تنها راه ورود به این دنیا، تولد است و ارواح در نوبت بندی سازماندهی شده ای و با محاسباتی دقیق و فراخور خود، در جنینی وارد میشوند که مشخصات ژنتیکی اش با مشخصات آن روح متناسب است.
این نکته به معنای تایید تناسخ نیست، تاکید بر این نکته مشهود است که انسانها و ارواح آنها هم سطح نیستند و این امر متکی بر یادگیری و حتی محیط پرورش آنها در دنیا نمیباشد، بلکه استعداد، هوش، شخصیت و سطح کمال متفاوتی دارند و قظعا"خط کمالی وجود دارد.
کمال انسان با رشد جسمی و بلوغ او هماهنگ است و مستلزم یادگیری، رسش و تجربه است، علوم و مهارتها را باید بمرور بیاموزد تا بفهمد و با تفکرش در آمیزد، مثلا" فرمولهای ریاضی را بمانند نصب در کامپیوتر، در مغز او نمیشود نصب نمود، باید با تمرین و تفکر آنها را بفهمد یا حتی به حافظه بسپارد.
هیچ علمی را انسان ابداع نکرده، بلکه ناشی از کشفیات اوست، یعنی بصورت ذهنی و منطقی وجود داشته اند و انسان آنها را در طول تاریخ و زمان، با تفکر کشف نموده است، تفاوت ماشین حساب و کامپیوتر با انسان، در فهمیدن و درک نمودن است، فهمیدن علوم پایه برای خلاقیت و ساختن و نهایتا" کمال بشریت است.
به همین جهت، تولد، کودکی، جوانی، میانسالی و پیری لحاظ شده است، تا دریچه های کمال او بمرور باز شوند و طول عمر نیز برای همین لحاظ شده، ولی استعدادها و کسب کمالها بسیار متفاوت است.
پدر و مادر، ارواحی هستند که قبل از ارواح فرزند، وارد این دنیا میشوند و موجب ورود ارواح جدید که فرزندانشان میگردند به عرصه دنیا میگردند.
پدر، مادر، برادر، خواهر، عمو، عمه، خاله، دائی و وابستگان دیگر، شخصیتهای حقوقی هستند که بدلیل تولد یک روح در یک خانواده و خاندان، هویت می یابند ولی مستقلا" نیز دارای شخصیت حقیقی و هویت فردی میباشند.
هر روحی برای تکمیل و آرامش، روحی را به همسری برمیگزیند و با توالد و تناسل، ارواح جدید وارد دنیا میشوند و همین وصلتها موجب وابستگیهای جدید سببی میگردد که در مسیر تجربه اجتماعی بشر قرار دارد.
پدر و مادر بعنوان ولی و اولین مربی، در قبال تربیت کودک مسئولند و بر اساس غریزه و نرم افزاری درونی با عشق و مهربانی آن را به انجام میرسانند، به همین جهت، هر روحی مدیون محبتها و زحمات روح پدر و روح مادر است، زیرا آنها به جهت تربیت و همراهی دلسوزانه ارواح فرزند، کارگزار خداوند محسوب میشوند و خالق نیز سپاسگزاری و احترام به آنها را سپاس از خود تلقی نموده است.
و همچنین احترام به ارواحی که در این دنیا نقشی در رشد و تعالی روح ایفاء میکنند مانند اقوام، مربیان، معلمها، اساتید، دوستان و راهنمایان.
جوهره ارواح تمامی بشریت از یک منبع است، تمامی بشریت در واقع وابستگان یکدیگرند و تفاوت رنگها و چهره ها، تفاوت در منشاء وجودی شان نیست.
بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند
جسم و روح در یکدیگر امتزاج دارند و منفک نیستند ولی این امر به معنای حل شدن و حلول نیست. بعنوان مثال نرم افزار و سخت افزار کامپیوتر از یک جنس نیستند، بنابر این قابل حل شدن و ترکیب نیز نمی باشند.
جسم واسطه موجودیت دنیوی است و محترم میباشد، غرائزی مانند شهوت جنسی نیز منفور نیستند، بلکه مرکز حیات و بقاء بشرند، حقیقت وجود پدیده ها و نیروها، با آنچه بدلائل نفسانی نمود و ظهور می یابد، متفاوت است.
موجودیت بشر در زمین، بر پایه شخص یّت، خویشتن و نفس بنا شده، یعنی بصورتی طراحی شده که اهداف و فعالیتهایش بر محور خویش و نفس (خود) استوار است، تا خودکار و سایبرنتیک عمل کند، حتی معنویت و خدا را نیز برای رستگاری و بقاء جاودانی "خود" مد نظر دارد ولی میباید این "خودمداری" بمرور تضعیف شود، مثلا" ازدواج و عشق انسانی در مسیر خروج از محوریت خود لحاظ شده و همچنین پدر و مادر شدن و توجه به فرزندان که کم کردن از "خود اندیشی" است و همچنین توجه به پدر و مادر و سایر انسانها و امور خیریه، بشرط آنکه باز هم برمحور خوداندیشی نباشد.
مسیر کمال انسان، کاهش خود اندیشی و در مراحل عالی تر، فنا و محو شدن است، اوج این حالت در عشق و عرفان است، سوختن "خودیت" و محو شدن در معشوق و بقاء در او ...
وقتی فنا حاصل میشود، روح از نفس و خودیت، فارغ میگردد، یعنی از اتصال به پائین و سراب هستی جدا شده و در هستی و حیات ناب، شناور میشود.
... درک نیستی، درک عدم نیست، بلکه درک نیستیِ سراب خودیت و صورتهای دنیوی است.
مانند قطره ای که تا قطره است، درک خودیت دارد ولی وقتی مولکولهایش در آبی بزرگتر مانند رودخانه یا دریا ترکیب و حل میشوند، دیگر حس قطره بودن ندارد، شاید حس رودخانه یا دریا بودن کند! ولی در اصل، آب است و دریا و رودخانه نیز صورت دیگری از آب میباشند.
قطره و دریا "آب" اند و بشر "روح" است، از جنس حیات و هستی ناب ...
<نوشته ی علی ضروری زنوز>
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت
|