چرا در كتاب آسماني، خداوند انسان را كه امانتي را پذيرفت كه آسمانها، زمين و كوهها از پذيرش آن سر باز زدند و هراسناك شدند، ستمكار و جاهل تعبير مينمايد؟
چرا از پذیرش این امانت سخت و صعب، تقدير و تعريف نشده؟ البته برای این امانت مصاديقي نقل شده ولي در واقع همين جايگاه و نقش متفاوت انسان در دنيا قابل برداشت است و خصوصيت خاص خودآگاهي انسان.
چرا خودآگاهي با جهل مترادف شده است؟ و پذيرش آن از روي جهل و حتي ستمكاري؟
خودآگاهي با علم تجربي، تفكر فلسفي و باور مذهبي محقق ميشود و خلاقيتي كه با كشف و تفكر حاصل ميگردد.
حوزه نافذ اين معارف خودآگاه، در سطح كاربرد در زندگي دنيوي و آگاهی ظاهری و سطحی است و در مورد سوالات اساسي در زمينه ماهيت هستي و مابعدالطبيعه در حيطه ظن و گمان، توصيف و يا باور محدود است و يقيني و شهودي نيستند.
مثل اينكه چشمهاي انسان را بسته و حقيقت را مخفي كرده باشند و بگويند با ظن و گمان، توصيف يا باور حقیقت را پيدا كن.
طريق عرفان كه كشف و شهود است نيز در نوع خالصش عمومي نيست و قابل عمومي شدن هم نيست لذا انتظار و ساختاری عمومي برای عرفان کلیت انسانیت لحاظ نشده است.
ساختار معرفتي اين دنيا در حجاب بودن حقيقت است، همان داستان پیل در تاریکی مولانا، البته همگان با مذاهب و عقائد مختلف خود را حق بين و بحق ميپندارند و صاحب آگاهي برتر! ولي از ديدگاه رقيبان، آنها يا جاهلند يا گمراه!
و اينكه نهايت آگاهي درك ميزان جهل و حوزه وسیع ندانستنی هاست و بر اين اساس بسياري از احساس آگاهي و حق بيني ها، توهم و جهل است یا سطحی.
اينجاست كه بايد گفت، تعبیر قرآن در مورد اینکه انسان جاهل است و در ظلمت، توهین به انسان نیست، حقیقتی است از در حجاب بودن و سطح خودآگاهی ظاهری و توهم آگاهی.
مقتضیات و عنصرتضاد در سرشت انسان، موجب تحیر است، از طرفی بسیار خلاق است و کشاف! و از طرفی در حصار و حجاب خودآگاهی سطحی و ظاهری در مورد کلیت و ماهیت هستی و جهان غیب!
نوشته ی علی ضروری زنوز
آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه کار به نام من دیوانه زدند
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
حافظ نیز بلافاصله بعد از اشاره به امانت الهی، به برداشتها و فرقه های متفاوت بدلیل ندیدن حقیقت اشاره دارد.
دل گر چه در این بادیه بسیار شتافت یک موی ندانست ولی موی شکافت
اندر دل من هزار خورشید بتافت آخر به کمال ذره ای راه نیافت
این رباعی که منسوب به ابن سینا و همچنین ابو سعید ابی الخیر میباشد، راه یافتن به کمال ذره ای را نیز با هزاران خورشید معرفتی وجود انسان، ناممکن مینامد، فهمیدن نفهمیدن!...
برچسبها:
امانتی که به انسان سپرده شد,
جهل انسان,
ستمکاری انسان,
توهم آگاهی
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت
|