(۱)"این دنیا بازیچه و بیهوده است"    

     (۲)"و ما شما (انسان) را بیهوده نیافریدیم "     (کتاب  آسمانی)

  آیا دو جمله فوق در تضادند؟ چگونه است که دنیا، بیهوده است؟ اما انسان، بیهوده نیست؟

بنظر میرسد، دنیا مکانی است برای رسش، معرفت، آموزش و پاکی انسان، و انسان با داشتن روح، به حیات ادامه خواهد داد، لذا این دنیا مثل دبستان یا زمین بازی است که باید از آن استفاده کرد ولی در آن متوقف نشد زیرا دنیا یکی از مدارس و محیطهای شناخت برای انسان است. انسان ماندنی است، ولی عاقبت دنیا، فنا و رفتن است و نباید وابسته آن شد.

  جمله فوق به معنای دنیا گریزی نیست، بلکه بیان ماهیت دنیاست، انسان نمیتواند به دنیا اصالت دهد، زیرا سازماندهی دنیا برای آسودگی و استقرار نیست، محل تجربه و آزمایش است، چه بخواهی و چه نخواهی، دنیا بهشت انسان نمیشود زیرا: مرگ، بیماری، درد، غم، فقر، شکست، مشکلات، حوادث، بلایا، جنگ، ظلم، اختلاف، افسردگی و... واقعیات این دنیاست، چه خداپرست و چه دنیا پرست، اسیر و گرفتار این مسائلند.

    ماهیت و چهارچوب زندگی در این دنیا، برای انسان سخت تر از حیوان است، زیرا این دنیا به کمال حیوان نزدیکتر است، حیوان سئوالی در سر ندارد و جویای سرّ درون خود هم نیست. هر چند مشکلاتی دارد، اما سرش رو به زمین است نه آسمان، رفع نیازهای مادی اش کافی است، فکرش هم به جای دیگر نمی رسد.

   بر اساس عقیده ادیان، جایگاه واقعی انسان، جهان ماده نبوده، بلکه از بهشت رانده شده و برای تنبیه و آموزش سخت، به این دنیا آمده است و در واقع پیدایش اینهمه ادیان و مذاهب و حتی مکاتب بشری، گویای این امر است که انسان به زیست ساده حیوانی، قانع نیست و در سر سودای دگر دارد....

     دنیا به معنای مذمومش، برای انسان مذموم است، نه برای حیوان . این انسان است که با دنیا سازگاری ندارد و یا بر عکس، دنیا با او سر سازگاری ندارد، زیرا او از جنس ملکوت است، ولی در کالبدی مادی به تنگنای دنیا، پائین آمده است.

   اینها که گفتم، عقیده ای دینی نیست، هر اندیشمند آشنا به استعداد انسان و چهار چوب تنگ شناخت در این دنیا، می فهمد که دنیا محل دست و پنجه نرم کردن با مشکلات و حوادث است و اختیار وقایع دنیا در دستان انسان نیست تا برای خود، بهشت اش کند. البته انسان قدرت دخل و تصرف در این دنیا را دارد اما اختیار بیشتر مسائل که در بالا برشمردم، در اختیار انسان نیست.

   اگر دنیا بهشت میشد و بدون مشکلات و بلایا، پیامبران، فلاسفه و قدیسین، مقدم بودند، اما بیشترین مشکلات را آنها تحمل کرده اند و آنچه در آنها بالاتر بوده، صبرشان بوده است و شناخت ماهیت این دنیا.

    این دنیا زیبائیهای بسیاری نیز دارد، طبیعت، آسمان، حیوانات و حتی انسانها، اما آنچه نامش دنیاست، در واقع در درون انسان است، از خودش و انسانهای دیگر شروع میشود و عدم اقناع به زیبائیهای مادی دنیا و اینکه ...  

  مرغ باغ ملکوتم نی ام از عالم خاک      چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

                                                       (مولانا)

<نوشته ی علی ضروری زنوز>          


برچسب‌ها: دنیا طلبی, مذمت دنیا, ماهیت دنیا, دنیای فانی
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

 تاثیرات جنبش وال استریت، فراتر از آمریکا و اروپا است زیرا نظام سرمایه داری، نظامی ملی و محدود به کشور آمریکا و بعضی کشورهای اروپائی نیست. نظام سرمایه داری با سهیم شدن در منابع، معادن و اقتصاد سایر کشورها، در اصل مالکیت انحصاری بر اقتصاد بین الملل را داراست، بعنوان مثال اگر معدنی در یک روستا در کشوری، کشف شود، سریعا سرمایه گذار خارجی برای مشارکت، پیدا میشود و کشورها نیز جذب سرمایه گذار خارجی را به نفع اقتصاد خود میدانند، اما آنچه اتفاق می افتد، مالکیت کشورهای غنی بر تمام منابع و معادن جهان و عدم امکان توسعه و استفاده کشورهای در حال توسعه برای رقابت و بدست آوردن منابع و مواد اولیه برای تولید و پیشرفت، در آینده است.

   در کشور ما نیز بدلیل تحریمهای آمریکا و اروپا، چین بسیاری از فرصتهای سرمایه گذاری را ربوده است و البته، چین رقیبی بزرگ برای آمریکا و اروپا در صحنه بین المللی است و این سه قطب، انحصار سرمایه گذاری در منابع، معادن و مواد اولیه جهان را تصاحب کرده اند.

   اما رنسانس نوین و جنبش وال استریت چه ارتباطی دارند؟......   

جنبش وال استریت ، بعد از اوج گرفتن بحران اقتصادی آمریکا، ورشکستگی بانکها و شرکتهای بزرگ اقتصادی و در نتیجه کمکهای مالی دولت آمریکا به بانکها و شرکتها جهت کنترل بحران، شکل گرفته است ولی چرا؟!

  جنبش ۹۹ درصدی یا شروع آن از وال استریت، به این امر معترض است که :

دولت آمریکا برای نجات نظام سرمایه داری و سرمایه داران بزرگ (یک درصد )، مردم (یا ۹۹ درصد) را فدا کرده است، یعنی فشار بحران اقتصادی را از سرمایه داران به مردم منتقل کرده است.

  وامهای دولت آمریکا به بانکها و سرمایه داران بزرگ، بدون بهره بوده است، ولی بانکها و موسسات اعتباری، آن را با بهره ۹۹/۱۷در صد به مردم و بنگاههای کوچک، وام داده اند و با توجه به وضعیت رکود وبیکاری، مردم وبنگاهها ، توان باز پرداخت نداشته اند و در نتیجه دارائیهای تضمینی خود در قبال وام را از دست داده اند و به جای سرمایه داران بزرگ، مردم و بنگاههای کوچک، ورشکسته شده اند.  یکی دیگر از اعتراضات مردم، اخذ مالیات از مردم و مشاغل کوچک، اما بخشودگی مالیاتی میلیاردرها میباشد و ...  تمام مشکلاتی که در نتیجه عدم حمایت مستقیم از مردم و حمایت صرف از سرمایه داران بزرگ، در روند اقتصادی و زندگی مردم بوجود آمده است .

    رنسانس نوین که در مقاله قبلی(۱) به آن اشاره کردم، در واقع اعتراض به وضع موجود جهان و جنگ منافع ملی کشورهای غنی با کشورهای در حال توسعه و عقب مانده است، که موجب بروز انقلابها و افزایش خشونت و عدم امکان توجه به دمکراسی و پیشرفت، در این کشورها شده است، زیرا حاکمان آنها یا باید در جهت منافع ملی کشورهای غنی حرکت کنند تا ثبات!؟ یابند یا به جنگ نابرابر دفاع از منافع ملی خود با کشورهای غنی بپردازند و قطعا با بی ثباتی، جنگ، تحریم و سقوط مواجه شوند.

  رنسانس نوین یا رنسانس در روابط بین الملل، در پی توجه دادن کشورهای غنی به حق کشورهای فقیر در توجه به منافع ملی شان و روند دمکراسی در آنهاست، زیرا همین تضاد منافع موجب عدم ثبات در کشورهای فقیر و وخامت اوضاع حقوق انسانی میشود.

 همانگونه که غربیها در قرنهای گذشته با رنسانس اول، به اصلاح روابط دولت و قدرت، با مردم خویش پرداخته اند، در رنسانس نوین، باید به اصلاح روابط بین الملل و توجه واقعی به حقوق انسانی تمام  انسانهای جهان معطوف گردد .

 با توجه به محدودیت منابع در جهان و انحصار فعلی آن در دست کشورهای غنی، شاید راه کاری بجز، انحلال نظام سرمایه داری مفروض نباشد، موضوعی که شعار آن از وال استریت، شروع شده است و شاید ادامه آن منجر به رنسانس نوین در روابط بین الملل گردد. 

<نوشته ی علی ضروری زنوز>  


برچسب‌ها: رنسانس, منافع ملی, استعمارنو, جنبش ضد سرمایه داری
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

  می گویند حسین ع، عرب بوده و تابع دین عربی، ما ایرانی هستیم و دین ایرانی داشتیم (زرتشتی )، به ما چه که عرب، با نوه ی پیامبرش چه کرده است.

  بر فرض که من و شما مسیحی هستیم و این عقیده را میشنویم، آیا عقیده صحیحی است؟  پاسخ منطقی این است که:

۱- دین و مسلک، پدیده ای فرا ملی هستند و محدود کردن دین زرتشت به ایران نیز، اشتباهی تاریخی است، چرا در جهان تبلیغ نشود، مگر دین ، آداب و رسومی ملی است؟

۲- حسین ع، از هر دین و ملیتی که بود، بدلیل عدم اطاعت از پادشاه! تعقیبش کردند، تیم های ترور، تهدیدش نمودند، در بیابانی داغ، او وخانواذه اش را محاصره و روزها متوقف کردند و سپس با هزاران سرباز ، ۷۲ مرد را وحشیانه کشتند و زنان و کودکان را، به اسارت گرفتند، به آنها توهین و تعدی نمودند و صدها کیلومتر از عراق تا سوریه، پیاده بردند تا زجرشان دهند و قدرت نمائی کنند آیا میشود گفت این امر مسئله ای ملی یا مذهبی داخلی بوده؟ به ما چه! آیا این جنایت نباید منجر به نهضتی اصلاحی میشد، تا فرهنگ جاهلی همان عربی را که شما قبولش ندارید، به زیر سوال ببرد؟   

۳- آیا حسین ع و مردان و زنان همراهش، انسان نبودند؟ تا همدردی تاریخی انسانها، از هر دین و آئینی، جلب شود، همان امری که اکنون خودبخود انجام میشود، اگر چنین فاجعه انسانی، بی اهمیت باشد، پس چه کلام و انگیزه ای برای آرمانخواهی، آزادیخواهی و دفاع از حقوق انسانی باقی می ماند؟

۴- اگر به نحوه عزاداری، انتقادی هست، مربوط به حسین ع و نهضتش نیست، اینها را خود حسین ع هم ندیده و مربوط به سلیقه، فرهنگ و آدابی است که بعدها، رایج شده است و نباید، خود حادثه را بی اهمیت کند. 

<نوشته ی علی ضروری زنوز> 


برچسب‌ها: عرب و عجم
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

<نوشته ی علی ضروری زنوز>

حس رقابت

بزرگترین مانع راه و دور شدن از رهروی، حس رقابت است

تمامی نقشه کشیدن ها و ورود به بازی های دنیائی و پلید، از حس رقابت آغاز میشود

چه در قدرت، چه در ثروت، چه در شهرت و چه حتی در رفع نیازهائی ساده!

قدرت، ثروت و شهرت بیشتر، یعنی رقابت بیشتر

زندگی مبارزه است، اما نه بر سر قدرت، ثروت و شهرت

مبارزه برای آموزش و پرورش در محیطی پر تضاد و رقابت است 

آموزشگاه و میدان تمرینی، برای ورزیدگی و رسش روح است

رقابتی درونی است بین نور و تاریکی 

رقابت جوانمردانه یا مثبت، بدور از پلیدی و خودنمائی است

و دوری از رقابت بیرونی، رهنمودی درونی است!


  شوخی با خدا !

    خدایا اگر جهنم جای بدی است، مرا به آنجا نفرست!؟...

  نه به خاطر من، بلکه به خاطر خود بزرگوارت!؟

  زیرا من هر جا که بروم، ناگزیر، تو را هم با خود خواهم برد!... در غیر اینصورت، دق میکنم! و آنوقت، واقعا" خواهم مُرد!...


زندگی یا علامت سوال؟
!

 زندگی یک علامت سوال است، هر چه عمر میگذرد، بزرگتر میشود!... ؟‌ ؟ ؟ ؟ 

  آنچه قبلا" فهمیده ای، نسخ میشود و فهم جدیدی، جایگزین میگردد، آنقدر این کار تکرار میشود، که: ... بفهمی! که، نمیفهمی! ...    


 
خرید جهنم از کلیسا !؟

  در قرون وسطی، کشیشان بهشت را به مردم می‌فروختند و مردم فرو افتاده در جهل نیز با پرداخت مقداری پول، به خیال خود، قسمتی از بهشت را از آن خود می‌کردند!
فرد دانایی که از این نادانی مردم رنج می‌برد با هر روشی نتوانست مردم را از انجام این کار، باز دارد تا آنکه فکری به سرش رسید...
به کلیسا رفت و به کشیش مسئول فروش بهشت گفت: قیمت جهنم چقدر است؟ کشیش با حیلت و طمع گفت: ۳ سکه! مرد نیز سریع مبلغ را پرداخت و سند جهنم را درخواست نمود، کشیش هم که او را احمق میدانست، روی کاغذی سند جهنم را صادر کرد. مرد دانا نیز با خوشحالی آن را گرفت و از کلیسا خارج شد.
  به سرعت مقابل کلیسای بزرگ و میدان شهر رفت و فریاد زد: من تمام جهنم را خریده ام و این هم سندش، دیگر لازم نیست بهشت را بخرید، چون من هیچ کس را داخل جهنمم، راه نمی‌دهم...!


دیار فریفتگی۱

با چه خود را سرگرم کرده و مغرور و فریفته شده ایم؟! 

   عنوان و مقام!؟: رئیس، معاون، مدیر، وزیر، وکیل، دکتر، مهندس، سرهنگ، سرتیپ، یا ...

   ممتاز و برگزیده بودن!؟ زیبائی، نژاد و تبار، فهم و هوش، مذهب و آئین، یا ...

   مال و ثروت!؟ خانه، خودرو، ویلای ساحلی، حساب بانکی، زمین و باغ و ...

   شخصیت کاذب و تظاهر نمودن!؟ به نیکی، خدمت به مردم، زهد و تقوی، اصلاحگری، کرامت و قدرت معنوی و ...

   و ... اشتغال! برای سرگرم شدن و نفهمیدن راز و رمز زندگی؟! و به پایان بردن روزها و عمر؟! ...


۱- دار الغرور    

 جاده های دانائی

     برد دانائی انسانها در اداره جهان، تا سقف کوتاه اصالت منافع (ملی، قومی،‌مذهبی) پیش رفته است و در نتیجه، فدا شدن آرمانها و مصالح انسانیت، در پای این به واقع جهل... 

 همه جای دنیا، صحنه انقلاب و اعتراض است، آفریقا، اروپا، خاورمیانه، مالزی و حتی چین و روسیه، هر کدام نیز با نظامی متفاوت از دیگری! در کشوری، نظامی را میخواهند که در جای دیگر، علیه آنگونه نظام نیز، انقلاب و اعتراض است!؟ ملتها، تجربه های یکدیگر را تکرار میکنند!؟ نتیجه انقلابها، مانند قماری شده که معلوم نیست سرانجامش چیست و چه نظامی بر سر کار خواهد آمد!؟ و این بلاتکلیفی، از محدودیت دانائی و فلسفه، برای اداره جهانی به هم پیوسته است...، فلسفه رنسانس و دمکراسی، در سطح ملی و با اولویت منافع ملی، تعریف شده است و نه جهانی و متضمن منافع کل بشریت!؟ برای همین، جهان صحنه جنگ و رقابت بی رحمانه منافع ملی و قشری است و بدین جهت و بدلیل محدودیت منابع در جهان، اکثریت کشورها، هیچگاه به ثبات و سعادت نخواهند رسید و این امر، دلیل هرج و مرج فعلی جهان است... که تشدید هم خواهد شد.

   ... و این بار، رنسانسی جهانی، لازم است... نه راه کاری ملی ...  

  جاده های دانائی، انسانها را به سعادت نرسانده اند و اکثریت بزرگی از انسانها، غمگین و مستاصلند و فقط یک جمله بر لوح دل می نشیند که، انسانیت، بسیار ستمکار و نادان، ۱ باقی مانده است. 


   ۱- و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا   احزاب - ۷۲


تعصب

اگر عقائد، متکی بر ترسها، نگرانیها و پرهیز افراطی باشد، موجب وسواس و اجتنابهای بیمارگونه، میشود.

 وسواس، موجب سخت گیری بر خود و دیگران میگردد. یعنی بروز جمود و تعصب.

 جمود و تعصب، موجب مرگ روح میشود، یعنی مرگ تعقل، احساس، وجدان و نیکی و زیبائی.

   و در نهایت، مرگ روح، موجب حاکم شدن پلیدیها، بر انسان میگردد، مانند نفرت، تقدیس خویش و خودخواهی، ظلم و ستم، طغیان و ...  


بخشودن

 نمی گویم مرا ببخش!؟

 ولی، تاسف و عذرخواهی ام را بپذیر!

 اگر مرا ببخشی، شاید درسی را که از زندگی، نیاموخته ام، به ناحق بگذرانم!؟

 من راضی ام که برای خطاهایم، تنبیه شوم، حاضرم در آتش عذاب بسوزم، اما به ناحق، امتیازی نگیرم...

دوست دارم، چشمانت، از دیدن رضایت من به تنبیه، به تحسین، بخندند ...

   ...و اگر بخشودی، خواسته ی تو باشد نه من!؟...


برای آنچه از دست میدهید، مایوس و دلتنگ نشوید و برای آنچه به دست می آورید، شاد و سرمست نگردید، خداوند، خودستای به خود بالنده و فخرفروش را دوست ندارد. حدید/۲۳


تابستان، فصل سبز و سرخ، فصل بلوغ و اوج نعمتها

پائیز، فصل زرد و نارنجی، فصل پیری و شعور و شعر

زمستان، فصل سفید، فصل ذخیره نیرو و انرژی و خواب، نه مرگ

و ... بهار، فصل صورتی و سفید، فصل تازگی و شادابی 


عمیق، آرام است ... و ...
کم عمق، مواج و پر تلاطم ... 


جوانی و پیری

آرزوهای جوان، برای خودش است و زندگی دنیائی

ولی ... آرزوهای پیر، یا برای دیگران است یا فراتر از دنیا

جوان ناکام، به آرزوهای دنیوی نرسیده و...

... پیر ناکام، آرزوهایش در دنیا نگنجیده است ...  


 " جوانها میخواهند دنیا را اصلاح کنند و پیرها، جوانها را " !؟...

پیرها، جوانها را بی تجربه و خام میدانند و جوانها نیز، پیرها را محافظه کار و پر نصیحت!  در نتیجه، غالبا بر تاریخ زندگی بشر، دور تسلسل تجربه و خطا، حاکم بوده است!

    نیاز، کار، خلاقیت
 اگر در این دنیا، نیاز به تامین مایحتاج و انگیزه پیشرفت نبود، فعالیت و کار کردن نیز ضرورتی پیدا نمی کرد و اگر کار کردن نبود، سازندگی و پدید آمدن تاسیسات، ابنیه، کارخانجات، فن آوری و... مشاهده نمی شد.
 نیاز با اندیشه و هنر، پیوند خورد تا:... حرکت، تفکر و تجربه کنیم... و... پدید آوریم... 

   بهشت حیوانی :
 برداشت اکثر مردم، از بهشت، این است که، محلی است با خوردنیهای متنوع، زنانی زیبا بنام حوری و سر سبز.
 آیا این بهشت انسان است؟ اگر در دنیا کسی فقط به  اینها فکر کند، می گویند تمایلات صرفا حیوانی دارد و انسانیت را فراموش کرده است!؟ پس در بهشت، تفکر و کمال انسانی، چه تعریف و جلوه ای دارد؟!   

    عزت نفس : 
عزت نفس، زینت  فقیر و غنی است. 
فقیر، فقرش به چشم نمی آید.
 و غنی، تفاخر نمی کند و به ثروتش نمی بالد.

   درس و یاس:
      اگر آرمان و آرزوئی داشتی،
ولی رسیدن به آن، با تلاش پی در پی، ممکن نشد، 
در اینصورت، رها کردن آن:
   درس است: اگر به اندیشه ای نو،  منجر شود...  
      و یاس است: اگر باعث توقف شود.

   تمجید و تشویق:
   تمجید، بزرگ نمودن است و تشویق، به شوق آوردن. 
     تمجید، میتواند مانع حرکت شود و تشویق، محرک و عامل حرکت.     

<نوشته ی علی ضروری زنوز>


برچسب‌ها: بخشودن, دانائی, تعصب, غرور
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

  ناگهان، در گودال، متولد شدیم ! مانند کودکی در شلوغی حمامهای قدیمی، دیدن شبح تن ها پشت بخارهای غلیظ، پژواک صداهای گنگ جمعیت، ریزش آب، برخورد جام و همهمه و سوختن از داغی آب... گریان و التماس کنان...

در گودالی وسیع، همچون کف یک کُره، با سقفی دست نیافتنی، تمام عمر سر به آسمان و منتظر و بدنبال راه نجات.

با بالهائی مصنوعی، تا ماه رفتیم، تا ردی از غیر بیابیم، ولی بیشتر فهمیدیم که تنهائیم! در زندانی بنام زمین.

 آنقدر در گودال ماندیم، تا تاریخ آفریده شد و نسلها با آرزوها، در خاک گودال دفن شدند، و گفتند که روح ها، آزادی و رهائی یافته اند.

   جذبه ای مرموز، ما را به بالا میخواند و ما، همچون پرنده ای بال شکسته، به بالا می پریدیم، بدون لذت پرواز و تکیده از خستگی تلاشی نافرجام.

  شعرا و ادبا در وصف گودال و پرواز رهائی، بسیار سرودند و نوشتند و فلاسفه نیز، آرمانشهرها ترسیم نمودند و پیکرهای سرخ بسیار، در سودای وصال، بر زمین گودال ریخت و... تاریخ، ناظری ساکت بود، بر ناکامی بشر، در رویای بهشت زمینی .

   تنها بال پرواز، عشق درون بود و شناور شدنی خلسه وار، به مدد بندهای کشش و جذبه، با قلابهائی فرو رفته در دل زخمی و سوخته مان ...

<نوشته ی علی ضروری زنوز> 


    عزت نفس : 
عزت نفس، زینت  فقیر و غنی است. 
فقیر، فقرش به چشم نمی آید.
 و غنی، تفاخر نمی کند و به ثروتش نمی بالد.

<نوشته ی علی ضروری زنوز>



برچسب‌ها: زندان دنیا, رهائی, عشق
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

   در حالتی بین خواب و بیداری "یاس" را دیدم، در کوچه ای روستائی بی آب و گیاه وپر از نور آزار دهنده که رنگها را محو کرده و خاک زمین به رنگ سفید و سخت بود، مغازه املاکی در گوشه ای با مردی دلمرده در پشت میز که در مقابل مغازه، ماکت هواپیما!! به نمایش گذاشته بود و در کنار دیوارهای خاکی نیمه فرو ریخته، بچه های برهنه و نحیف با نگاهی غمگین و دلمرده، نشسته بر زمینی آلوده ...

            آن محیط ترسناک بود و نفرین شده و پر از وحشت تنهائی .

         و با خود اندیشیدم، این چهره یاس و ناامیدی است یا ... فقر ؟ 

                              و کسی گفت:  بزرگترین فقر، "یاس" است... 

<نوشته ی علی ضروری زنوز>


برچسب‌ها: یاس, ناامیدی, فقر
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |
 "راز"  میگوید خواسته ها و ثروت از تفکر بوجود میآیند. 

 و من میگویم:

 که خواسته ها و ثروت نیز به تفکر تبدیل میشوند.

  از لذتها، خوردنیها، رانندگی با لوکس ترین خودرو و اقامت در پر ستاره ترین هتل/   

  بجز تفکر آن در ذهن، باقی نمی ماند.  

               

<نوشته ی علی ضروری زنوز>

    


برچسب‌ها: Secret, راز, جاذبه, موفقیت
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM