عرفان معرفت است، معرفتی که با شهود، مکاشفه، کسب مقامات و ظهور حالات توام است و این معرفت خاص به این معنا نیست که عرفان برای عارف، بدون تفکر و درک حاصل میشود.

  شاید سایرین که در طیف معرفتی پائین تری قرار دارند، در سطح لایه خویش، سخنان عارف را نزول دهند و از آنجهت که بدلیل نداشتن تجربه عرفانی، مواردی را درک نمی کنند، آن سخنان را جنون، توهم و حتی خروج از مذهب و کفر تعبیر نمایند.

  البته نمیتوان تمامی ادعاها و سخنان به ظاهر عرفانی را، حقیقت عرفانی قلمداد نمود زیرا مشکل مقیاس، اختلاف نظر و برداشت وجود دارد.

      مابقی در (ادامه مطلب) ...

<نوشته ی علی ضروری زنوز>


برچسب‌ها: عشق و جنون, عقل و جنون, عشق و معرفت
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

    واژه تسلیم و مطیع بودن، در زندگی فردی و اجتماعی بشر بسیار کاربرد دارد.

  انسان در عین دارا بودن صفت تمرد و طغیان، روحیه اطاعت پذیری و وفاداری را نیز در سطحی وسیع در طول و گستره زندگی فردی و اجتماعی به نمایش میگذارد.

   از وفاداری و اطاعت در ساختارهای اجتماعی مانند رئیس، فرمانده در نظامیان، سرکرده در گروهها و حتی باندهای خلافکاری!، ارباب و خان، پادشاه و ...

   تا وفاداری و اطاعت در ساختارهای مذهبی و فرقه ای مانند پیامبران، امامان و قدیسین، مراجع، مفتیان، پاپ و کشیش و روحانیت و مراد و قطب و ...

   و سرانجام اطاعت از خداوند که در اکثر مذاهب و فرقه ها، حتی در صوفیه به شرط پیروی از واسطه، ولی و قطب امکان پذیر و صحیح برشمرده شده است.

   انگیزه این وفاداری و اطاعت در ساختارهای اجتماعی، نفع و عاقبت اندیشی برای خود و وابستگان و حتی امنیت شخصی و جمعی است و متاسفانه به پای این فرمانبرداری و اطاعت، خیانت و ظلم به دیگران را نیز مرتکب میشوند!

    در ساختارهای مذهبی و فرقه ای، این اطاعت و تسلیم، جنبه عبادی می یابد و اهمیت وجود پیشوا، پیر و مرشد مطلع و ره پیموده گوشزد میگردد.

    در ضمن انگیزه با پاداش و تنبیه در قالب بهشت، ثواب و یا جهنم و عذاب تقویت میگردد، تا با محاسبه گری سود و زیان و خوداندیشی که در آدمی وجود دارد، هماهنگ باشد.

   به هر حال تضمین وفاداری در انسان، یا با عشق است یا تسلیم، از آنجهت که دستیابی به عشق، سخت و مستوجب شناختی عالی و رهروی طولانی است، لذا بر تسلیم و اطاعت بعنوان راهکاری عمومی، تاکید گردیده است.

  در عشق نیز تسلیم وجود دارد، اما ماهیت آن متفاوت است، اعتماد و شیفتگی به محبوب، شناوری در مسیر عشق و رضایت و تسلیم را در پی دارد و دیگر ناشی از تلقین نیست.

   متاسفانه همانگونه که در باندهای خلافکاری، اطاعت از سرکرده موجب جرائم سازماندهی شده و مضر برای جامعه میگردد، در فرقه های مذهبی تندرو و متعصب نیز، موجب توهم رستگاری و ارتکاب جنایات و ترور و بحرانها و صدمات اجتماعی میگردد، معضلی که متاسفانه در جهان کنونی، در حال نمایش و گسترش است! 

   نمیتوان تسلیم، اطاعت و وفاداری را کاملا" رد و نقض نمود زیرا لازمه سازماندهی اجتماعی، اداری، نظامی، گروهی، حرفه ای و اعتقادی است، بلکه اگر بلوغ جامعه توسعه یابد، سبک رهبری و مدیریت نیز ارتقاء می یابد و تسلیم کورکورانه و راهبری متعصبانه و جاهلانه کاهش می یابد، که این امر زمان بر، شکننده و مستلزم بردباری و روشنگری است.

   تسلیمی مترقی است که با آگاهی، محبت و مدارا توام باشد تا جاهلانه و متعصبانه بروز نیابد و موجب اشاعه جهل و ظلم و ستم نگردد.

   کار سختی است و تغییری بزرگ در بلوغ انسانیت را می طلبد، آیا فرا خواهد رسید؟! ... 

   <نوشته ی علی ضروری زنوز>


برچسب‌ها: تسلیم, اطاعت, فرمانبرداری, تقید
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

    وقتی سخن از اخلاص پیش می آید، این سوال مطرح میگردد که مگر با تلقین و صرف خواستن، اخلاص حاصل  میشود؟! زیرا اخلاص یک صفت ثانوی است و ابتدا باید صفتی پیش نیاز، کسب و طی شود.

    اگر به فردی به حقیقت عاشق، که به شفافیت و یکرنگی عشق ورزیدن نائل شده است، گفته شود که در رابطه ات با معشوق، با اخلاص باش! قطعا" سخن بی معنائی است، زیرا اخلاص در درون عشق مستتر است، پس پیش نیاز اخلاص، عشق و محو شدن در محبوب است.

   البته در عشق های مجازی، که دوره شیفتگی آنها مدتی محدود را شامل میشود، ممکن است بعدها تغییر انگیزه و مصلحت جوئی بوجود آید که در اصل، عشق زائل میگردد و دل سپردن به ثروت، دارائیها، رفاه و منزلت اجتماعی محبوب!؟ و یا ... جایگزین میگردد.

  در دوره طلائی ارادت و عشق، منفعت و عاقبت اندیشی شخصی، موضوعیت ندارد و عاشق در وجود محبوب، محو و نیست میگردد.

عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست 

تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست

اجزای وجود من همه دوست گرفت   

نامی است زمن بر من و باقی همه اوست

    عشق، آغاز فنا، محو شدن و نیستی است و عارف و عاشق، در پی کسب منافع شخصی مادی و حتی معنوی برای این دنیا و آخرتش نمیباشد، یعنی سودای بهشت، عاقبت به خیری و دعا برای خویشتن و منیتی در سر ندارد.

دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی                            دیوانه تو هر دو جهان را چه کند

    باغ و بهشت برای عاشق، سیر و شناوری در جمال و صفات معشوق است که پایان ناپذیر و دائمی است، بهشت ویژه، لقاء محبوب و ورود به حریم اوست .

  البته سخن از بهشت، جهنم، ثواب و هر خود اندیشی، در نزد عاشق و عارف، ملال آور و یادآور کثرت و غفلت است!

    تفکر به ثواب نیز، به منزله این است که اعتبار و پول معنوی را برای آنسوی ذخیره کند تا هر چه در این دنیا برایش مطلوب بوده است در آخرت نیز کسب نماید!

    تفکر به کسب ثواب، بهشت و عاقبت اندیشی، در مرحله عمومی دینداری، طبیعی است و مرحله مقدماتی تربیت دینی است.

<نوشته ی علی ضروری زنوز>


برچسب‌ها: خلوص, فنا, محو, عشق
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM