به حس های ضعیف درونمان اهمیت دهیم، آنها مانند آلارمی هستند که از امکان شکوفا شدن احساس و درکی بزرگ خبر میدهند، احساسهای ضعیف، مانند قاصدکهائی بر وجود می نشینند و شاید پنداشته شود که بی اهمیت اند و مورد توجه قرار نگیرند، شاید هم از ابتدا در وجود انسان هستند و با آمادگیها و محرکهائی فراخوان میشوند، مانند یک موضوع در فهرست وجودی ما که اگر باز شود، به عمق و متن وارد میشویم ولی اگر مورد توجه قرار نگیرند، هر از چند گاهی دوباره با محرکهائی فراخوان میشوند و منتظر توجه و گشوده شدن اند، مانند احساس مبهمی از، درکهائی عالی ولی گنگ و ناقص، حس تعلیق برآمده از شنیدن یک موسیقی، حس تجرد در مکانها و موقعیتها، خاطره ای مبهم و گنگ از ناکجاآباد، تعلق خاطر رمزآلود به گیاهان و حیوانات، حس همبستگی با طبیعت، و ... 

   و وقتی که به اجرا در آیند، مانند مرحله تئوریک هر پدیده ای، در ابتدا با تشریح حالات و احساسات، بصورت کلامی ظهور می یابند، از طریق شعر، کلمات رمزآلود و توام با تحیر و شیدائی در درون، و در مواردی، اوج میگیرند و به شیفتگی، ظهور و هارمونی بزرگ در جسم و روح منجر میشوند و این نشانه ای مهم است از شکوفائی احساسی وصف ناشدنی، که هم غریب است! و هم قریب! و موجب تحیر و حیرت! ... حس جذب شدن، مسحور گردیدن و عشق ورزیدن، اما نه عشقی نزدیک و در دسترس و یا زمینی! ... آمدن فوجی از پرندگان زیبای معرفت و الهام ... و نهایتا" حس پروازی غیر ارادی و شناور شدنی مانند بالا رفتن با آسانسوری بدون کابین!  ...

  به احساسها، چشمک زدن ها و آلارمهای ضعیف وجودمان اهمیت دهیم، بیهوده جلوه گری نمیکنند و قطعا" آماده فراخوان و نمایش در یک فرآیند زمانی اند! ... صفحه نمایش آنها ما هستیم، چه در درونمان و چه در بیرون! ...

<نوشته ی علی ضروری زنوز>


برچسب‌ها: الهام, شناخت, عرفان, سماع
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

   لک لک مهاجر است و سیاح و دو بالش، میلیونها دلار ارزش دارند...

  قیمت یک هواپیمای اختصاصی مجهز و دور پرواز، خلبانی مجرب با حقوقی چند میلیون تومانی و حقوق خدمه پرواز و همه اینها با محاسبه خدمات فرودگاهی و برج مراقبت چقدر میشود؟ حالا فکر کنید مانند یک لک لک میخواهید ۱۵ هزار کیلومتر را از قاره ای به قاره دیگر پرواز کنید، هزینه بنزین، استهلاک، غذا و سایرخدمات را هم اضافه کنید تا شاید قیمت بالهای لک لک، بدست آید...

اگر انسان بخواهد مانند لک لک زندگی کند و تمام دنیا را ببیند و بگردد، در طول عمر ۳۵ ساله لک لک، عددی میلیاردی، هزینه در برخواهد داشت.

  لک لک با دو بالش، جهانگردی رایگان است، غذایش و هتلش در بهترین و خوش منظره ترین نقاط دنیا و فرودگاهش یک متر زمین یا آب و همگی اینها برای خودش، همسرش و فرزندانش، رایگان، رایگان است، تازه کارش و شغلش نیز، گشتن و زندگی جهانگردانه است...

   آقا لک لک در طول عمرش فقط یک همسر بر می گزیند، مگر آنکه، آن را از دست بدهد و بسیار هم، خانواده دوست است.

  "رودان" نام لک لکی است، که همسرش، بدلیل زخمی و معلول شدن، چند سالی است که در کرواسی مانده است و لک لک نر، هر ساله ۱۳۰۰۰کیلومتر از آفریقای جنوبی به کرواسی می آید تا به همسرش بپیوندد و وقتی که بچه دار شدند، به همراه فرزندانش، هزاران کیلومتر را کوچ می کند و سال بعد دوباره باز میگردد... 

حیوانات را جدی بگیریم ... و آنها را ببینیم... آنها قسمتی از مراتب خلقت و تکوین انسان و مرحله ای از خودشناسی ما هستند...

   از نظر سلسله مراتب سیستمی، انسان بالاتر از حیوان است!؟ ولی میتواند پائین تر را هم برگزیند! ...

       حیوان، موجود معصومی است و پلیدی ندارد، ما چه؟...

<نوشته ی علی ضروری زنوز> 



برچسب‌ها: لک لک, مهاجر, پرنده مهاجر
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |
   بلوغ سازمانی واژه ای تیزبینانه در علم مدیریت است.

   انتخاب و ظهور سبک مدیریت از دستوری تا مشارکتی، در یک سازمان و یا جامعه، بستگی به بستر و آمادگی آن جامعه برای پذیرش و هماهنگی با آن سبک دارد، که به آن بلوغ سازمانی میگویند.

  یک سوال مهم وجود دارد:

    چرا با وجود ورود به قرن بیست و یکم، هنوز فرهنگ و سبک زندگی در بعضی کشورهای عربی، آفریقائی و آمریکای لاتین، شبیه هزاران سال پیش باقی مانده است؟!

    یعنی همان فرهنگ بدوی، خشن و حتی سبک زندگی مشابه انسانهای اولیه.

  مستندی از یک کشور آمریکای لاتین می دیدم که در آن، بومیان  از لباسهای دوره آغازین زندگی بشر استفاده میکردند و فرهنگ و رفتاری بجا مانده از آن گذشته دور داشتند!

  چرا بلوغ آدمها در نقاط مختلف کره خاکی آن هم در قرن بیست و یکم اینقدر تفاوت سطح دارد؟

   آیا امکان دسترسی آنها به سایر جوامع وجود نداشته؟ و در زمان متوقف شده اند!

 چرا بسیاری از مردم کشورهای عرب حوزه خلیج فارس و یا غیر عرب مجاور ایران و حتی مردمانی در درون خود ایران، مثل قرنها پیش که به آن دوران جاهلیت و بدویت نسبت میدهند زندگی میکنند؟!

   یک پاسخ به ذهنم میرسد و آن اینکه:

   در مقابل تغییر مقاومت نشان میدهند و بر رسوم و باورهای فرهنگی گذشته خویش تعصب دارند و پای فشاری میکنند، از این جهت نقاط منفی را کنار نمیگذارند و نقاط مثبت را نیز از سایرین جذب نمینمایند، یعنی دچار جمود، توقف و عدم تعامل شده اند.

   حتی دین و باور جدید نیز در اختلاط با فرهنگ قومی و قشری، عمق نمی یابد و نقطه تعادل جدید، بازگشت مجدد به باورها و رسوم قبلی است. 

  بلوغ باید ارتقاء یابد و در عین حال، سنتهای مثبت نیز حفظ شوند، این نکته عصاره تجربه بشر در فلسفه و بلوغ تاریخی است.

    بعضی تحولات بزرگ در تاریخ یک کشور، اگر به رسش کامل برسد، مانند دوره گذار و واسط عمل میکند تا از خامی و عقب ماندگی به دوره بلوغ کاملتر و متناسب با تاریخ و تجربه بشریت ارتقاء یابد.

   دوره گذار دوره سختی است و هزینه های اجتماعی زیادی نیز دارد و شاید چندین نسل سوخته بجای بگذارد، ولی دوره ای است که فرا رسیده و باید با صبر و مقاومت از آن گذر کرد، تا زنگارها پاکسازی و دفع شوند و بلوغ جدیدی پدیدار شود ... 

    <نوشته ی علی ضروری زنوز>


برچسب‌ها: عقب ماندگی, توسعه, بلوغ, تحجر
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM