بی صفت بودن، یعنی تهی بودن، خالی بودن، حتی اگر اسمی بزرگ هم در کار باشد❗️...
تضاد اسم با صفت نیز، تهی بودن و بی صفتی است، در صفت شمر باشی، اما در ادعا، مدعی اسم و رسم حسین ع، این یعنی ناسازگاری و دوگانگی❗️...
اصل ما در صفات است، نه در نام و ظواهر و ادعاهای توخالی❗️...
این جهان، هر مظهرش، مظهر صفتی است و به صفتی و صفاتی تبیین و فهم میشود❗️...
اعیان ثابته ابن عربی نیز به این مفهوم نزدیک است که بدون طراحی منطقی و مفهومی، طراحی فیزیکی و عینی قابل تحقق نیست، زیرا برای شدن و پدیدآمدن، ابتدا مختصات لازم است و مشخصات و صفات❗️...
مشخصات و صفات، به ادعا و غلو نیستند، باید در وجود باشند و ظهور یابند❗️...
حسین ع، معصومیت و قداستش اگر هم باور نشود، آنچه فدا کرد و ظهور یافت، هر یک اسمائی شدند، مانند خون خدا، سرور آزادگان، سرور مظلومان، نفس مطمئنه، آقای شهیدان و ... که او را مظهر صفاتی نمود که با صفات دشمنانش متفاوت بود، دشمنانی که همچون او مدعی دین و دینداری نیز بودند، اما صفات و ظهورشان متفاوت❗️...
علی ضروری زنوز


برچسب‌ها: صفات, اسماء, اعیان ثابته, طراحی منطقی
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

با وجود افزایش ظواهر و گرایشات دینی، چقدر معرفت و تعالی دینی در حال افزایش است و چقدر از همین تبلیغ ها، خطابه ها و ترویج ها ضد معرفت عمل میکنند و در جهت جهل و سقوط ارزیابی میشوند⁉️


نور عقل و تفکر، حکمت، کلام، فلسفه و تعقل، تعالیم اخلاقی، عرفانی، معرفتی و حتی احکام و فقه، چه جایگاهی حتی بین عالمان و نخبگان دینی دارند و تبلیغ و ترویج دین، چقدر موجب نورانیت و دوری از ظلم و ستم، جهل و خرافه میشود⁉️ 
چقدر دین گرائی در جهت ترویج تبعیت کورکورانه در مسیر افزایش ظلم و فساد، خشونت، خرافه و جهل است و چقدر در جهت امامت تعالی بخش و نور فهم و مدارا⁉️
چقدر موجب اتحاد، وفاق، محبت و هم گرائی است و چقدر موجب تفرق، دشمنی، بی رحمی، تعصب، جمود و قشری گرائی⁉️
برداشتها از اشاعه دین در جوامع اسلامی، آیا در جهت انسجام و تعالی آنها است یا افزایش خشونت با دیگرلن، جمود، جهل و خرافه و افزایش مظالم و مفاسدا⁉️
در جهت نور معرفت و آگاهی و رونق درس و تعلیم و تزکیه است و یا ضد معرفت و در جهت جهل و نخوت، کدورت و تاریکی⁉️
آخرالزمان شاید یعنی همین حاکمیت کامل مشخصه تاریک از دین و دینداری و کم شدن دینداران حقیقی، خاموشی معارف الهی، اخلاقی، شناختی و عدم تقید حقیقی به دین و افزایش جهل و عصبیت، افول نور معرفت و مسخ روح دین❗️

علی ضروری زنوز


برچسب‌ها: معرفت دینی, استحاله دینی, آخرالزمان, دین
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

هدایتگر، نباید خود را هدایتگر بداند، وگرنه از موضع بالا و تفاخر با دیگران برخورد مینماید❗️...

باید همان حس واسطه و پیام آور را داشته باشد و خودش را عددی نداند❗️...

بزرگترین خصلتش، گفتن حقائقی باشد که بیان آنها در ضمیرش قرار گرفته است❗️...

اگر همراهی و ممارستی با دیگران دارد، از روی دلسوزی و انجام وظیفه باشد و انتظار و مطالبه تبعیت و همراهی از دیگران را نیز نداشته باشد❗️...

اهل رحم، شفقت و مهربانی با انسانها باشد، با همگان، یعنی در پندار و عمل، رحمة للعالمین باشد 🌹🌱...

علی ضروری زنوز


برچسب‌ها: هدایت, هدایت و ضلالت, هدایت‌گری, رسالت
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

بعضی وقتها نمائی بزرگ از شهرها و آسمان خراشها را که در فیلم ها می بینیم، گرمای حضور جمعی انسانها را نیز در درون ساختمانها و فضاها حس میکنیم❗️...
زیبائی ها و خلاقیت هائی که پیکره طویل انسانیت در زمین رقم زده شگفت آور است و در واقع در مسیر آفرینش بهشتی که برای رفاه و پیشرفت خویش پدید آورده است❗️...
اگر به بهشت خدا هم برویم، دوست داریم گهگاهی به زمین بازگردیم و بر فراز و لابلای مکانها و اجتماع انسانها، دوباره جمع گرم و دوست داشتنی همنوعان خویش را در زمین سیر و سیاحت نمائیم❗️...
پروازی بر فراز ساختمانهای بلند و گسترده شهرها و ساده و گرم روستاها و تماشای زندگی پر رنج، اما پر از تلاش، خلاقیت و رمز آلود انسان ها را❗️...
جامعه انسانی را تماشا بکنیم، بشنویم و بو بکشیم و احساس پر شکوه تعلق به بشریت و انسانیت را در وجود خویش بسط دهیم❗️...

علی ضروری زنوز


برچسب‌ها: بهشت انسانها, انسانیت, بشریت, شکرگزاری
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

 

بعضی وقتها وجود تکه ای کوچک از برگی خشک، در جائی که انتظارش را نداری، به فکرت فرو میبرد و متوجه وجودش در جهان میکند، زیرا هنوز نشانه حیات است و یادمان هستی❗️...
 اگر در جهان چیزی جز همین برگ خشک هم نبود، چقدر برای انسان تنها، الهام بخش، خاطره انگیز و مغتنم بود⁉️...
این حس تحسین و حیرت، همان حس شکرگزاری است، قدردانی از وجود همه و حیات❗️...
 این حس راز آلود، یعنی از ذره ای به بیکرانه رفتن، شاید همان حس سبح، سبحه و تسبیح است❗️...
تسبیح متعارف، همان ذکر یا یاد کردن خدا است، اما تسبیح حقیقی، حرکت با هستی، حس شناوری و شناور یافتن خلقت است، انگار همه چیز به سمتی شناورند، در حال وجد و خودیابی، تحسین و شکرگزاری❗️...
شکرت 🌱 :
برای بودن، زیستن، تجربه کردن حماسه حیات، حماسه خیر و شر و تماشاگه وسیع زییائیهای بی حد❗️...
در مقابل بدی، شر و پلیدیها سر فرود نمی آوریم، از سر ساده لوحی و جبرگرائی نیز شکرگزار رنجها و تلخی ها نیستیم، اما از خامیها به در شدن و درسهای بزرگ گرفتن، قطعا شکرگزاری دارد❗️...

علی ضروری زنوز

https://t.me/joinchat/AAAAAED3pe4439kJgm-5Iw


برچسب‌ها: زندگی, حیات, هستی, شکرگزاری
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

 

مولانا یا مولوی در قرن هفتم میزیسته است و حافظ در قرن هشتم، مولانا را عارف و عالم بزرگی میدانند، اما بعضا حافظ را عارف نمی دانند و «رِند» مینامند، که شاید آثار او را هم نتیجه مطالعات و اطلاعات عرفان نظری بنامند، ولی عرفان آنقدر هم دور از دسترس نیست که از امثال حافظ بعید بدانند و رندان عاشق و رها را به آن راهی نباشد، اشعار عرفانی او شبیه تقلید و توصیف نیست، بلکه نتیجه حضور در منازل و کسب معرفت حضوری است❗️...
قرار نیست روحیه رهروان طریق عرفان مشابه هم باشد، زیرا شخصیتها متفاوت اند، از این رو بعضی را عارف مناجاتی مینامند و بعضی را خراباتی و درون این دو نیز درجات و مراتب متفاوتی وجود دارد و عارف به رندی نزدیکتر است تا دلق و ریا❗️...
«زاهد ار راه به رندی نبرد معذورست 
عشق کاریست که موقوف هدایت باشد»

یکی از اشعار حافظ که در منازلی برای بعضی رهروان نیز در مورد امانت الهی کشف گردیده، سروده زیر است:
«آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه کار به نام من دیوانه زدند
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند»

دو مصرع پائینی شرح امانت است، که با وجود تعابیر مختلف، با این اشاره ها از نظر حافظ متمرکز بر حقیقت و معرفت نسبت به آن است❗️...
معرفت در قالب منازلی مثل موضوعات درسی کشف میگردد و غالبا با یک شعر یا مفهوم آشنا منکشف میشود که نشانگر آن است که کشفها و منازل مشترکند و رهروان اهل شعر و ادب نیز، آنها را به نظم و نثر بیان میکنند و ماندگار میشوند❗️...
در مورد دو شعر مشابه ذیل که بصورت استفهامی و سوالی از سوی مولانا و حافظ سروده شده اند نیز، علت این سوالها را ناشی از ندانستن و جهل به موضوع نمیشود برداشت کرد، بلکه حیرتی عالمانه و از عمق دانائی است‼️...
با آنکه هر دو سروده آشنا هستند، ولی به جهت دقت و فهم مفاهیم مشترک، توصیه میشود مقایسه گردند:

سروده مولانا🌹🌱👇
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود
به کجا می روم آخر ننمایی وطنم
مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
یا چه بود است مراد وی از این ساختنم
جان که از عالم علوی است یقین می دانم
رخت خود باز بر آنم که همان جا فکنم
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم
ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
به هوای سر کویش پر و بالی بزنم
کیست در گوش که او می شنود آوازم
یا کدام است سخن می نهد اندر دهنم
کیست در دیده که از دیده برون می نگرد
یا چه جان است نگویی که منش پیرهنم
تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی
یکدم آرام نگیرم نفسی دم نزنم
می وصلم بچشان تا در زندان ابد
از سر عربده مستانه به هم درشکنم
من به خود نامدم این جا که به خود باز روم
آن که آورد مرا باز برد در وطنم
تو مپندار که من شعر به خود می گویم
تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم
شمس تبریز اگر روی به من بنمایی
والله این قالب مردار به هم در شکنم

سروده مشابه حافظ 🌺🌱👇
حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم 
خوشا دمی که از این چهره پرده درفکنم
چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست 
روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم
عیان نشد که چرا آمدم کجا بودم 
دریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم
چگونه طوف کنم در فضای عالم قدس 
که در سراچه ترکیب تخته بند تنم
اگر ز خون دلم بوی شوق می‌آید 
عجب مدار که همدرد آهوی ختنم
طراز پیرهن زرکشم مبین چون شمع 
که سوزهاست نهانی درون پیرهنم
بیا و هستی حافظ ز پیش او بردار 
که با وجود تو کس نشنود ز من که منم

علی ضروری زنوز
https://t.me/joinchat/AAAAAED3pe4439kJgm-5Iw


برچسب‌ها: مولانا, حافظ, حافظ و عرفان, عرفان
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

 

در ساحت عمومی، عرفان چیزی جز همین شعرهای مولوی و حافظ و بیان زیبائیها و عشق به عالم و دوری از سطحی اندیشی و تعصب و خودبینی نیست❗️...
مدتی قبل جائی خواندم که آیت الله سیستانی از ترویج نوعی عرفان در ایران که بیشتر بدنبال ترویج کرامات و چشم برزخی و غیب گوئی است انتقاد کرده اند❗️...
البته مکتب نجف که به تفکیک بین دین و عقل و شهود شهره است، با فلسفه و عرفان سازگاری ندارد، اما این تذکر آیت الله سیستانی تذکر کاملا درستی است و تذکر آن بخشی است که نباید باشد، مثل ترویج کرامات، چشم برزخی، غیب گوئی و اموری که در ساحت عمومی ممنوع است و موجب وهم و خرافه، زیرا فهمیده نمیشود❗️...
علوم غرییه، ارتباط با اجنه، طالع بینی، دعا نویسی، پیشگوئی، چشم برزخی و دیدن باطن افراد، اینها در ساحت عمومی و عوامانه، بیشتر به خرافات، وهم و حتی سحر و جادو منجر میشوند و موجب فریب و حقه بازی اند، لذا در مسیر دیدن زشتی ها و ممنوعه ها هستند، در حالیکه عرفان مولانا، حافظ و بزرگان معرفت، دیدن زییائیها، تبلیغ عشق و محبت و آگاهی است، نه جهل و خرافه و ظواهر و موهومات❗️...
از عرفان سوء استفاده های حکومتی و مدیریتی هم میشود، حتی در فوتبال که جنبه موهوم، خرافی و فریبی آن است و حقه بازی و در مسیر سحر و ایمان کاذب❗️...
بیان پیشگوئیها و استفاده از اشخاص برای تبلیغ افکار مد نظر، کارکرد عرفانی ندارد، بلکه در مسیر همان خواب گزاریها و پیشگوئیها و سحر و طالع بینی گذشتگان است که در ارتباط با اجنه بوده است❗️...
از هر پدیده ای سوء استفاده وجود دارد و در موضوع عرفان که در واقع در مقابل ظاهر گرایان و برای دوری از ظاهر بینی و جمود و تعصب مطرح می‌شده و به نوعی روشنفکری اشراقی در زمانه خود بوده است، نیز در جهت مطامع دنیوی وجود دارد❗️...
عرفان مولانا، حافظ و حتی فلسفه و حکمت، جهت دوری از سطحی نگری و جمود دینی و درک و معرفت زیبائیها و حقائق عالم مطرح شده اند و این تنها کارکرد عرفان و معرفت در ساحت عمومی است❗️...
بزرگترین و معروفترین آثار فرهنگ عمومی ایرانیان همین دیوان اشعار و کتب نظم و نثر عرفانی است، لذا ترویج عرفان که هستی شناسی اشراقی است، کارکرد زیبائی شناسانه و اجتماعی نیز دارد و بیشترین آثار مطرح ادبی و فاخر را کتب عرفانی تشکیل داده اند❗️...
هیچکس بجز اهل ظاهر، به مولانا، حافظ، ابن عربی، سعدی و ... ، نمی‌تواند بگوید عرفانت برای خودت است و برای آنکه ریا و تظاهر نشود به هیچکس نگو❗️، زیرا رسالت عرفان و عارفان در سفر و منزل چهارم اسفار اربعه، گفتن حقائق و زییائیها به خلق است، که بدلیل فنا و احراق، ریا و تظاهری نیز وجود ندارد و بقول مولانا زبان حق اند، از طرفی چرا مواعظ و سخنان کثیر اهل ظاهر و روحانیون ادیان، تظاهر و ریا تلقی نمیشوند⁉️...

از وجود خود چو ني گشتم تهي
نيست از غير خدايم آگهي
چون كه من من نيستم، اين دم ز هوست
پيش اين دم هر كه دم زد، كافر اوست
گرچه قرآن از لب پيغمبر است
هركه گويد حق نگفته، كافر است
دو دهان داريم گويا، همچو ني
يك دهان پنهان ست در لب‌هاي وي
يك دهان نالان شده سوي شما
هاي و هويي برفكنده در سما
ليك داند هر كه او را منظر است
كاين زبانِ اين سري هم زان سر است
دمدمِ اين ناي از دم‌هاي اوست
هاي و هوي روح از هيهاي اوست

علی ضروری زنوز

https://t.me/joinchat/AAAAAED3pe4439kJgm-5Iw


برچسب‌ها: عرفان, علوم غریبه, عرفان حقیقی
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

 

بهشت ساختن در مقابل بهشت رفتن، با استعداد خلاقیت انسانی سازگارتر است❗️...
بهشت رفتن، خود را دیدن است، بهشت ساختن دیگران را، لذا به عشق و از خود گذشتن نزدیکتر است❗️...
مهم آن است که بیدریغ تلاشهایت را نشان بدهی، حتی اگر انتظار نداشته باشند و از تو نخواهند❗️...
از خدمت دلسوزانه به پدر و مادر، همسر، فرزند، خواهر، برادر و اطرافیان، تا آن کسانی که امکانش را داری و میتوانی❗️...
بهشت ساختن باید صفت شود، نه اعتقاد، یعنی از وجودت برآید و با خلوص بر وجودها بنشیند❗️...
از آن جهت که بدنبال رفتن به بهشت نیستی، لذا برایت اهمیتی هم ندارد که از تو تشکر گردد و پاداش و بهشت برایت بخواهند، بهشت همین، خالقیت و صفات است❗️...
هدف از خلقت انسان، خالق شدن و آفرینشگری بوده است، نه تلاش برای رفتن به بهشت و زندگی آماده و مهیا مثل فرشته ها❗️...
 کسی که صفتش ساختن بهشت برای دیگران است، قطعا خودش هم دائم در فضای بهشتی سیر میکند و از آن دور نیست❗️...
بهشت، یعنی رضایت، سعادت، آرامش و عشق و محبت بی دریغ❗️...
خدا به همه ما لطف و عنایتی بکند، که بهشتی فکر کنیم❗️...

علی ضروری زنوز

https://t.me/joinchat/AAAAAED3pe4439kJgm-5Iw


برچسب‌ها: بهشت, خلاقیت, احسان
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

 

بعضی داستان آدم و شیطان را افسانه یا خرافه میدانند و بعضی نیز شیطان را فرشته یا اَنجل مینامند❗️...
بنده هدفم تذکر یک نکته مهم است و بحث اثباتی و نفیی ندارم، البته این را باید ابتدا یادآوری کنم که در کتاب آسمانی مسلمانان، از شیطان و ابلیس بعنوان یک موجود که ابتدا "جن" بوده ( ... إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ - کهف - ۵۰) و سپس تحت تربیت فرشتگان در آمده یاد گردیده و چون فرشتگان استعداد انتخاب کردن و شر شدن را ندارند، لذا جن بودن و سپس در جمع فرشتگان تربیت شدن، صحیح تر بنظر میرسد❗️...
اما نکته ای که مد نظر حقیر است و شاید کمتر به آن اشاره شده، این است که عزازیل جن یا ابلیس فرشتگان که بعدها ملقب به شیطان و محور شُرور گردید، چرا از زمان جن بودن یا شر بودنش این محور شر بودن رقم نخورد و چرا فرشته سان گردید و استاد توحید فرشتگان و سپس محور شُرور گردید⁉️...
شیطان، جن و فرشته، بشرطی فهم میشوند که کسی ابتدا به غیب و خدا ایمان داشته باشد و مومن به غیب و موجودات غیبی تلقی گردد، لذا پرسناژ و نقشی درون دینی و مذهبی است و درسی ویژه مومنان و دینداران❗️...
عزازیل جن، یا ابلیس فرشته سان، تحت تربیت فرشتگان باید قرار میگرفت و سپس استاد توحید میشد و در جایگاه مقربین، تا به آزمون اصلی دین و توحید عملی نائل میگردید، تا درسی برای دینداران باشد، مثل ادبی که از بی ادبان باید آموخت❗️...
داستان شیطان از آن روی مهم بود که در آزمون دین، به کجراهه عجب و خودبینی فرو نغلطیم و ادعای فرشته بودن نداشته باشیم و آدمیان را مثل همان ابلیس، به انحراف متهم نکنیم و خود را نیز، متقی و برگزیده درگاه الهی نپنداریم❗️...
داستان شیطان از آن رو مهم بود که کفر اعظم درون همین بظاهر ایمان است، یعنی در پیشگاه خالق باشی و اهل یقین❗️، اما تابع نفس و خودبین❗️، که در ملکوتٍ حضور و در پیشگاه خالق نیز، به ایمانت و مرتبه ات نزد او مغرور شوی و بدینسان از روح ایمان خارج گردی و کافر و شرور نامیده شوی❗️...
داستان شیطان از آن جهت اهمیت دارد، تا تضاد درون دینداری به نمایش درآید و موجب  تشخیص راه از بیراهه شود‼️...
قاعده ای فلسفی میگوید، که "موجود" نمیتواند "شر محض" باشد و اینکه شر محض «وجود» ندارد، لذا موجودی بنام ابلیس نیز با وجود محور شر بودن، در غایت و هدف از خلقتش، شر محض تلقی نمیشود، یعنی برای هدف شر آفریده نشده، بلکه در مسیر تشخیص گمراهی از هدایت قرار دارد، تا در دین و انسانیت، شیطانی گمراه نباشیم و در مسیر درست دینداری قرار گیریم❗️...

علی ضروری زنوز

https://t.me/joinchat/AAAAAED3pe4439kJgm-5Iw


برچسب‌ها: شیطان, ابلیس, شیطان شناسی, اهریمن
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

 

عاشق به معشوقش می‌بالد و به وجود او افتخار میکند، در همسران این نکته به مراتب موثرتر است❗️...
اگر اینگونه باشد، آن عشق و ارتباط، شادی بخش و کمال ساز خواهد بود❗️...
احمد غزالی میگوید، عاشق در معشوق چیزی می بیند که معشوق خودش آن را نمی بیند، برای همین، عاشق به معشوق نزدیکتر از خودیت اوست❗️...
عشق، مرکز شادی حقیقی و بی پایان است، البته نه عشقی که خانه سوز و ویرانگر باشد، آنگونه عشقها ضد شادی اند و موجب تزاید غم و غصه و گرفتاری❗️...
عشق، دامنه وسیعی دارد و هر چه از اکتفا به صعود و نزول قوه شهوت فاصله بگیرد، به خصلت سازی و شخصیت پردازی هنر عشق نزدیکتر میگردد، فلسفه عشق از خویشتن فارغ شدن و محو و فنای خود و نفس است، نه خودخواهی و هوی❗️...
عشق زن و مرد، عشق مادری و پدری، عشق فرزندی، تا ارتقاء عشق به هستی، حیوانها، انسانها و ملک و ملکوت، اینها همه انشعاباتی از منبع الهام عشق اند که عشق حقیقی است و موجب از خود رهیدن و بزرگی یافتن❗️...
عشق به هستی و مظاهر هستی، تفاوتی با عشق به مبدأ هستی ندارد، زیرا همه اینها سلیقه معشوق اند❗️...
و ... عشق، موجب شکرگزاری است و توجه به زییائیها و جذبه ها، که شرط شادی و خودیابی یا وجد است❗️...

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
غم و شادی برِ عارف چه تفاوت دارد
ساقیا باده بده شادی آن کاین غم از اوست
پادشاهی و گدایی بر ما یکسان است
که بر این در همه را پشت عبادت خم از اوست
سعدیا گر بکَند سیل فنا خانهٔ عمر
دل قوی دار که بنیاد بقا محکم از اوست

علی ضروری زنوز

https://t.me/joinchat/AAAAAED3pe4439kJgm-5Iw


برچسب‌ها: شادی, زندگی شاد, عشق
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

 

تعصب و عصبیت که پسوند جاهلی هم به آن اضافه میکنند، نوعی نرم افزار است که در موارد مختلف استفاده میشود و با حس برگزیدگی توام است❗️...
تعصب عقیدتی، تعصب قومی و زبانی، تعصب ملی، تعصب حکومتی، تعصب به شهر و روستا، فامیل و تبار و ...❗️...
متاسفانه در مذاهب، تعصب را بجای یقین میگیرند و در موارد دیگر نیز با غیرت توجیه میکنند، در حالیکه تعصب بر حس برگزیدگی و برتر انگاری متمرکز است که حقیقت ندارد و ناشی از توهم است و روحیه تعدی به دیگران❗️...
عرب گرائی، عجم گرائی، فارس گرائی، تورک گرائی، کورد گرائی، بلوچ گرائی، ترکمن گرائی و تفکر زیست و استقلال محدود قومی و همچنین مذهبی از این جمله اند، که البته بعضا توجیهات و دفاعیاتی نیز دارند که شاید ناشی از شعله ور ساختن اختلافات قومی در مقابل آنها است، که با تفکرات انشقاق، تجزیه و خودمختاری توام میشوند❗️...
این تفکرات بیشتر متمرکز بر کسب قدرت، استقلال و سرزمین اختصاصی است، اما شاید در جهانی که باید  بطرف اتحاد و اتفاق پیش برود، تفکر قوم گرایانه یا تعصبهای مذهبی و ملی، موجب بازگشت به دوره گذشته سنت و جنگهای قومی و مذهبی است❗️...
اگر یک قوم به قومی دیگر تعدی کند قطعا باید برخورد قانونی و مدنی شود، اگر یک مذهبی به مذهبی دیگر نیز تعدی کند نیز همچنین، اما راه مقابله با تعصب قومی و مذهبی، تعصب متقابل قومی و مذهبی و برافروختن جنگ اقوام و مذاهب و تشکیل کشورهای متکی بر اقوام و مذاهب نیست❗️...
اینها همه ناشی از عدم درک واقعیت تکثر و کثرت در قوم، ملیت، زبان و مذهب است و حرکت معکوس بسوی تقابل و تنازع، در حالیکه هر تمدن سازی عقلائی، متکی بر زندگی مسالمت آمیز و آشتی جویانه مذاهب، ملیتها، اقوام و زبانها در کنار یکدیگر است❗️...
یکسان سازی نیز غلط مضاعف است و در جهت ایجاد تقابل و تنازع بیشتر و بهتر است همه اقوام و پیروان مذاهب با مسالمت در کنار یکدیگر زندگی کنند و فرهنگ و تمدنی مشترک را نیز علاوه بر فرهنگ خاص خویش در جهت اتحاد و اتفاق اعتلا بخشند که اصل تمدن همین اتحاد و اتفاق و تعامل و هم افزائی در عین واقعیت کثرت است❗️...
امثال مولانا، حافظ، سعدی، عطار، سهروردی، ابن سینا و ملاصدرا و سایر بزرگان ساحت اندیشه و علم نتیجه اتفاق و اتحاد مشخصه های قوم، ملیت و مذهب اند و فراتر بودن از تعصبات قومی، ملی و مذهبی، برای همین  امر نیز با زبان کل انسانیت سخن میگویند و به تمامی جهان انسانیت تعلق یافته اند❗️...
همه انسانها تابع قوم بشریت، فهم و اندیشه انسانی و مقصد مشترک انسانیت میباشند و این تفکر میتواند تمدن ساز باشد، نه تفکر تقابل، تنازع، جدائی و محدودیت❗️...

علی ضروری زنوز
https://t.me/joinchat/AAAAAED3pe4439kJgm-5Iw


برچسب‌ها: عصبیت, جمود, جزم اندیشی, مدارا
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM