در گذشته، قدرت، یا به ارث میرسید و یا با زور و شمشیر بدست می آمد، اما دوره فعلی را، باید بدلیل توسعه سیستم انتخابات در کشورها، دوره زبان و کلام نامید و بدست آوردن قدرت از طریق زبان یا خدعه و نیرنگ زبان!   

   این بلوغ سیاسی مردم است که میتواند باعث شود تا شعارهای انتخاباتی، تو خالی و پوچ نشوند و قدرت طلبان، میدان نیابند و باز هم این مردمند که باید مقدورات و واقعیتهای کشورشان را بشناسند تا گول رویا پردازیها را نخورند و بدانند که به یک فرد رای نمیدهند بلکه به یک جریان یا حزب سیاسی رای میدهند و پس از انتخاب یک فرد، قدرت آن شخص در اختیار اطرافیان و طرفدارانش، قرار خواهد گرفت، پس باید اطرافیانش را نیز، بیشتر بشناسند.

  نامزدهای انتخاباتی در زمان تبلیغات، دارای محبوبیت و قدرتمندی! بیشتری، نسبت به پس از مرحله انتخاب، در نزد مردم، هستند، زیرا اولین دشمنانشان، اطرافیان و طرفدارانشان میباشند که بدنبال قدرتند و توصیه هایشان، موجب حذف و فشار بر سایرین و میدان گرفتن، جهت قبضه قدرت و آغاز سوء استفاده ها میگردد و وعده های فرد منتخب، بتدریج رنگ میبازند. بعضی از وعده ها اصلا عملی نبوده اند و فقط برای رای آوردن، طرح شده بودند!

      مثلا یک شاهزاده میتواند در زمینه دمکراسی و جمهوریت، سخنان جذاب بگوید، سخن گفتن که هزینه ای ندارد! ولی بر فرض انتخاب از سوی مردم، ساختار قدرت او را، اطرافیانش شامل، سلطنت طلبها، درباریان، اشراف و ژنرالها، تشکیل خواهند داد و توصیه ها به او، با این جمله آغاز خواهد شد که: " اعلیحضرت اگر صلاح بدانند، با مخالفین، چنان کنیم! یا اگر صلاح بدانند، قدرت و ثروتهای اساسی کشور، به وفاداران واگذار شود تا اهداف عالیه!؟ محقق گردد! و قدرتمان در آینده، تضمین شود و رقبا نیز تضعیف گردند!؟ ".

  ... و اینگونه میشود که، قدرت را، تباه و فاسد میکنند! و سایر مدعیان نیز، در شرائط عدم رشد سیاسی، از این قاعده مستثنی نیستند.

  در کشورهائی مانند انگلستان که هنوز هم، سلطنتی تشریفاتی هستند، این امر را باید در توجیه لزوم حفظ سیستم اشرافی، القاب اشرافی و کنترل طبقه اشراف که ریشه عمیق در گذشته آنها دارند، ارزیابی کرد وگرنه هیچ کارکرد موثری در اداره کشور ندارد و هزینه سنگینی است که برای حفظ تشریفات و اشرافیت، پرداخته میشود.  

     نشانه بلوغ سیاسی بالای یک ملت، این است که، گول زبان بازی سیاست بازان و  قدرت طلبان را نخورند ...    

<نوشته ی علی ضروری زنوز> 


دیار فریفتگی۱

با چه خود را سرگرم کرده و مغرور و فریفته شده ایم؟! 

   عنوان و مقام!؟: رئیس، معاون، مدیر، وزیر، وکیل، دکتر، مهندس، سرهنگ، سرتیپ، یا ...

   ممتاز و برگزیده بودن!؟ زیبائی، نژاد و تبار، فهم و هوش، مذهب و آئین، یا ...

   مال و ثروت!؟ خانه، خودرو، ویلای ساحلی، حساب بانکی، زمین و باغ و ...

   شخصیت کاذب و تظاهر نمودن!؟ به نیکی، خدمت به مردم، زهد و تقوی، اصلاحگری، کرامت و قدرت معنوی و ...

   و ... اشتغال! برای سرگرم شدن و نفهمیدن راز و رمز زندگی؟! و به پایان بردن روزها و عمر؟! ...

<نوشته ی علی ضروری زنوز>


۱- دار الغرور    


برچسب‌ها: بلوغ سیاسی
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

خالقیت : خداوند در ابتدا موجودات دارای ساخت و چهارچوب را آفرید (جمادات) و سپس اولین موجود زنده که دارای رشد ونمو بود(گیاهان ) و بعد موجود زنده ای که علاوه بر رشد و نمو دارای قدرت حرکت و خودکنترلی بود(حیوان) و در نهایت موجودی را آفرید که علاوه بر مشخصات قبلی دارای قدرت خلاقیت، خودآگاهی و معنویت بود.(انسان)  

خلاقیت  : و انسان، در شبیه سازی از خداوند و در مسیر گام به گام خودشناسی علمی خویش، ابتدا عصر حجر را که دوره شناخت و تغییر در ساخت و چهارچوب جمادات بود رقم زد و سپس با شناخت خاصیت رشد ونمو و تولید مثل در گیاهان، عصر کشاورزی را بنا نهاد و مزرعه و دهکده و زندگی اجتماعی شکل گرفت و سپس در حرکت حیوانات، تفکر نمود و حرکت و دینامیک را شبیه سازی کرد و در اوج این حرکت، عصر صنعتی و مکانیک ظهور کرد و در اثر آن زندگی شهری بوجود آمد و علوم رشد سریعی یافتند و در نهایت با دستیابی به الکترونیک، سعی در شبیه سازی از قدرت خودکنترلی حیوانات نمود و عصر فرا صنعتی، سایبرنتیک و ربوتیک، توسعه یافت و با اختراع رایانه و هوش مصنوعی، به شناخت قدرت مغز خویش دست یازید و به مرز خودشناسی علمی خویش رسید، اما آیا انسان خواهد توانست حتی به شبیه سازی کامل از حیوان دست یازد؟ و ربوتی با قدرت حرکتی بالا، خودکنترلی کامل و دارای هوش و احساس حیوانی، بسازد تا چه رسد به شبیه سازی از خویش، با قدرت خودآگاهی، خلاقیت، هنر، معنویت، عشق و ...

     راه خودشناسی علمی بشر بسیار طولانی و تا پایان زمان است و با عدم امکان ورود علوم تجربی به محدوده متافیزیک، در صورت تحقق نهائی هم، این راه ناقص و ناکافی خواهد بود و راه عرفان، فلسفه و وحی که فراگیرتر و متعلق به تمام زمانها است، دست یافتنی تر و موثرتر میباشد.

    پایان زمان و اوج یافته های علمی، به حتم درک مختصات پیچیده و دست نایافتنی نوع انسان خواهد بود و علوم تجربی، فلسفه و عرفان به کمال و وحدت، خواهند رسید و وقتی خودشناسی انسان به اوج خود برسد، به روایت ادیان، انسان به خدا شناسی نیز نزدیکتر خواهد گردید.

<نوشته ی علی ضروری زنوز>


برچسب‌ها: خودشناسی, خلاقیت, خودشناسی علمی, علم گرائی
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

   رایحه و بوهای موجود در طبیعت و موجودات زنده، چه بوهای خوش و چه ناخوش و حتی تنفربر انگیز، خاطره ذهنی مثبت یا منفی را در وجود انسان بجا میگذارند و در شناختها، کاربرد دارند.

   این بوها، توام با انرژی از آن موجود یا شیء، مانند یک بسته شناختی، در ذهن عمل میکنند و شما میتوانید فقط با به یاد آوردن یک گل رز، بو و انرژی مثبت آن را نیز در ذهنتان فراخوان کنید و همچنین غذا و یا هر بوی خوش یا بدی را! شما میتوانید در ذهنتان، یک چلوکباب کوبیده را بخورید، با بوی کبابش، با بخارش، مزه سماقش، پیازش و هر چه که تصور کنید، ذهن ما بانک اطلاعاتی چند بعدی است، با امکان فراخوانی آنی و قدرت ترکیب تمامی مشخصات، بصورت شبیه سازی واقعی!

  اما آنچه از طرح این موضوع، مد نظر دارم :

   بعد از مدتی و با جای گرفتن این بوها و انرژیها در مغز و روح، خصلتها و مشخصات آدمها و حتی حیوانات نیز با فراخوان این بوها و انرژیها، دارای رایحه و انرژی مثبت یا منفی در ذهن ما میشوند و وقتی شما فردی یا حیوانی، یا بروز خصلتی را در آنها می بینید، یکی از آن بوها، از مغزتان فراخوان شده و شما بوی آن خصلت یا پدیده را نیز استشمام میکنید!

     شنیده ایم که حیوانات نیز بعنوان مثال ترس را، از بو و انرژی ساطع از فرد تشخیص میدهند و رم میکنند یا حتی حمله مینمایند!

  رایحه و انرژی در رابطه ی آدمها بسیار موثرند، چه بو و انرژی فیزیکی و واقعی و چه رایحه و انرژی ذهنی که با دیدن فردی از بانک اطلاعات ذهن، فراخوان میشود.

  بسیار شنیده ایم که " این کار بودار است"، "این کار، بوی خوبی نمیدهد" یا "بوی خوشی به مشام نمیرسد"، یا "کله اش بوی قورمه سبزی میدهد"، یعنی خصلتها، وقایع و حتی اشیاء، دارای رایحه و انرژی ذهنی در فرااحساس ما هستند!

  بعضی چهره ها زیبا هستند، اما رایحه و انرژی شان در ذهن ما، خوشایند نیست، ممکن است فقط تصویر آن فرد را ببینیم و هیچوقت از نزدیک ملاقاتش نکرده باشیم، اما این رایحه و انرژی را، از ذهن ما فرا بخواند!

   وقتی کسی را دوست داریم، رایحه و انرژی خوشایند از او استشمام میکنیم و بهتر است اگر چنین احساسی را در جستجوی همسر نداشتیم، با آن فرد ازدواج نکنیم، رایحه و انرژی معشوق و محبوب، باید بسیار خواستنی و خوشایند باشد.

  در مشاهده آدمها، رایحه و انرژی ذهنی فراخوان میشود، حتی عکس و تصویر یک فرد، که قضاوتها بسته به تجربه و سلائق آدمها متفاوت است و شدت و ضعف دارد، مثلا" وقتی که بوی خوشی مانند بوی گل رز، فراخوان شود، شدت و ضعف رایحه ی آن، بسته به قضاوت ذهنی ما، از موضوع مقابلمان است.

   بعضی آدمها، بر اساس خصلت بارزشان، بوی خوب میدهند و بعضی نیز بوی بد! برای آدمهای مطلوب، بوهای خوش از ذهن فراخوانده میشوند، مانند بوی گل، بوی میوه، بوی برگ و حتی باران و خاک و طبیعت سبز و همچنین بوی مطلوب وجود خود انسانها،... بوی خوش آدمها و عطرهای برگرفته از طبیعت ... 

 ... بوی تازه و لطیف نوزاد بوی بهار نارنج، معشوق بوی سیب، مادر بوی یاس و پدر بوی تنه سبز درخت ...

 بوی پدر بزرگ بوی کاج و مادر بزرگ بوی رز...

 بوی کشاورز بوی علفزار و کارگر بوی آب و خاک...

   آدمها با نژادهای مختلف نیز، بوهای متفاوتی دارند، بدون آنکه نیاز باشد، از نزدیک آنها را ببینیم!

   مثلا" سیاه پوستها، سفیدپوستها، زردپوستها و سرخپوستها، هر کدام بو و گرمای خاصی را از ذهن فراخوان میکنند و معمولا" بوی کلی آدمها، خوش آیند نیست! شاید برای همین است، که عطر و ادکلن، اختراع شده است!...

   موارد دیگری را نیز برای بوی خصلتها میتوان برشمرد: (با عذرخواهی از بعضی تشبیه ها)

    آدمهای تنبل و کسل کننده، بوی بدن کثیف و نیازمند به حمام را میدهند، آدمهای بزرگسال خام و ناپخته، بوی خمیر نان یا خمیر شیشه برها را میدهند و آدمهای حسود بوی بد گوارش داخلی!

    یا مثلا" مرد شهوتران! با بوئی شبیه زردآلوی ترشیده، در ذهن فراخوان میشود!

    یا زن شهوتران، با بوئی شبیه پوشک نم دار! کودک

    یا آدم احمق و جاهل! بوی بد عرق بدن میدهد!

   البته توضیح دادن این بوها و تجربیات هر انسانی، مشکل است، بوی بدنها هم با توجه به ترکیبات و بیماریهای بدن، متفاوت است، ولی منظور من بیان این نکته است، که خصلتهای آدمها یا حیوانات، با فراخوانی بو و انرژی ای متناسب که در ذهن ما است، تاثیر مثبت یا منفی در ما میگذارند.

  این بوهای ذهنی و مصداقهائی که برایشان برشمردم، تا حدی سلیقه ای و شخصی هستند و تا حدی هم بستگی دارد که " شامه ذهنی هر کس چقدر کارآ باشد! "

  در مورد انرژیهای مثبت و منفی نیز، چنین برداشت و فراخوانی وجود دارد، حس گرمای خوشایندی که توام با استشمام بوی خوش ذهنی، دست میدهد و یا بالعکس، گرمای آزاردهنده، توام با بوئی نامطبوع، اینها موجب قضاوت در ما میشوند و موجب دوست داشتن یا دوری کردن!

   هیچ تجربه ای در این دنیا، محدود به زندگی دنیوی نیست، بلکه همگی پیش نیازهائی هستند برای ادامه شناختهای بعدی، برای شناختهائی عالی تر در همین دنیا! و یا قطعا" حیات روحی در عالمی دیگر!

    رایحه و انرژیها نیز، چهره برزخی دارند و محدود به موجودیت فیزیکی شان در این دنیا نیستند! هیچ پدیده ای در این جهان، منقطع از منبعی اصلی نبوده و موقتی و یکبار مصرف نیست !...  

 <نوشته ی علی ضروری زنوز>


برچسب‌ها: رایحه خصلتها, رایحه ذهنی, رایحه و انرژی برزخی, فراخوان رایحه و انرژی ذهنی
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

در هیاهوی تاریخ و عرصه زمان

گم شده ام

نه وسعت آسمان فهمیدنی است

و نه راز خلقت ساکنان زمین

با دو چشمی نظاره گرم

که از درک معجزه عاجز است

و پندار نیز گودالی است بی نهایت

در تضاد صعود یا نزول

دیو و فرشته ای در درون دارم

آدمها در نشان دادن دیو بی ریاترند

و پری و فرشته مظلوم در جلوه و نمایش

با خود می اندیشم

با خدا تعارف داریم یا با اهریمن؟!

<سروده ی علی ضروری زنوز>


برچسب‌ها: سرگشته, خلقت, بهت و حیرت, عرفان
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

   سوپاپ اطمینان یا شیر اطمینان، وسیله ای است برای تخلیه فشار خطرآفرین و جلوگیری از انفجار در سیستمهای مکانیکی، انسان نیز یک سیستم است که تا حدی فشارهای طبیعی زندگی را تحمل میکند و سیستم اجتماعی باید در کاهش حجم و تخلیه به موقع فشارها، موثر عمل کند.

   باید در کنار ساخت خانه و مدرسه و خدمات عمومی، مکانهائی نیز در جهت تخفیف و تخلیه فشارها، سازماندهی شوند، در غیر اینصورت با افزایش بیماریهای روانی، عدم امید به زندگی و کاهش شادی و سرزندگی در اجتماع، مواجه خواهیم بود.

   بعنوان مثال در گذشته، قهوه خانه ها، یکی از محلهای تجمع و پاتوقهای سنتی بوده اند، که بصورت خودجوش، شکل گرفته اند، ابتدا که هنوز چای به ایران نیامده بود، اینها واقعا قهوه خانه بودند و وقتی چای هم آمد، همان عنوان قهوه خانه را حفظ کردند، در غرب نیز کافی شاپ، همان قهوه فروشی است، که در ایران، در مفهوم مدرنش استفاده میشود.

   در گذشته، مردان، پاتوقشان، در بین راهها یا در روستاها، همین قهوه خانه ها بود، که صبحانه، ناهار و شام سنتی نیز ارائه میشد و از مشکلات و تجربه هایشان میگفتند که توام با مزاح و خنده بود.

   برای خانم ها نیز روضه ها و سفره ها، بهانه های تجمع و گفتگو بود.

   در حال حاضر این پاتوقهای سنتی، چه برای مردان و چه برای زنان، موجودیت یا عمومیت خود را از دست داده اند.

    تفریحات فعلی، بسیار گرانند و مناسب هر سنی نیز نیستند، مانند شهر بازی، پیست اسکی و ...

   تنها تفریحی که مردم به آن روی می آورند، مسافرت و اتراق کردن در کوه و دشت است و بزرگترین مشکل مسافرت نیز، اقامت شبانه و هزینه گران آن است.

    در گذشته، که مردم مسافتهای دور را پیاده و یا با چهارپایان طی میکردند، یا در کنار درختی و آتشی، میخوابیدند و یا درون کالسکه و یا در کاروانسراهای بین راه، که بسیار ارزان یا مجانی بودند. 

 غربیها، با توجه به تجربه دویست، سیصد ساله شهرنشینی، با این نیازها، بصورت ارگانیک و سازماندهی شده و یک مقدار هم تساهل، برخورد کرده اند، مثلا اشاعه خودروهای کاروان و اقامت سیار و تفریحی و حتی طولانی مدت مردم در آنها و همچنین لحاظ فضاهائی برای استقرار آنها در طبیعت و چمنزارها و تسهیل و امنیت بخشی در برپائی چادر، این ابزار هم از جهتی مردم را به درون طبیعت برده و هم آزادی داده، که در امنیت، هر جائی که میخواهند اقامت کنند و این امر فرهنگ شده، که امنیتش نیز با برنامه ریزی اولیه و عادی شدن، فراهم گردیده است.

   خبری را خواندم که، در بعضی شهرها میخواهند، چادر زدن را ممنوع کنند و دلیلش را هم سلب آسایش مردم بومی و همچنین حمایت از مراکز اقامتی ذکر کرده اند!

  سوال این است که، پس حمایت از سایر مردم، یعنی مسافرین و تسهیل گردش آنها، با کیست؟ آیا مدیران مجازند، محدودیتها را در جهت افزایش هزینه سفر و ایجاد مانع، دائما" گسترش دهند؟

   آیا برای برخورد با فساد اخلاقی که در هر جائی، قابل بروز است، میتوانیم ابزار اقامت سیار، مانند خودرو کاروان و چادر اقامتی را حذف کنیم و سیر عادی سیر و سفر مردم را مختل نمائیم؟

   بجز مردم عادی که نیاز به گردش و تفریح ارزان دارند، قشر بزرگی از افراد مسن و بازنشسته نیز نیاز به حرکت، گردش و اقامت در طبیعت را دارند و این قشر، با بنیه ضعیف مالی خود، نمیتوانند دائما در سفرها، از هتل، استفاده کنند و همین امر باعث شده تا متاسفانه این قشر، در خانه و محل زندگی خود زندانی شوند، نباید با نگاه یکسویه، در جهت حمایت از مراکز اقامتی و یا اعمال سلیقه، امنیت روانی و آسایش کل مردم را، دچار مشکل نمائیم!  

    مدیریت سفر، باید مدیریتی فرآیند گرا باشد، یعنی علت و لزوم سفر را بفهمد، اهمیت آن را در سلامت روانی مردمش بشناسد و به تسهیل نمودن آن بیاندیشد و در واقع مدیریت سوپاپ  اطمینان باشد که برای تخلیه فشارها از مردم عمل میکند، نه آنکه با نگاه ساختاری، بر مشکل قشر خاصی تمرکز نماید! و روند عادی نیاز مردم به سفر را مختل کند!؟

  مدیریت سفر، یعنی گسترش سفرهای کوتاه از جهت بعد مسافت و ایجاد فضاهائی برای اقامت سیار مردم، مانند خودرو کاروان و چادر.

   تسهیلاتی که در ایام نوروز برای سفرها، لحاظ میشود، باید به تابستان و زمانهای مفید سفر نیز، تسری یابد، مانند استفاده از ظرفیت مدارس یا آزاد گذاشتن مردم در استفاده از چادر و خودرو اقامتی و در کل، سیاست تسهیل و ارزان کردن سفر.

   نگرش ما به مردم خود، نباید به مثابه جایگزین توریست خارجی، باشد، اگر گردشگر خارجی کم است، نباید جایش را با مردم خود پر کنیم و به فکر مراکز اقامتی و ظرفیت خالی آنها باشیم! باید به انتخاب مردم در حق گردش در کشور خود، اقامت آزاد در طبیعت و حداکثر صرفه جوئی در هزینه ها، احترام بگذاریم و اگر خدمتی میکنیم در جهت افزایش امنیت آنها باشد، باید بگذاریم جامعه به نظم درونی برسد، نه نظم مکانیکی و کنترل شده!، باید مدیریت نمودن خود را نیز آسان کنیم، نه سخت، پیچیده و پر مشغله!          

  در نهایت اینکه، مردم باید بتوانند در سیر عادی زندگی خود، در فضاهای طبیعی و اماکن مهندسی شده، فشارهای زندگی را تخلیه کنند، در غیر اینصورت، جامعه از نظر جسمی و روحی بیمار خواهد شد و حیات جمعی، خواهد پژمرد.               

<نوشته ی علی ضروری زنوز>


برچسب‌ها: مدیریت سفر, تسهیل سفر, گردشگری, اقامت سیار
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |


لک لک بوی وحشی مرداب می دهد 

جهان دیده است و دانشمند پرندگان  

قلمروش به وسعت جهان        

و هر آنجائی که زیبا و سر سبز است

قامت رعنایش با شکوه است و دلربا

و رخسارش، شوخ است و شیرین

بوی حیات و طبیعت ناب میدهد

و ای کاش چای خوردن و گپ زدن هم میدانست

<سروده ی علی ضروری زنوز>


برچسب‌ها: لک لک, مهاجر, پرنده مهاجر
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |
فرشته آب، با بالهائی سپید 

گذر می کند در آسمان

تا ببارد آب، بر همگان

می زند با سرانگشتان

بر جام وجود 

تا گشوده گردد، پنجره ای از حیات 

و آب، بوسه زند بر نیاز

می پیچد بوی عطری

عطر آب بر خاک، سبزه و کاج

و دمیدن جان بر خاکستر تشنه و خواب 

رویش تنی، مومین۱ و نامی۲

از معجزه خلقت، از آبـخاک۳

 ... آن بالا ... 

پشت بالهای فرشته آب

چشم خندان نرگس، پیداست...

<سروده ی علی ضروری زنوز>


(۱) مومین: منعطف و شکل پذیر

(۲) نامی: از نمو، رشد کننده و زنده

(۳) آبـخاک: "گِل" منشا وجودی: گیاه، حیوان و انسان


 فرشتگان مادی

   می گویند فرشتگان مظهر پاکی، زیبائی، بی گناهی و خیر مطلقند، نمیتوانند گناه کنند زیرا نیروی شری در آنها نیست و کارگزاران خدا برای  اداره خلقتند.

    می اندیشم که اولین موجودات خلق شده و مادی شده در روی زمین نیز واجد همین خصوصیات بوده و هستند، مظهر پاکی، زیبائی، بی گناهی و خیر و کارگزارانی برای خدا برای ادامه حیات در زمین ، تولید کننده بی منت و رایگان غذا، اکسیژن، زیبائی و ... در اکوسیستم زمین .

   گیاهان، لطافت، آرامش و زیبائی فرشتگان را در زمین نمایش میدهند و با روح انسان رابطه برقرار میکنند، کاری که گیاه مصنوعی، قادر به آن نیست .

  گیاهان، جان دارند و زنده اند، متولد میشوند، رشد میکنند، می میرند و در فرایند تولید مثل، استمرار می یابند، مثل هر موجود زنده مادی شده در زمین .

        آیا میشود فرشته، مظهر پاکی مطلق، بی گناهی و معصومیت را نفهمیم، در حالیکه در روی زمین، در کنار ما زندگی میکنند و قابل رویتند؟!

<نوشته ی علی ضروری زنوز>


برچسب‌ها: فرشته, باران, فرشته آب
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

    دهم شهریور ۱۳۹۱ دقیقا" ده روز بود که بعنوان داوطلب، در ستاد هلال احمر در ورزقان به کارگری مشغول بودم و صحنه های خدمت پرشور مسئولین و داوطلبان از یکسو و تلخی دردها و آلام مردم و سوء استفاده بعضی از این موقعیت، مجبورم نمود تا طرحی را به مسئولین آن ستاد ارائه نمایم و امیدوارم مسئولین عالی هلال احمر نیز به این مهم، توجه نمایند.

   هجوم مردم از روستاها به بخشداری، فرمانداری و هلال احمر برای پیگیری کمکها و دریافت دفترچه اقلام فوری و همچنین وسعت تقاضاها در سطح چندین برابر خانوار واقعی بدلیل هجوم مهاجرین و همچنین چتربازان به روستاها و عدم وجود سیستم اطلاعاتی و عدم لینک آماری به مرکز آمار و ثبت احوال کشور، در واقع خدمت رسانی را کور و توام با هجوم سوء استفاده کنندگان نموده بود و این هجوم، مدیریت بحران را مختل و منفعل نموده و متاسفانه صدور امریه ها و دفترچه ها به نوعی، به سوء استفاده کنندگان، امکان ادامه کار بصورت رسمی را فراهم نموده است.

   راه کار پیشنهادی:

   بنده طرحی را به مسئولین ستاد ورزقان ارائه نمودم با عنوان " هر روستا یک ستاد کوچک هلال احمر" که به توضیح کلی آن میپردازم:

   ۱- جمعیت هلال احمر قبل از وقوع حادثه بعدی، نسبت به طراحی سیستم اطلاعاتی مدیریت MIS و فن آوری اطلاعات IT و همچنین امکان استفاده از آمار و انفورماتیک کشور اقدام نماید.

   ۲- هلال احمر در مناطق و استانها، به آمار و اطلاعات به روز و سیستم اطلاعاتی آنلاین متصل شوند.

   ۳- از میان نیروهای داوطلب، افرادی ورزیده برای خدمت در مدیریت کمک رسانی در روستاها و نواحی منقسم در داخل شهرها، آموزش ببینند. مثلا" در زمان حوادث، به هر ستاد روستائی و یا ناحیه در شهرها، دو نفر کادر هلال احمر و یک مامور نیروی انتظامی، اعزام شوند.

   ۴- در اولین روزهای حادثه، این کادر به همراه پرسنل امداد و نجات، در محل حضور یافته و به شناسائی خانوار و ثبت مشخصات و آمار و همچنین در صد خسارت خانوارها بپردازند.

    تذکر: این پرسنل، با آخرین آمار و مشخصات خانوار سرشماری شده کشوری و همچنین دفترچه های کمکهای فوری وارد روستا شوند.

  ۵- پس از اسکان موقت حادثه دیدگان، نسبت به صدور دفترچه و تحویل کمکها بر اساس آن اقدام نمایند و کلیه کمکهای هلال احمر و سایرین تحویل این ستادها شود و بازوی اطلاعاتی هلال احمر نیز محسوب شوند تا نیازهای واقعی را اعلام کنند و تامین گردد.

       محاسن این طرح:

    ۱- حضور میدانی در محل وقوع حادثه، امکان بررسی نیازها و رساندن کمکها به آسیب دیدگان واقعی را فراهم میکند.

    ۲- عدم اتکا به شوراها و دهیاران که در این مواقع، نمیتوان از آنها انتظار توزیع عادلانه داشت زیرا به هر حال دچار معذوریتهای وابستگی خانوادگی و فامیلی میباشند.

    ۳- عدم مراجعه سیل گونه مردم حادثه دیده به مراکز دولتی خارج از روستا و امکان رسیدگی مسئولین شهری به وظیفه اصلی خود

    ۴- جلوگیری از فعالیت شیادان و چتربازها که معمولا" در روزهای بعد از حادثه وارد میشوند و از عدم اطلاع مسئولین در ستاد شهرها، سوء استفاده مینمایند و یا با ایجاد رعب و وحشت در روستا، حق روستائیان را تضییع و غارت مینمایند.

      اقدامات اساسی دیگر:

۱- هلال احمر باید نسبت به انجام مطالعات راهبردی و تدوین دکترین مقابله با حوادث اقدام نموده باشد.

۲- ساختار جدید، طرح استقرار و تجهیزات باید بر اساس دکترین استخراج شود.

۳- روشهای جذب داوطلبین، فرمها و الگوها، دستورالعملهای امداد و نجات و کمک رسانی، باید بر اساس سیستم جدید تدوین شوند.

   در مجموع، با تقدیر از زحمات شبانه روزی این عزیزان، جمعیت هلال احمر، نیازمند بهبود و طراحی سیستم ها و روشها است.

           مدیر اسبق سیستمها و روشهای ستاد کل نیروهای مسلح


برچسب‌ها: طرح هر روستا یک ستاد هلال احمر, پیشنهاد به جمعیت هلال احمر, زلزله آذربایجان شرقی
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM