موسیقی پدیده ای مورد توجه تمامی انسانها است و با آنکه در ساخت و آفرینش آن قواعد فیزیک و ریاضیات حاکم است، اما خاستگاه و حقیقت وجودی اش ناشناخته و توام با حدس و گمان است.
از قدیم مصطلح بوده که "شنیدن کی بود مانند دیدن"، واقعیت این است که دریافتها و معرفت عمومی در انسان، در شکل و سطح محدودند و یقین نیز، بر دیدن و مشاهده نمودن، تمرکز بیشتری دارد.
موسیقی فاخر و پر رمز و راز، ناشی از دریافت و الهام است و از آن جهت که از حرکت نت ها و منحنی ملودی ناشی میشود، موجب حس حرکت و شناوری درونی، شوق و تفکر میگردد.
"نت" در موسیقی مانند "حرف" در سخن گفتن است و ساز نیز به مثابه حنجره، در شنیدن سخن، حروف و کلمات و حتی صداها اصل نیستند، بلکه اینها مفاهیمی را منتقل میکنند تا واقعیتی عینی و ذهنی، در خارج از ساختار آن حروف و کلمات درک شود.
برداشت عالی از موسیقی یا هارمونی سازها، فقط محدود به شنیدن صداهای زیبا و احساس برانگیز نیست، بلکه در لذت شناور شدن و دریافت مفاهیم تجریدی و ماورائی است که از دریچه موسیقی، نزول و ظهور می یابند.
موسیقی هر آنچه که در درون است را به جنبش وامیدارد، مهم این است که شنونده و سامع در چه سطحی از شناخت و معرفت قرار داشته باشد.
موسیقی مانند ابری شناور می آید و عارف سوار بر آن، به تماشا میرود، در اوج، دیگر ابر حس نمیشود، حرکت، شناوری، تعلیق و تماشا حس میشود.
سماع و جنبش حقیقی، حرکت جسمی ارادی نیست، بلکه جنبشی درونی است که وقتی به مرحله جسمی و فیزیکی میرسد، کاملا" غیر ارادی و نمادین میشود و شباهتی به رقص های ارادی ندارد.
در درون و بطن سماع، احساس تعلیق در فضائی آکنده از نور و لطافت، وجد و شعف، تماشای تصاویر وصف ناشدنی، نور، رنگ و حس اتصال و انجذاب، جاری است ...
اما این نیز نتیجه نهائی سماع و شهود نیست! ...
درونِ درون سماع و مهمترین اثر سماع، باز شدن چشمی جهت دیدن حقیقت جهان و زیبائیهای آفرینش و حس حضور مسحور کننده معشوق! در هستی و آفریده ها است! ...
... و ظهور محبت، معرفت و حس وحدت با تمامی هستی مادی و فرا مادی ... و حس پذیرفته شدن ! ...
<نوشته ی علی ضروری زنوز>
برچسبها: موسیقی, سماع
استحاله یعنی دگرگونی و تحول در اثر شرر و شکی بزرگ و رنگ باختن عقائدی که غالبا" شکلی و سطحی بوده اند و ورود به فضای سوالها و پاسخهای عمیق!