آسمان، آب، خاک

 خاک یعنی ایستائی، آب یعنی پویائی و آسمان یعنی پایائی

 زندگی در آب نهفته است، ماده اش در خاک است و آسمان مسیر کمال و سرافرازی است.
   آسمان یعنی فهم اوج و پرواز و آب یعنی درک شناوری و تازگی!!!
   دریا تو را به وجد می آورد، زیرا دو سوم وجودت از آب است و با حرکت آن، حس سیالی و شناوری میکنی.
 آسمان، مرموز و بی نهایت است و تو را به پروازی بی نهایت فرا میخواند، به درک جاودانگی ازلی و ابدی

در یک روستا، مرد عاشقی بود که به الاغ خانه محبوب نیز، به احترام و ادب می نگریست، طوری نگاهش میکرد که انگار آن حیوان نیز میداند که او عاشق صاحبش است! شاید هم میدانست!
 
  تمامی خلقت، چه آنچه به نظر برتر می آید و چه آنچه پست و بی ارزش!، آفریده یک خالقند، که نزد عارف، همان معشوق است، در این جهان، موجود غیر محترمی وجود ندارد و پلیدی است که منفور است و فقط در انسانها وارد شده و نمود و ظهور می یابد.
  اگر اهرمن و شیطان را باور نداریم و یا داستانی سمبلیک می پنداریم، پلیدی را که از درون  انسانها بیرون می تراود و با پستی، ستم و تخریب جهان، ظهور می یابد، مشاهده میکنیم.
 
   غبار سیاهی بنام دنیا بر زندگی و روابط انسانها سیطره دارد که به هستی پاک، ربطی ندارد، آدمها، درون غبار سیاه، سرگردان و در جنب و جوشند، مانند حرکت توده مردمان بازار و خیابان
در سکانسی از یک فیلم، آنها در متن داستان نیستند و فقط بصورت مبهم و گذرا دیده میشوند!...
  
 حافظه حیات، مانند دوربینی که به حرکات حساس است، فقط صحنه های مهم را ثبت میکند و در بیشتر زندگی ما، چیزی برای ثبت و ضبط وجود ندارد!؟ هر چند که تمامی ما، درون آن غبار، دیده شویم! ...

 

  <نوشته ی علی ضروری زنوز>


برچسب‌ها: معنای دنیا, یتیهون فی الارض, شناوری, پرواز
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |
باید نشست منتظر

و دید،

شکوه تولد جوانه ای سبز را

سری که از تعلق،

خم است بر زمین  

برافراشتن،

بسوی سپهر بیکران و مرز را   

باید که تبریک گفت

تولد بچه گربه ی امید و قناعت 

معصومیت بی خبری و رضایت  

لیسه بر زخم جنگ و رقابت

و ناله غریزی خواهش سخاوت

زندگی، 

یعنی زیستن! درون مرگ 

جائی که روح،

مرده می آید به دنیا

در صورت خاک و 

جنس زوال و فناء

توقف آرزو،

در دوراهی فناء و بقاء 

زمین گیری،

در مشغله نان و بام 

و جدال،

بر سر قدرت، ثروت و مرام

غفلت از بهشت هستی،

و زیبائی اش

و غوطه در جهنم پستی،

و خودخواهی اش

چهره ها،

سردند و خواب آلود  

و زمین، 

زیر غبار غفلتی، گناه آلود  

خودخواهی،

معنای حق خواهی!

جهل و تعصب،

آرمان خواهی!  

در توهم خود بافته،

از حقیقت ها

و هزارتوئی، 

از طریقت و شریعت ها 

خدا و پاکی،

بازیچه و بهانه ی ما آدمها

جای خدا کجاست؟

در پلیدی و نخوتها !؟

روح، بی تاب پرواز،

در سپهر پایندگی 

دیار آرزوها،

کمال و بالندگی

باید درون پیله ی تن

گشود،

بالهای روح را 

باید در بلند آسمان درون

آزمود، 

سبکبالی روح را

 <سروده ی علی ضروری زنوز>


برچسب‌ها: شعر, هستی, نیستی, تولد
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM