انسان زیباترین، عاشق ترین، خلاق ترین و تماشایی ترین موجود خلقت است، صفات و زیباییهای همه موجودات در او نهفته است، اما او هم صفات و زیباییهائی دارد که فقط مختص اوست، باطنی دارد که برای سیر و سیاحت و شناخت، بحری وسیع است، نمونه ای عظیم، از ظرفیت هستی، صفات، مشخصات و مختصات آفرینش❗️...

او ما را انسان آفرید، مانند حیوان که حیوان آفریده شد و فرشته که فرشته آفریده شد❗️...
نه حیوان و نه فرشته نمیتوانند انسان بشوند و فقط در ظرفیت ما است که خود و خویش انسانی باشیم❗️...
حیوان طیفی از صفات، نرم افزار و سیستم عامل خاص خود را دارااست و با آنها شناخته میشود، فرشته نیز همچنین❗️...
انسان نیز همین گونه است و باید مشخصه های انسانی داشته باشد، حتی اگر که بتواند خلاف آن را طی نماید، اما علت وجودی اش انسان بودن است، و باید که انسان باشد❗️...
باید در خودآگاهی بشری، خلاقیت و آفرینش ثانی، صفات انسانی و عشق و آگاهی، نماد نوع انسان باشد❗️...
بی عقلی، نفهمی و جهل، عدم سازندگی و آفرینشگری، بی وجدانی، بی رحمی و بی صفتی و آنچه انسان نبودن و خلاف انسانیت اطلاق میشود، خروج از علت وجودی انسان است❗️...
شلیک به خویش، شلیک به صفات و مشخصه های انسانی است و کشتن انسانیت و صفات وجودی در خویش❗️...
... و در نهایت، سیاهی، بی هویتی و غرقه شدن در باتلاق نقص و عدم❗️...

علی ضروری زنوز


برچسب‌ها: انسان, انسان بودن, هدم انسانیت, انسانیت
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

مگ بدون زندگی معنا ندارد و زندگی و زنده بودن نیز بدون مرگ، کاربرد ندارد❗️...

تا زندگی نکرده باشی، طالب مرگ هم نمی توانی باشی و باید دید چرا طالب مرگ شده ای⁉️ از روی افسردگی است یا رغبت به بهشت و یا قرب به معبود❗️...
زندگی دنیوی مستلزم تدارک و طراحی عظیمی بوده و بیهوده و بی معنا نیست، تجربه زندگی حتی اگر با تلخیها توام باشد، باز هم نشئه بودن و وجود داشتن است❗️...
سختی و خوان های زندگی، از بد حادثه رقم نخورده اند، بلکه علت وجودی این جهان مادی است، در این دنیا "نابرده رنج، گنج میسر نمیشود"، این به معنای اصالت رنج نیست، همانطور که اصالت لذت هم نیست، بلکه اصالت تجربه و معرفت آموزی و شکوهمندی روحی است❗️...
مرگ اگر عدم فرض شود، آن وقت است که میشود مرگ❗️ولی اگر زندگی دیگری فرض شود، نامش باز هم میشود زندگی و حیاتی دیگر❗️...
طلب مرگ از سوی یک فرد افسرده، از جنس انتخاب عدم است و ضد زندگی، اما طلب مرگ از سوی فردی مثل مولانا، انتخاب عدم نیست، بلکه طلبِ زندگی با کم شدن فاصله و محدودیتها است و غور در فضائی وسیع تر و ماناتر❗️...
"آزمودم مرگ من در زندگی است
چون رهم زین زندگی پایندگی است"
در عزیمت به زندگی دیگر که مرگ تعبیر میشود، نحوه رفتن مهم نیست، هر چه او صلاح بداند در شأن طالب است، چه با شهادت در مسیر مبارزه باشد، چه انجام وظیفه وجدانی و چه معامله با خدا و چه مرگی عادی و بدون چشمداشت پاداش و بهشت❗️...
امثال مولانا نه به استعاره بلکه بحق و بواقع با مقام فنا به حدی عالی از درک مرگ نائل شده اند و مانند روحی واصل در این جهان زندگی میکرده اند، تا شاید از معارف فراتر برای بشر خبر دهند❗️...
اما مرگ جسمانی، برای ایشان نیز عزیمت کامل خواهد بود و زندگی کامل روحی یا روحانی، فارغ از نفس و فراق❗️...
به همین دلیل نیز دعوتنامه دریافت میکنند:
يَأَيَّتهَا النَّفْس الْمُطمَئنَّةُ(۲۷) ارْجِعِى إِلى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً(۲۸) فَادْخُلى فى عِبَادِى (۲۹) وَ ادْخُلى جَنَّتى ( ۳۰)🌺
هان❗️ای نفس به اطمینان و آرامش رسیده، حال بازگرد بسوی پروردگار خویش که رضایت متقابل حاصل است و در جمع آنها که به مقام بندگی نائل شده اند وارد شو و در بهشت خاص و قرب من 🌹

علی ضروری زنوز


برچسب‌ها: مرگ, مرگ اندیشی, زندگی, نفس مطمئنه
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

عزیز الدین نسفی، اندیشمند و عارف قرن هفتم ه. ق، و نویسنده کتاب وزین انسان کامل که کتاب بسیار جالبی است و توصیه میکنم دوستان مطالعه نمایند، نظریه ای دارد که او را به جبرگرایی منتسب می نمایند و آن هم اینکه انسانها به طبع و صفت خویش اند و سعی برای اصلاح و تغییر آنها بی فایده است❗️...

واقعیت این است که انسانها دارای طبع و مزاج ویژه خویش اند و مزاجهای دموی، بلغمی، صفراوی و سوداوی در خلق و خو و روحیات تاثیر دارد، شخصیت و ژنتیک هم تاثیر دارد، اما گرایش این طبع، مزاج و شخصیتها به خصائل منفی، خشونت، تعصب و جمود و پای فشردن بر عقیده، از محیط و تبعیت از عوامل بیرونی نیز متاثر میگردد❗️...
وفاداری افراد در طول تاریخ به عقیده و عدم تغییر آنها با مشاهده انحراف، حتی با وجود حضور پیامبران، امامان دین و خردمندان و فیلسوفان نیز در میان آنها، مسبوق به سابقه بوده است❗️...
جهل و بی خبری از وقایع، مظالم، مفاسد و انحرافها، یک علت مهم همراهی است، اما عده ای با وجود اطلاع، باز هم بر عقیده و رویه غلط اصرار میورزند و مُهر و قفل بر قلبهایشان میزنند❗️...
وجود امام، ولی و قطب نیز کافی نیست، زیرا هر امتی چه حق و چه باطل و چه عادل و چه جائر امامی دارد، لذا شناخت حق و باطل امری فطری و وجدانی است و تابع عقل و شناخت خود انسان است❗️...
زمانه انحرافات حتی عیان و آشکار، زمانه ای پیچیده است، لذا انتظار روشن بینی و دوری از ظلم، فساد و انحراف از بسیاری که آلوده فساد، محاسبه نفع، تعصب و مآل اندیشی هستند ساده لوحانه است، زیرا حتی پیامبران و امامان نیز در این زمینه توفیق نداشته اند و هدایت و ضلالت وابسته به خیلی از عوامل فردی و محیطی است و نجات در صدق، راستی و درستی است و دوری از آلودگیها، ترس ها و وابستگیها❗️...
به انسانهای طول تاریخ نظری بیفکنیم و به تاریخ ادیان و اسلام و ببینیم چقدر از اهل عقیده و اهل اسلام به نام دین، اقتدار، ولایت، امامت، قطب، مراد، به راه خطا رفته اند که عقل و فهم جمعی ما آن را خطا تشخیص میدهد و تبعیت از سنن غلط و اقوال مختلف گذشته که اخباریگری، اشعری گری و سلفی گری نامیده شده است⁉️...
انسان اگر بی دین باشد، بهتر از شمر شدنی است که بنام دین و اقتدار دین، خون مظلومان را میریزد و از دین چهره ای شیطانی، وهابی، داعشی، سلفی و افراطی بجای میگذارد که نشانه پلیدی و کفر اعظم است❗️...

علی ضروری زنور


برچسب‌ها: تغییر, جمود, توقف, اصلاح
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

انتخاب سبک مدیریت، متکی بر بلوغ سازمانی و ملی است، لذا با بلوغ ساختاری قبیله ای نمیتوان مدیریت تخصص محور مشارکتی و مردمسالار را اعمال نمود، از این جهت مدیریت اقتضائی به تناسب بلوغ جامعه مطرح میشود❗️...

سخن از مردمسالاری، دمکراسی، عقلانیت و عقل محوری در جامعه ای عقب مانده از نظر مولفه های بلوغ، ره بجائی نمیبرد❗️...
یکی از عللی که اتوپیا، جامعه آرمانی و حکومت مطلوب و ایده آل محقق نمیشود، عقب ماندگی است و باید زمان مناسب آمادگی فرا برسد❗️...
اینکه گفته اند در آخرالزمان عقل ها به کمال میرسند، همین بلوغ و آمادگی است و گذر از خامی و پله های تجربیات سخت تاریخی❗️...
خداوند قادر است❗️ اما تا بلوغ ملتی و جامعه ای ارتقاء نیابد، به فهم و رسش لازم برای تحقق جامعه مطلوب و آرمانی بشریت نمیرسند❗️...
لذا از این جهت به "جبر تاریخ" که متکی بر بلوغ جامعه و دوره ای از زندگی بشر است میتوان معتقد بود و حوادث نیز بر همان اساس، یعنی بلوغ زمانی و تاریخی وقوع می یابند❗️...
 نبوت و امامت دینی مطابق روش گذشتگان در جامعه سنتی و حتی مدرن قابل تحقق است، اما حکومت مردمسالار و ایجاد جامعه مطلوب و آگاه، مستلزم گذر از تجربه های بلوغ تاریخی، علمی و رسش لازم است❗️...
اگر طبق گفته امام علی ع، مرد زمانه خویش نباشی و در فرهنگ و بلوغ گذشته سیر کنی، هیچگاه آمادگی همراهی با زمانه خویش و مدیریت و فرهنگ متعالی تر را نخواهی داشت و دشمن زمان و زمانه خویش خواهی بود❗️...
اگر بخواهی آخرالزمانی باشی، باید با بلوغ بشریت همراه شده باشی و سَلَفی و اهل جمود و توقف در گذشته نباشی، زیرا در اینصورت هیچگاه به آمادگی و شرط انتظار نخواهی رسید و همراه منجیان و اصلاحگران زمان خویش نخواهی بود❗️...
کارگاه هستی، به میل خود و در جهت ضد خدا پیش نمیرود بلکه با ارتقاء بلوغ، عقل، علم و فن آوری، درک بشر از دوره های شناختی "عصر حجر"، "عصر کشاورزی"، "عصر صنعتی"، "عصر فراصنعتی" و "عصر فضای مجازی و شبکه های اجتماعی" به "عصر شناخت جهان ناشناخته" منتهی میشود که دیگر مثل گذشته باور محور نیست، بلکه عقل محور  و علم و یقین محور است و بلوغ بشری و اندیشه کمال یافته بر کل معارف حاکم است❗️...
هیچکدام از علوم و معارف بشری، زائد و غیر الهی نیستند و همگی به اتفاق و اتحاد خواهند رسید و بلوغ جمعی آنها، چه معرفت تجربی علمی. چه معرفت عقلی فلسفی، چه معرفت شهودی و جهان ناشناخته و چه معرفت دینی و هدایت تشریعی، همگی اینها با ارتقاء بلوغ و فهم بشر به کمال و شفافیت خواهند رسید و به تحقق هدف خلقت، یعنی شناخت جهان و لیعرفون🌹🌿

علی ضروری زنوز


برچسب‌ها: جامعه آرمانی, بهشت دنیوی, ظهور
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

در عرفان دو نوع جذب هست، کسی که خدا جذب میکند و کسی که خودش جذب میشود و مسیر و عمق شناختی اینها به تناسب افراد متفاوت است❗️...

به کسی که خدا جذب میکند، "مجذوب سالک" گفته اند و به کسی که با تلاش، خودآگاهی، ذکر و زهد و عبادت، نهایتا توفیق جذب پیدا میکند "سالک مجذوب" عنوان داده اند❗️...
مرحله "تخلیه" در این دو طریق متفاوت است، کسی که خودآگاه وارد این مسیر میشود، در مرحله تخلیه دچار شکهای بزرگ و اساسی نمیشود، اما مجذوب سالک، ابتدا دچار شکهای بزرگ و شیدائی است و شاید آن را کفر بپندارد و نداند که در مرحله تخلیه و پالایش اساسی قرار دارد و بمرور آنچه لازم است را با یقین فرا خواهد گرفت، نه باور سطحی❗️...
عشق و حضور سه نفر غالبا حس میشود، یکی مسیح ع است که ابتدا شاید گمان شود که دارد مسیحی میشود❗️ که اینگونه نیست، زیرا به تعبیر ابن عربی نیز، مسیح ع ولی و هدایتگر عامه است❗️...
اما دومین نفر که عشق و حضور او در قلب رهرو بوضوح حس میشود، حسین ع است و همزمان تقدیس و تکریم فاطمه س که برای رهرو غرق در شکهای بزرگ، ارادت به این دو نیز تعجب آور و استثناء می نماید❗️...
سومین نفر که ممکن است در قید حیات هم نباشد، حضور استاد راهنمای درونی برای مجذوبان سالک است، زیرا اینها چون خودشان بدنبال عرفان و سیر و سلوک نیستند، بدنبال پیر و مراد و استاد بیرونی نیز نیستند❗️...
این سه نفر را میتوان ولی عام، ولی خاص و ولی مقیده یا استاد راهنمای طریق عرفان مجذوبان سالک نامید که به خود در این وادی نامده اند، اما اهلیت و صلاحیت لازم این طریق را داشته اند و غالبا برای ماموریتی الهی جذب میشوند❗️...
مسیح ع، برای مدتی همراه است، اما عشق به او زائل نمیشود، استاد راهنمای درونی ممکن است فردی مانند مرحوم سید علی قاضی عارف معاصر باشد، حضور رمزآلودش در منازل حس میشود، اما حسین ع و فاطمه س همیشه همراهند و مرکز الهام و تشخیص آموزه های الهی و دوری از انحراف و خرافه در دین و پرستش❗️...
تفاوت معرفت عرفانی نسبت به معرفت دینی متعارف، آن است که یقینی است نه تلقینی و باور محور، حتی نسبت به خود حسین ع و سایر بزرگان دین، بمرور در قالب منازلی می آید و می نشیند❗️...
 معرفت عرفانی، همگی بر اساس علم حضوری است یعنی کشف و شهود عینی، لذا نهایتش دیدن و چشیدن است نه توصیف و شنیدن❗️...
 "علم الیقین" نیست، ابتدا "عین الیقین" یا یقین عینی میشود و در نهایت به "حق الیقین" یا چشیدن و هضم شدن در وادی حقیقت می انجامد که سیر در سلسله مراتب فنای عرفانی است❗️...
ترکیب علم حضوری و "معرفت ناخودآگاه" با خودآگاهی و "معرفت خودآگاه"، سطوح مختلف رهروان را تعیین میکند و در این زمینه همه مساوی نیستند❗️...

علی ضروری زنوز


برچسب‌ها: فاطمه س و عرفان, عرفان, مسیح ع و عرفان, حسین ع و عرفان
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM