از آغاز بشریت، تنفر حاکم بر زندگی انسانها بوده است، از زندگیهای ساده تا کاخها و دربار شاهان، فرآیند تنفر سیطره داشته است.
  نفرت در حوزه شخصی، جزئی از خصائص آدمی است اعم از شکست به ظاهر عشفی و نفرت برآمده از آن، نفرت از بعضی انسانها، حیوانات موذی و حتی گیاهان و اشیاء، که اینها توجیه شخصی دارند و آثارش هم مربوط به حوزه شخصی است.  
  اما نفرت گروهی و ترویج آن، از سلائق شخصی برنمی خیزد، بلکه با ایجاد تعصب و تلقین، ترویج و ظهور جمعی می یابد.
  نفرت عقیدتی و مذهبی، برآمده از تعصب و وسواس در عقیده و رقابت بر سر قدرت حق انگارانه قشری است که معضلی بزرگ و تاریخی برای بشریت می باشد.
  انسانها به این وضعیت عادت کرده اند و حتی با جدیت در این نزاعها و رقابتها فرو می غلتند و دچار ظلم، ستم و قساوت میشوند.
  تکفیر، تفسیق، انجام جنایت، عملیات انتحاری و کشتار جمعی، در نتیجه ترویج تنفر، حق انگاری و تحمیل عقیده، به حد انفجاری رسیده است.
  سریالها و فیلمها که برگرفته از تاریخ و یا معضلات زندگی خصوصی و اجتماعی ملل مختلف میباشند، سرشارند از روایت تنفر، توطئه، دسیسه و جنایت در سطوح مختلف انسانها، از سطح روستاها گرفته تا شهرها، کاخها و دولتها و عرصه سیاست بین الملل و مردم با آنها سرگرم و حتی تحریک میشوند! ولی اغلب ایشان عبرت نمی گیرند و متوجه این معضل اجتماعی نیستند!؟
  متاسفانه امیدی نیز به بهبود وضعیت نمی باشد، زیرا نفرت به مشخصه اجتماعی و هویتی در جوامع مختلف تبدیل شده و واقعیتی غیر قابل تغییر، آن هم در قرن بیست و یکم گردیده است.
  انسانهای غرق در نفرت و تعصب تلقینی، هر عملی را موجه و انجام وظیفه ای در جهت مبارزه با انحراف، سالم سازی جهان و حتی خدمت به خداوند! تلقی میکنند!؟...
  ... اما آنسوی صحنه، ... وسوسه های شیطانی! ... کاملا" نمایان است ...
 
                                                                              <نوشته ی علی ضروری زنوز>

+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM