دعا، اهدای کلمه نیست!

دعا و خیر خواهی، درون عشق و محبت ، جاری است ...

... به رایگان و بیش از درک و سطح خواسته ها

سحر کلمه! در تمرین، تلقین و یادآوری است 

اما محبت!... سحر نگاه خداست! ...

 ... آخرین کلمه ی آفرینش ...  کلمه ای ناتمام! ...       

        <نوشته ی علی ضروری زنوز>           

+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

   تنها راه ورود به این دنیا، تولد است و ارواح در نوبت بندی سازماندهی شده ای و با محاسباتی دقیق و فراخور خود، در جنینی وارد میشوند که مشخصات ژنتیکی اش با مشخصات آن روح متناسب است.

   این نکته به معنای تایید تناسخ نیست، تاکید بر این نکته مشهود است که انسانها و ارواح آنها هم سطح نیستند و این امر متکی بر یادگیری و حتی محیط پرورش آنها در دنیا نمیباشد، بلکه استعداد، هوش، شخصیت و سطح کمال متفاوتی دارند و قظعا"خط کمالی وجود دارد.

   کمال انسان با رشد جسمی و بلوغ او هماهنگ است و مستلزم یادگیری، رسش و تجربه است، علوم و مهارتها را باید بمرور بیاموزد تا بفهمد و با تفکرش در آمیزد، مثلا" فرمولهای ریاضی را بمانند نصب در کامپیوتر، در مغز او نمیشود نصب نمود، باید با تمرین و تفکر آنها را بفهمد یا حتی به حافظه بسپارد.

   هیچ علمی را انسان ابداع نکرده، بلکه ناشی از کشفیات اوست، یعنی بصورت ذهنی و منطقی وجود داشته اند و انسان آنها را در طول تاریخ و زمان، با تفکر کشف نموده است، تفاوت ماشین حساب و کامپیوتر با انسان، در فهمیدن و درک نمودن است، فهمیدن علوم پایه برای خلاقیت و ساختن و نهایتا" کمال بشریت است.

   به همین جهت، تولد، کودکی، جوانی، میانسالی و پیری لحاظ شده است، تا دریچه های کمال او بمرور باز شوند و طول عمر نیز برای همین لحاظ شده، ولی استعدادها و کسب کمالها بسیار متفاوت است.  

 

   پدر و مادر، ارواحی هستند که قبل از ارواح فرزند، وارد این دنیا میشوند و موجب ورود ارواح جدید که فرزندانشان میگردند به عرصه دنیا میگردند.

   پدر، مادر، برادر، خواهر، عمو، عمه، خاله، دائی و وابستگان دیگر، شخصیتهای حقوقی هستند که بدلیل تولد یک روح در یک خانواده و خاندان، هویت می یابند ولی مستقلا" نیز دارای شخصیت حقیقی و هویت فردی میباشند.

   هر روحی برای تکمیل و آرامش، روحی را به همسری برمیگزیند و با توالد و تناسل، ارواح جدید وارد دنیا میشوند و همین وصلتها موجب وابستگیهای جدید سببی میگردد که در مسیر تجربه اجتماعی بشر قرار دارد.

   پدر و مادر بعنوان ولی و اولین مربی، در قبال تربیت کودک مسئولند و بر اساس غریزه و نرم افزاری درونی با عشق و مهربانی آن را به انجام میرسانند، به همین جهت، هر روحی مدیون محبتها و زحمات روح پدر و روح مادر است، زیرا آنها به جهت تربیت و همراهی دلسوزانه ارواح فرزند، کارگزار خداوند محسوب میشوند و خالق نیز سپاسگزاری و احترام به آنها را سپاس از خود تلقی نموده است.

   و همچنین احترام به ارواحی که در این دنیا نقشی در رشد و تعالی روح ایفاء میکنند مانند اقوام، مربیان، معلمها، اساتید، دوستان و راهنمایان.

    جوهره ارواح تمامی بشریت از یک منبع است، تمامی بشریت در واقع وابستگان یکدیگرند و تفاوت رنگها و چهره ها، تفاوت در منشاء وجودی شان نیست.

بنی آدم اعضای یک پیکرند            که در آفرینش ز یک گوهرند

  جسم و روح در یکدیگر امتزاج دارند و منفک نیستند ولی این امر به معنای حل شدن و حلول نیست. بعنوان مثال نرم افزار و سخت افزار کامپیوتر از یک جنس نیستند، بنابر این قابل حل شدن و ترکیب نیز نمی باشند.

    جسم واسطه موجودیت دنیوی است و محترم میباشد، غرائزی مانند شهوت جنسی نیز منفور نیستند، بلکه مرکز حیات و بقاء بشرند، حقیقت وجود پدیده ها و نیروها، با آنچه بدلائل نفسانی نمود و ظهور می یابد، متفاوت است.

   موجودیت بشر در زمین، بر پایه شخص یّت، خویشتن و نفس بنا شده، یعنی بصورتی طراحی شده که اهداف و فعالیتهایش بر محور خویش و نفس (خود) استوار است، تا خودکار و سایبرنتیک عمل کند، حتی معنویت و خدا را نیز برای رستگاری و بقاء جاودانی "خود" مد نظر دارد ولی میباید این "خودمداری" بمرور تضعیف شود، مثلا" ازدواج و عشق انسانی در مسیر خروج از محوریت خود لحاظ شده و همچنین پدر و مادر شدن و توجه به فرزندان که کم کردن از "خود اندیشی" است و همچنین توجه به پدر و مادر و سایر انسانها و امور خیریه، بشرط آنکه باز هم برمحور خوداندیشی نباشد.

   مسیر کمال انسان، کاهش خود اندیشی و در مراحل عالی تر، فنا و محو شدن است، اوج این حالت در عشق و عرفان است، سوختن "خودیت" و محو شدن در معشوق و بقاء در او ...  

   وقتی فنا حاصل میشود، روح از نفس و خودیت، فارغ میگردد، یعنی از اتصال به پائین و سراب هستی جدا شده و در هستی و حیات ناب، شناور میشود.

    ... درک نیستی، درک عدم نیست، بلکه درک نیستیِ سراب خودیت و صورتهای دنیوی است.

    مانند قطره ای که تا قطره است، درک خودیت دارد ولی وقتی مولکولهایش در آبی بزرگتر مانند رودخانه یا دریا ترکیب و حل میشوند، دیگر حس قطره بودن ندارد، شاید حس رودخانه یا دریا بودن کند! ولی در اصل، آب است و دریا و رودخانه نیز صورت دیگری از آب میباشند.

   قطره و دریا "آب" اند و بشر  "روح" است، از جنس حیات و هستی ناب ... 

<نوشته ی علی ضروری زنوز>

+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |
  عامل تحولهای بزرگ روحی و بیداری، گذر از مقطعی از تضاد بیرونی و درونی و پاسخ نگرفتن از ظواهر و سطحی نگری و ناامیدی کامل از آنهاست، در مقطعی امید بستن به آنها حتی تشدید میشود و شاید تعصب نیز ظاهر گردد، زیرا ناباوری پشت ذهن، سطحی نگری را به چالش می کشد و قصد دارد تا کارکرد باورها را آزمایش کند و به راحتی آنها را کنار نمی گذارد و در نهایت دو راه گشوده میگردد: ...
 
... (در ادامه مطلب)                                                  <نوشته ی علی ضروری زنوز>

برچسب‌ها: بیداری, استحاله, تضاد, سرگذشت بیداری
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

  تمامی خصلتهای آدمی، حیوانات، گیاهان، جمادات و حتی موجودات فرا مادی، مانند نرم افزارهائی، استقلال و موجودیت ذهنی دارند، آنها با موجودیت فیزیکی خلق نمیشوند، بلکه قبلا" موجودیت یافته اند و مانند یک سیستم عامل شامل نرم افزارهای کاربردی، بر سخت افزار و موجودات نصب میشوند.

   ما خصلتهائی شاخص در حیواناتی مانند گرگ، روباه، خرس، گاو، خوک، مار و ... میشناسیم که مشخصه انتخابی بعضی انسانها نیز میگردند، مانند گرگ صفت، روباه صفت، خوک صفت و صفات زیبائی مانند شیرصفتی، آهوصفتی و مشابه گیاهان، مثل گل بودن، سبز بودن، تازه بودن، پاک بودن و مانند جمادات، صفت جمود و تعصب یا حتی چون کوه محکم و استوار بودن...

     انسان میتواند در تمامی این صفتها، به اختیار حرکت کند و آنها را در وجود خود متجلی نماید و حتی فراتر از موارد یادشده، میتواند پلیدیها و صفات شیطانی را نیز تجلی و عینیت دهد.

  ابلیس مظهر عینیت یافتن صفات شیطانی و پلید در خلقت است، یعنی صفات شیطانی مستقلا" موجودیت ذهنی داشته اند و ابلیس خالق این صفات نیست و این امر یعنی نقض ثنویت در خلق خیر و شر.

  انسان در تضاد خیر و شر، باید از پلیدی و صفات شیطانی دوری کند و سازشی وجود ندارد، هدف از سازماندهی تضاد نیز همین است و نمیتوان گفت شیطان عامل تضاد و در خدمت خداوند است! زیرا شیطان نام جمع صفات پلید است و موجود عینی ابلیس است که یک مرتکب است و مخلوقی است از بی شمار مخلوقات ... ما به انسان پلید احترام نمی گذاریم، زیرا ظهور صفت پلید در هر موجودی، احترام ندارد. 

  این صفات و خصلتها آفریده شده اند و سپس بصورت عینی، ظهور و تجلی یافته اند و انسان در سایه تضاد، طیفی گسترده از انتخابها و تکثر را به نمایش گذاشته است و زیبائی و رنگ آمیزی خلقت، در تابلوئی متکثر متجلی شده است...

  در طبیعت، تمامی رنگها رنگ سفید را تشکیل میدهند، یعنی اذعان بر حقیقت وحدت در واقعیت تکثر ... 

<نوشته ی علی ضروری زنوز>


برچسب‌ها: وجود ذهنی, وجود عینی
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

   گذر، بالاتر از گذشت است، شاید در اثر فرآیند گذر، دیگر گذشت، موضوعیت نیابد!

     گذر یعنی اینکه فلسفه تضاد را درک کنی و بفهمی که ضدیت آدمها با یکدیگر اگر به بیداری و روشن بینی آنها منجر شود نه به انتقام و تنفر، موجب کمال انسان میشود.

   در گذر، انسان نگاه خداگونه به مخلوقات دارد و جهل و رقابت دنیائی آنها را درک میکند و حتی تعصب و خودخواهی آنها را در اثر کوته بینی و عدم رسش شناختی شان ارزیابی میکند، لذا کسی را حریف و رقیب نمی بیند و وارد بازی نمیشود.

  البته گذشت و بخشودن نیز کار آسانی نیست و ازخودگذشتگی و خودسازی میخواهد.

    انسان عارف میداند که انسانها در چه معادلات دنیائی درگیرند و حتی ممکن است به رقابت منفی با بیداری و روشن بینی نیز برخیزند، حسادت در انسانها طبیعی است، وقتی کسی نتواند خود را بالا بکشد، از روی حسادت تنها میتواند رقیب را با تخریب و دروغ پائین تر از خود بیاورد! این قاعده رفتار دنیائی و قابل پیش بینی است، همان پرسناژی که در شعر و ادبیات عرفانی بعنوان "مدعی" معرفی میگردد.

  حالتهای عارفانه قابل توضیح و انتقال احساسی به دیگران نیستند، در بعضی نهایتا"موجب تحسین و حتی تقدیس میشوند، که از هدف ادراک بدور است، در بسیاری، گنگ و حتی توهم یا اختلال ارزیابی میشوند، زیرا انسانها از موضوعی که نمی فهمند فراری اند.  

  واقعیت این است که عرفان نمیتواند عمومیت یابد، تجربه ای انفرادی است که با شخصیت، انگیزه ها و تجربیات آدمها ترکیب میشود و قابل کپی برداری نیست.

   البته میباید آدمها را بیدار نمود و نشانه ها را برای آنها نمایاند و سوابقی از تجربیات عرفانی را برای مسیر شناختی انسانیت، بجا گذاشت، همان مسیری  که عرفائی مانند مولانا طی نموده اند و در زمان لازم، راهنما، شاخص و تائید کننده میباشند، اما پایه گذاری فرقه، محفل و طریقه کارآئی ندارد، زیرا در اثر زنگارها و سلائق، از اصل اثر زیادی باقی نخواهد ماند!؟ همان سرگذشتی که مذاهب و فرقه ها نیز یافته اند.

 درخشش و تاثیر مرحوم سید علی قاضی، بزرگترین عارف معاصر، اعجاب آور است، کسی که نه فرقه و طریقه ای دارد، نه کتابی از آموزه هایش نگاشته و نه شهرتی بین عموم دارد و شاگردان علامه اش هستند که در نورپردازی او می درخشند و بسیار مشهورند، او بی همتاست و نور وجودی اش در فضا حس میشود و بر دل می افتد ...


<نوشته ی علی ضروری زنوز>


برچسب‌ها: بخشودن, گذشت, گذر از دنیا
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

  وقتی که میخواهی به عرفان و بیداری دست بیابی، نباید از مطالعه جهان بینی ها شروع کنی، باید از مرحله شناخت آغاز کنی، جهان بینی در درونت متولد خواهد شد.

    بعضی آدمها را می بینی که به دنبال این هدف، کتابهای جهان بینی مختلفی را در واقع ورق می زنند!، بدون طی مقدمه ضروری تشخیص و شناخت!، کسب جهان بینی از طریق کلمات، حتی از آدمهای خبره، ناپختگی است و آرامش و اعتقاد را نمی سازد و حتی باعث سرگشتگی و حیرانی بیشتری نیز میگردد.

  ابتدا باید قدرت تشخیص یافت و سپس به سراغ انتخاب رفت، تشخیص همان شناخت است و انتخاب نیز همان جهان بینی، نباید سطحی عمل کرد.

 این همان نکته ای است که خودت به آن اذعان داری، مگر دین و اعتقاد خانوادگی و از بدو تولد را نقد نمیکنی، پس چگونه بدون تعمق و پیش زمینه شناخت، انتخابی مشابه مینمائی؟

    ابتدا باید تهی شد، باید درون را پالایش نمود و به تفکر عمیق دست یازید، این یعنی جدیت در خواستن، در این صورت دستگاه تفکر شروع به جستجوی راه کارها و پاسخها خواهد نمود و دریافتها ظاهر خواهند شد.

   جهان بینی حقیقی درون کلمات و کتابها نیست، در درون توست، باید در درونت متولد شود. 

     عدالت، آزادی، آگاهی، سعادت و پاکی، انگیزه های اولیه برای پای گذاشتن در مسیر انتخاب عقیده و مبارزه میباشند.

    اینها شاخص تعیین سلامت یک عقیده و تداوم آن می باشند و انگیزه مشترک اعتقاد و مبارزه در طول تاریخ انسانیت.

   کسانی که جهان بینی و مکتبی را انتخاب میکنند، باید دائما" مراقب باشند که انتخابشان از مسیر این شاخص ها خارج نشود، متاسفانه تعصب و زنگار در عقیده، باعث طی مسیری بر خلاف این حقیقتها میشود.

    زندگی، اعتقاد و مبارزه است، حس مبارزه دائمی با انحراف از شاخص ها، عقیده را سالم و در مسیر آنها، نگه میدارد، علت ایستادگی حسین ع بر عقیده و مبارزه با انحراف از شاخص ها، آن هم با خلافتی بنام  اسلام! در این نکته مستتر است و نمایشی است تاریخی از وفاداری به شاخص ها و اصالت دادن به ارزشها و نه به قدرت طلبی!...

     قدرت باید در خدمت شاخص های پیش گفته باشد، که معمولا" نیست!؟ لذا باید با ستم و ضدیت قدرت با حقیقتها مبارزه نمود، حتی اگر قدرت در اختیار همکیشان و هم مسلکان ما باشد، این امر یعنی شجاعتی ستودنی به پای حفظ سلامت دین و عقیده و مبارزه با زنگار تعصب و مرگ عقیده.  

    <نوشته ی علی ضروری زنوز>


حس رقابت

بزرگترین مانع راه و دور شدن از رهروی، حس رقابت است

تمامی نقشه کشیدن ها و ورود به بازی های دنیائی و پلید، از حس رقابت آغاز میشود

چه در قدرت، چه در ثروت، چه در شهرت و چه حتی در رفع نیازهائی ساده!

قدرت، ثروت و شهرت بیشتر، یعنی رقابت بیشتر

زندگی مبارزه است، اما نه بر سر قدرت، ثروت و شهرت

مبارزه برای آموزش و پرورش در محیطی پر تضاد و رقابت است 

آموزشگاه و میدان تمرینی، برای ورزیدگی و رسش روح است

رقابتی درونی است بین نور و تاریکی 

رقابت جوانمردانه یا مثبت، بدور از پلیدی و خودنمائی است

و دوری از رقابت بیرونی، رهنمودی درونی است!


برچسب‌ها: شناخت, جهان بینی, عقیده, اعتقاد
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM