گر عشق نبودی و غم عشق نبودی
چندین سخن نغز که گفتی که شنودی
/ شهاب الدین سهروردی/
فلاسفه در مورد عشق رساله ها نگاشته اند، ملاصدرا عشق را به مجازی و حقیقی منقسم میکند، افلاطون در کتاب ضیافت به نقل از استادش سقراط، عشق را کسب آن چیزی میداند که ندارد، بودا عشق (مجازی) را اوج سطح دنیا میداند و مقدمه بیداری و درک عشق فراتر و غیردنیایی ...
فلاسفه اسلامی از جمله همین شیخ اشراق که مشی فلسفی اش به نام اشراق یعنی نور زینت یافته و ملاصدرا با اسفار اربعه عارفانه و حکمت متعالیه اش، در واقع فلسفه را با عرفان نظری ترکیب نموده اند اما سخن فلاسفه در مورد عشق حقیقی، فقط توصیف آن است همانگونه که اهل "عرفان نظری" به وصف حال "عارفان عامل" پرداخته اند که شاید وصف العشق نصف العشق!...
توصیفهای عالمان نظری و فلاسفه در مورد عشق، بیشتر قیاس عشق حقیقی با عشق مجازی است، لذا غالب فلاسفه غربی و بعضا شرقی، عشق را با جنسیت قرین کرده اند. شاید به همین جهت اگر رهروی از عشق حقیقی و سوزان دم زند، اهل ظاهر بدنبال زنی و معشوقه ای میگردند، حتی در مورد شمس و مولانا که مضحک است که عده ای او را زنی دانسته اند!... زیرا عشق را جنسیتی و جنسی برداشت میکنند، نه واسطی بین دوری تا رسیدن!...
عرفان را زیبایی شناسی توصیف کرده اند که البته تمامی انسانها بدلیل استعداد زیبایی شناسی و درک عشق دنیایی، عارف مجازی! قابل اطلاقند.
زیباییها محدود به صورتها نیستند، صفات نیز میتوانند واجد جمال و زیبایی باشند، از این نظر خداوند خلقت را را هم موجودیت داده و هم بصورت رازگونه واجد زیبایی آفریده است که اهل عشق آن را صورت و جمال خدا نامیده اند.
شاید بهشت، مرکز الهام و عشق باشد و نمادها و صورتهای این دنیا در آنجا مانند الهه ها، منابع و تندیسهای طلایی مقدس باشند که این طلایی بودن از آنجهت است که بالاترین رنگ وجود مقدس، طلایی است و شاید این الهه ها و تندیسهای طلایی مقدس در این دنیا از آنها الهام گرفته شده باشند.
به حتم در بهشت مواد و پیکره ها جاذب نیستند، بلکه بهشت مرکز حقیقی صورتها، رنگها، رفرفها و زیباییها است که درک و شهود یکی از آن زیباییها در قفس نفس دنیایی، توام با لرزش و از خود بیخود شدن است.
به صورت انسان یا حیوان که مانند ماسکی روی سر او قرار دارد دقت کنید!!!...
در واقع فقط ترکیب چند عضو زیستی و محل قرار گرفتن 4 حس بینایی (چشمها) ، بویایی (بینی)، شنوایی (گوشها) و چشایی یعنی دهان برای خوردن است که البته همه این اعضاء چند منظوره و برای امور دیگری نیز طراحی شده اند، آیا موجب تعجب نیست که عاشق، جذب این اعضای مرکب از مواد گوشتی و لنفاوی مانند چشم و بینی و ... میشود و حتی کلیت آنها که صورت و منظری هندسی را تشکیل میدهند؟
حال فکر کنید این ترکیب اعضاء بویژه چشمها که دو کره گوشتی برای دیدن هستند، حالات و روحیات درونی را نیز منعکس میکنند و از این نظر صورت انسان مانند ماسک و نمایه ای هوشمند و ویژه برای هر فرد است.
نکته آخر اینکه عشق متمایل به زیبایی است و در آنسوی این شکل و صورت، نماد و نشانه هایی برایش یادآوری میشود که موجب جذبه عاشقانه و بازگشت و صعود به آن فضای حقیقی میگردد.
جهان بدون عشق، فقط انباری میشود از مواد فناپذیر، بی روح و غیر زنده... لذا میشود گفت که ماهیت روح و زنده بودن، عشق است! که مترادف زیبایی است ...
علی ضروری زنوز
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت
|