یک سوال اساسی در ذهن خیلی ها هست که از طرح آن هراس دارند و از کفر و تکفیر شدن می هراسند❗️...

عملکرد بسیاری از اهل دین و استناد آنها به آیات و روایات موجب این سوال گردیده که چرا آیات و روایاتی وجود دارند که بسیاری از متدینان طول تاریخ با استناد به آنها مرتکب قتل و تجاوز و ظلم و ستم شده اند⁉️...
این ابهام سه راه در مقابل انسانها می گذارد:
اول بدبینی به دین و منابع آن و شک و شبهه و انکار دین، یا صحت آیات و روایات آن❗️...
دومین پاسخ، ثنویت قائل شدن است و اینکه هدایت با خداست، اما شیطان در مقابل خداست و نیرو و قطب گمراهی است و یا این پندار که شیطان بقصد گمراه کردن بر دین و این دنیا تسلط دارد، که البته ایرادی منطقی دارد❗️...
کاملترین پاسخ آن است که ما دو قوه و دوقطب خدا و شیطان در خلقت نداریم، بلکه ابلیس یا شیطان مخلوق است و هدایت و ضلالت طراحی خود خداست و دو نیرو بر جهان حاکم نیست❗️...
بعضی خداوند را فقط واجد هدایت و خیر میدانند و ضلالت و شر را به شیطان نسبت میدهند و با آنکه بنظر خودشان به یک خدا اعتقاد دارند، اما ناخودآگاه شیطان را نیروئی مستقل و در مقابل خداوند بحساب می آورند، که این امر خودش خلاف تفکر توحیدی است و قائل شدن به دو نیرو در جهان❗️...
میدانیم که شر محض وجود ندارد، یعنی حتی مرکز شرور عالم که جهنم است، برای هدف شر آفریده نشده، لذا شر مطلق و محض نیست، یعنی برای هدف خیر بوجود آمده و گذرگاهی برای تصفیه و گذر به سوی خیر و نیکی است❗️...
پس قطعا خود خداوند خواسته که بدلیل رقم خوردن مسأله انتخاب، آگاهی و انگیزه کسب معرفت، دو راهی بوجود آید، تا انتخاب قابل تحقق گردد❗️...
به این جهت است که خداوند تصریح نموده است که هم هدایت به اراده اوست و هم گمراهی و ضلالت❗️...
 هدایت و ضلالت، هم در درون انسان تعبیه شده و هم دعوت از بیرون❗️...
عده ای، هم در درون و هم در دین، راه کمال و خیرش را انتخاب میکنند و عده ای هم، نقص و شر شدن را انتخاب مینمایند❗️...
عده ای در دین میشوند انسانهای بزرگی که در طول تاریخ شاخص خیر، نیکی و زیبائی سیرت و رفتار بوده اند❗️...
و عده ای نیز میشوند انسانهای شروری که با استناد به دین، ظلم و فساد و جنایت مرتکب میشوند و اخلاق و انسانیت را نقض مینمایند❗️...
هدایت درونی، مقدم بر هدایت بیرونی است، زیرا ابزار درک و تشخیص است، بشرط آنکه با تزکیه و تعلیم، از نفس و ذهن، به فطرت پاک و وجدان گذر نماید❗️...

علی ضروری زنوز


برچسب‌ها: توحید, ثنویت, کفر, شیطان
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

منصف ترین و معتدل ترین افراد قائل به مکتب تفکیک مثل محمد رضا حکیمی نیز، فلسفه، عرفان و علوم تجربی را رد نمی‌کنند، بلکه به خودبنیادی و استقلال معرفت دینی و منابع آن قائل هستند❗️...

اگر چهار حوزه معرفتی را شامل معرفت دینی وحی و باور محور، معرفت فلسفی تفکر و برهان محور، معرفت علمی تجربه و اثبات محور و معرفت عرفانی کشف و شهود محور را قائل باشیم، نه تنها معرفت دینی بلکه هر سه معرفت دیگر نیز حوزه تفکیک، خودبنیادی و استقلال دارند و فقط شامل معرفت دینی نمیشود و همگی منابع و روش مجزا دارند❗️...
اما کدامیک از این چهار معرفت، معرفت الهی محسوب میشوند⁉️...
یا سوال را اینگونه طرح میکنم که، کدامیک از آنها معرفت الهی محسوب نمیشوند⁉️...
معرفت های دینی، فلسفی و عرفانی را که مستقیما میتوان معرفتی الهی و در جهت شناخت حقیقت هستی، (علم الاسماء) برشمرد، لذا چون باور بمنزله شناخت حقیقت نیست، فلذا حوزه عرفان و فلسفه در جهت شناخت بیشتر حقیقت است، معرفت علمی نیز که به کشف جزئیات، قوانین و مختصات هستی میپردازد تا انسان قادر به خلاقیت، ساخت و آفرینش ثانی گردد، آن هم در جهت شناخت هستی و فهم معماری آن قرار دارد، لذا همه معرفتهای چهارگانه را باید معارف الهی نامید که ظرفیتهای شناختی تعبیه شده در وجود انسان اند ❗️...
علیرغم قائل بودن به تفکیک و استقلال حوزه هر معرفت، ولی هیچ‌یک را نمی‌توانیم، زائد، گمراه کننده و غیر الهی بدانیم، مگر آنکه دچار اکتفا، جزمیت و انحصار در معرفت گردیم و مابقی معارف را که مکمل اند حذف کنیم و به نتیجه گیری غلط برسیم❗️...
چه جزمیت در معرفت دینی باشد، چه مطلق انگاری در معرفت علمی و چه اتکای صرف به دو حوزه دیگر، هر یک به تنهائی ناقص و محدود تلقی میشوند و کمال معرفت، در معرفت جمع و ترکیب آنهاست❗️...
 صحه گذاشتن بر همه آنها و همپایان دیدن همه آنها در جهت خود شناسی و هستی شناسی، موجب شناخت و تحسین خالقیت و زمینه ساز خلاقیت و معرفت است❗️...
معرفت جمع، مطلق انگاری، خرافه و وهم را نیز محدود مینماید، زیرا با نگرش تحلیلی و فراگیر، به شناختی فراتر از محدودنگری در یک معرفت میرسیم❗️...
البته در هر شخصی یک معرفت پر رنگ تر است و همگان در همه معارف امکان غور و تسلط ندارند❗️...
در معرفت جمع، نیاز به کسب تخصص در همه معارف چهارگانه نیست، بلکه توجه به همه آنها در مسیر شناخت هستی و عدم انکار، موجب محصور نبودن و بهره گرفتن از ظرفیت همه آنهاست، البته معرفت امری نامتناهی است، مثل خود حقیقت و هستی که به تمامیت درک نمیگردد❗️...
بنظرم این شعر حافظ را نیز میتوان در این جهت تعبیر نمود، که هدف از خلقت انسان و امانت نزد او، همین ظرفیت شناخت حقیقت جهان است و اختلافها نیز از نقص در فهم و ندیدن حقیقت❗️...
داستان پیل در تاریکی مولانا نیز، متشابها همین حکایت ندیدن و درک ناقص از حقیقت را گوشزد میکند❗️...

آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه کار به نام من دیوانه زدند
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

علی ضروری زنوز


برچسب‌ها: معرفت, معارف, معرفت دینی, معرفت الهی
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

ابن عربی در مورد طبع فرشتگان میگوید:

«فرشتگان همچون جمادات بر علم به خداوند سرشته شده اند» 🌱
معرفت خودآگاه، یادگیری و علم حصولی مختص موجوداتی زنده مثل انسان است که فرآیند رشد و رسش یا بلوغ دارند، لذا جمود در انسان مانع رشد، رسش و معرفت است و موجب توقف در ابتدای راه❗️...
ابن عربی «نفس مطمئنه» یا نفس استحکام، ثبات و آرام یافته را نیز، به صفت جمادی تشبیه می‌کند که مختص نفسی است که به بلوغ معرفتی و کمال ممکن دست یافته است و مشابه فرشتگان ولی فراتر از آنان قرار دارد❗️...
جمود و «سنگ صفتی یا تحجر»، برای انسان که معرفتش در یک فرآیند زیستی تولد تا پیری طراحی شده و مستلزم تفکر، تعقل و یافتن است، عیب و نقص محسوب میشود، اما برای سنگ، خاک و حتی فرشته، طبع است و مساوی با وجود، که هر یک شعور وجودی مختص خویش را نیز دارند و برای آنها کمال است نه نقص❗️...
 گیاه و حیوان نیز که جمادی نیستند، خودآگاهی وجودی و فرآیند رشد، رسش و بلوغ دارند و به خویش و کمال خویش واقفند، یعنی نسبت به خود و خویش ارزیابی دارند و خود را هیچ و بی معنا نمی انگارند و میدانند برای چه بوجود آمده اند و حتی ابن عربی آنها را بیش از انسان، واقف بر کمال خویش میداند، برای همین امر نیز حس شناوری بسوی مقصد و شکر و تسبیح ناشی از نشئه وجود، برای آنها قائلند❗️...
غریزه مثل یک برنامه نرم افزاری بسته و محصور نیست، زیرا تمامی موجودات زنده دارای سیستم باز و تعامل با محیط اند، یادگیری دارند و در درون خویش محبوس نیستند❗️...

علی ضروری زنوز


برچسب‌ها: جمود, جماد, نفس مطمئنه, فرشته
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

در مذهب شیعه متاسفانه غلو و اغراق بسیار مطرح بوده است، که از مبارزه خود امام علی ع با آنها آغاز شده و تاکنون ادامه داشته است، غلو و اغراق و طرح کرامات با تصوف قرابتی نزدیک داشته و متشرعان در مقابل آن ایستاده اند، که در این زمینه میباید حق را در جانب متشرعان دانست❗️...

در دوره معاصر، عقائد شیخ احمد احسائی صوفی مسلک و موسس شیخیه در مورد رکن رابع را باید سرآغاز غلو و اغراق در مورد مقام خودش، نیابت امام زمان و طرح موضوع «باب» یا درب برای ارتباط و واسطه با امامان دانست که به تبع آن موجب پدید آمدن مسأله بابی و بابی گری و سپس ادعای امام زمان بودن و حتی پیامبری گردید❗️...
مطلب من در زمینه معرفی شیخیه و بابیه نیست، بلکه طرح کلی این موضوع است که غلو و اغراق و ادعای کرامت و باب و درب ارتباط با خدا یا پیامبر و امامان قائل شدن، امری با خلوص اعتقادی و محبت به امامان تلقی نمیشود، بلکه در جهت غلو و غالیگری، فرقه سازی و افکار وهم گونه تغییر مسیر میدهد❗️...
غلو و اغراق، بواقع نه ارادت است، نه محبت و نه معرفت خالص، چون حقیقت ندارد و ساخته ذهن است، بعضا بقصد منجی گری در شرائط بد نیز مطرح شده است، تا امید کاذب داده شود و فرقه خود را محوریت هدایت بنامد، که در واقع گمراه کردن است و گول زدن مردم و ترویج خرافات❗️...
غلو و اغراق، چون واقعیت ندارد و از وهم و ذهن ناشی میشود، لذا موجب طرح مطالب خرافی و موهن نیز میگردد❗️...
در عرفان و معرفت حقیقی، خرافات و غلو و اغراق مطرح نیست، هر آنچه قابل فهم عموم نباشد در سطح عام مطرح نمیشود، که در واقع حقیقت‌های بسیط و شفاف هستند، اما چون اعتقاد بدون فهم را منجر میگردد و جنبه معرفتی ندارد، لذا موجب خودنمائی، عصبیت و سطحی نگری میشود❗️...
در عالم سیاست نیز غلو و اغراق وجود دارد، که غالبا در جهت تزویر و فریب، جلب توجه و بویژه کسب منفعت، پست و مقام از سوی متملقین و چاپلوسان مطرح میشود❗️...
هر قدر در غلو، خرافه و موهومات سیر نمائیم، از بخش بسیط و حقیقی عالم به بخش منفی و آشفته سحر، پیشگوئی، جن و شرور نزول می یابیم و صفات نقص بروز می یابند، نه صفات کمال، الهی و انسانی❗️...
نهایت عرفان، چشم برزخی، کرامات، رویت اجنه و نمایش امور خارق العاده نیست، اینها را ساحران بیشتر دارند، نهایت عرفان جنبه معرفتی و شناختی، دیدن زیبائیها و حقیقت شفاف عالم و درک جهان بصورت یک «کلیت واحد» است❗️...
بنده اینجا نمیتوانم  نام ببرم، اما آدمهای معروفی در امر کرامات و طی الارض مطرح بودند، که مرحوم سید علی قاضی بزرگترین عارف عامل جهان اسلام، آنها را تائید نمی‌کرد و اصطلاحا تحویل نمیگرفت، که برای اطلاع از آن، کتاب دو جلدی آیت الحق که شرح زندگی ایشان است مطالعه گردد❗️...

علی ضروری زنوز


برچسب‌ها: غلو, اغراق, غالیان, وهن و خرافه
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

بزرگترین کفر که کفر اعظم نامیده اند، کفر متدینانه و خداباورانه است نه ملحدانه‼️...

هم خدا و هم موجودی بنام شیطان فقط برای کسی مصداق دارد که ایمان به غیب داشته باشد❗️...
امروز، جهان را متدینان سه دین بزرگ یهودی، مسیحی و مسلمان صحنه رقابت جزمی خویش برای هدایت مردم ساخته اند، سه دین توحیدی که وحدت ندارند و هر یک، دیگری را کافر و مشرک مینامد و خویش را برگزیده و رهیافته❗️...
البته این امر قابل درک است، اما مورد تائید و پذیرش در آزمون دینداری نیست❗️...
چون دین و مذهب را لوث و مسخ نموده اند، لذا آنچه شاخص الهی بودن است، با متدین بودن قابل تشخیص نیست، زیرا همه آنها مدعی دین و هدایت ویژه اند❗️...
پس راه تشخیص الهی بودن و آلوده نشدن به ظلم و گمراهی چیست⁉️...
آنچه ما در مدعیان رد میکنیم و روح دینداری نمیدانیم، مثلا در مسیحیان تندرو آخرالزمانی، یهودیان تندرو اشغالگر آخرالزمانی و سایر مذاهب و فرقه های اسلامی تندرو و بی رحم، کشف ما از انحراف و مسخ آنهاست❗️...
داستان ابلیس اهل یقین، متدین و موحد، در واقع تذکر همین نکته بود که در اوج یقین و دینداری و حضور در ملکوت نیز میتوان کافر گشت، آنهم در حد کفر اعظم و مستوجب لعن و رانده شدن❗️...
و هشدار این نکته، که در امر دینداری، نباید دچار عجب شیطانی گردید، این درس افتتاحیه و اختتامیه آفرینش به بشریت است و همه این مسابقه و کارگاه بزرگ، ساخته و پرداخته خود خداوند است، که آیا ما در امر پرستش، شکور و رهیافته ایم، یا کفور و به ره خودپرستی و کفران رفته⁉️...

آدم ز خاک بود، من از نورِ پاک او
گفتم یگانه من بُوَم و او یگانه بود
جانا بیا و تکیه به طاعاتِ خود مکن
کاین بیتْ بهرِ بینش اهل زمانه بود
(سنائی)
علی ضروری زنوز


برچسب‌ها: کفر, الحاد, کفراعظم, کفرشیطان
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

دین من هم

دین تقدیس است
و مقدساتش
به وسعت آنچه هست
و هر آنچه نقش معشوق است

آیات درخت، آب و آسمان 
آیات علفزار، کوهسار و حیوان
و انسانهائی که‌ آمده اند
تا گذر نمایند
از خوان هائی سخت

و در این میان
ما گرفتاریم بین دو گمان
دو گمان عجیب
از دو گروه نجیب
گروهی باخدا
که به ذمّ، کافر پندارند
و گروهی ناخدا
که به ذمّ، دیندار بشمارند

به باخدایان باید گفت
کجا با این شتاب و شداد
*کدامینتان را شبیر خواند
و به ضیافت احمد برد*

و به ناخدایان نیز
که میدانم قهرتان با کیست
ولی با حافظ و عطار و مولانا
که دیگر قهر نمی باید

هر چه پست است
و سخیف است و شریر
قهر می باید
وانچه فضل است
و نجیب است و شریف
مهر می باید
سال ۱۴۰۰/

علی ضروری زنوز


برچسب‌ها: شعر, دین من, اصل دینداری
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM