقبت به خیری، رفاه و ثروت در دوره پیری است! و بی نیاز بودن!؟

  حال بماند که بی نیازی، در قناعت است یا ثروت اندوزی؟! 

   احساس بدی به من دست داد، آیا اینهمه عارف و عالم و دانشمند مسلمان و غیر مسلمان که در فقر، دوره پیری را سپری کرده اند، عاقبت به خیر نشده اند؟!

   ثروت، در جای خودش و برای طالبانش، مفید است، اما آیا حق داریم، چنین راهبردی را القاء کنیم؟! و آن را به هدفی مذهبی! تبدیل کنیم؟ آیا فقرا در کنار باختن دنیا! باید احساس کنند که عاقبت به خیری مذهبی! را هم باخته اند؟!

  متاسفانه این حرفها، بوی اسرائیلیات و پروتکلهای یهود را میدهد و بوی بازار مکاره و ادویه و دیزی!؟

  بوی بد این حرفها زمانی استشمام میشود که، رقابت برای ثروت و رفاه، باعث گسترش فساد و رانت خواری در جامعه مذهبی گردد!

  اگر ثروت از طریق فعالیت شخصی، بدون استفاده از قدرت و رانت، کسب شود، عیبی ندارد، ولی وقتی افرادی با سرمایه ملی و رابطه و نفوذ، ثروتمند میشوند، یاد آب دزدک و زالو می افتیم! و دولت و حکومت را که تکیه گاه اقتصادی، مالی و امنیتی مردم هستند، از اعتبار و کارآئی می اندازند.

    توجیه سازی مزورانه برای ثروتمندی صاحبان قدرت، اینگونه آغاز میشود که:

   ۱- ثروت باید در دست وفاداران به حکومت قرار گیرد!

   ۲- جناحهای سیاسی باید ثروت جذب کنند تا در تبلیغات و اردوکشیها! استفاده کنند و نفوذ و قدرت بدون ثروت، ممکن نیست! 

     یادمان نرفته که فسادهای اقتصادی، در سال ۸۸ شکاف و بحران بزرگی را در کشور ایجاد کرد و دولتمردان بسیاری را بلعید و بدنام نمود، ولی نه تنها پایان نیافت که با اختلاسهای بانکی بزرگ، به اوج خود رسید!

   متاسفانه ثروت اندوزی و به فکر آینده خود و فرزندان بودن، در پشت ذهن بسیاری از بظاهر زاهدان، پنهان شده و شاید مسیر مزورانه ای که بعضی طی کرده و میکنند، تا سالهای متمادی افشا نشود و مشمول مرور زمان گردد!؟

   در یکی از کانونهای بازنشستگان، که سازمانی نیمه دولتی است، سوء استفاده های علنی گردیده که عدم برخورد با آنها، تعجب آور است! مثلا" زمین های بسیار بزرگی را با عنوان بازنشستگان، میخریدند، اما مدیران عالی، سهم بزرگی از آن را برای خود برمیداشتند و جالب است که همان زمین را با چند برابر قیمت به تعاونیهای مسکن بازنشستگان، میفروختند، تابلوی سازمان متبوع! را در زمین خریداری شده نصب میکردند و آن زمین و زمینهای اطرافش چندین برابر گران میشد و آنها با پیش بینی قبلی، زمینهای اطراف را هم تصاحب میکردند و ثروتهای کلان بدست می آوردند!

    در همین کانون، شرکتهای تعاونی مختلفی را با نام بازنشستگان ثبت کردند، در اوائل نیت، خدمت به بازنشستگان بود، در مراحل ثبت شرکت، خود و آشنایانشان را بعنوان هیئت مدیره و مدیر عامل، معرفی نمودند، هیچگاه مجمع عمومی که بازنشستگان بودند، تشکیل نشد و نکته تاسف آور این است که پس از مدتی، بعضی از مسئولین کانون، یک یا چند تعاونی را برای خود برداشتند و بردند!؟ عین رقابت برای تصاحب غنیمت!؟ یعنی ماهیتا" شد شخصی! اما با رانت و عنوان دولتی بازنشستگان!؟ فعالیت میکرد. 

 با تغییر مسئولین گذشته آن کانون، مسئولین جدید ظاهرا هنوز هم نتوانسته اند نسبت به استرداد یا انحلال این شرکتها اقدامی کنند، زیرا استناد میشود که شرکتهای تعاونی، ماهیت مستقل حقوقی دارند، بازنشستگان که در واقع سهامداران این شرکتهای تعاونی باید باشند، هیچ حقی و سهمی در آنها ندارند.

    جالبتر اینکه یک شرکت تعاونی مصرف که به این شکل ربوده شده! در ابتدای شکل گیری، از تعدادی از بازنشستگان بعنوان سهامدار، مبلغ یک میلیون ریال بصورت کسر از حقوق دریافت نموده و اکنون آن شرکت ربوده شده که مدیرش از مدیران قبلی کانون بوده است، اصل پول بازنشستگان را هم مسترد نمی نماید و شرکت را به محلی انتقال داده که قابل دسترسی نباشد و ظاهرا با عنوان تعاونی مصرف بازنشستگان!؟ در حال تجارت در خارج و داخل کشورند!  مسئولین فعلی کانون نیز، ابراز میدارند که زورشان به آنها نمیرسد!؟ این شرکتها حدود ۵ سال پیش تاسیس شده اند.   

   یا مواردی مثل اینکه، بعضی از متنفذین، با هدف خدمت به مقدسات، شهیدان و ... ، با سرمایه اندک شرکت و موسسه ای را ثبت میکنند، ابتدا دفتری اجاره مینمایند و سپس با بکاربردن اهداف مقدس و نفوذ و رابطه، کمکهای ویژه، یارانه، اعتبار مالی و حتی مشتری تضمینی در سازمانهای دولتی را بدست می آورند، خدمت به مقدسات و شهیدان! هدف کوتاه مدت و قابل طرح برای اطرافیان و مسئولین است! اما در محیط خصوصی، هدف دراز مدت و پشت ذهنشان را مطرح میکنند، که "باید به فکر آینده خود و فرزندان بود! " اکنون آنها شریک ابنیه دفتر شرکت، فروشگاهها و سایر اموال منقول و غیر منقول تملیکی گردیده اند و زمانی که سهمشان را بفروشند و یا ارثی تقسیم شود، معلوم میگردد، ارزش آنها، چه مقدار است؟!. آیا آن مقدار، نتیجه بکارگیری سرمایه اندک و درآمد شخصیشان بوده است؟ یا غنیمت تزویر و لقمه را در خون مقدسین و شهیدان آغشتن و بی سر و صدا بلعیدن؟ و ... شاید آینده نگری ؟!!!...        

    فعالیت در جهت ارج نهادن به مقدسات و شهیدان، لازم است، ما نیز دهه ای، هم صحبت شهیدان بوده ایم و کارگری کرده ایم، اما ثروت اندوزی فرصت طلبانه، تزویر و رانت خواری، مذموم است، آیا هم صنفان آنها، در حجم کاری یکسان، امکان توفیق مالی مشابه آنها را داشته اند؟

    گوشزد میکنم که فساد و تشتت، که از اشرافیت آغاز میشود، بزرگترین عامل فروپاشی هر سیستم است و نباید از کنترل خارج شود ...

<نوشته ی علی ضروری زنوز>


برچسب‌ها: فساد اقتصادی, رانت, خون دل خوردن, تزویر
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM