سفر به کربلا و اماکن زیارتی عراق، بصورت کاروانی و گروهی است اما با توجه به حجم وسیع داوطلبان سفر در ایام نزدیک اربعین، از مرزهای مهران، چزابه و شلمچه نیز بصورت انفرادی، اجازه ورود به عراق صادر میشود.

من خیلی اهل شور و شعور برای چنین سفرهائی نیستم، اما در روز پنجشنبه 28  آذر 92 مشتاق این سفر شدم، مخصوصا" که به سفرهای انفرادی و توریستی، بدون محدودیت و دست و پاگیری سفرهای جمعی مشتاقترم و بویژه چنین سفر مقدری که هم فال بود و هم تماشا!.

     روز قبل از سفر جستجوئی در رسانه ها و وب داشتم و تاکید میشد که مرز بسیار شلوغ است، امکانات در حد صفر است، ویزا به سختی میدهند و معطلی زیادی وجود دارد، با این حال بعد از ظهر روز پنجشنبه عازم شدم، بین اراک تا خرم آباد بدلیل شدت بارش برف چند ساعتی توقف و تاخیر داشتیم و حدود ساعت ۱۲ روز جمعه به شلمچه رسیدم.

    بعد از جستجو به کانکسی هدایت شدم که برگه معرفی چند نفره صادر میکرد، فقط ۴ نفر آنجا بودیم و معرفی نامه را گرفتیم، می گفتند این محل تا صبح شلوغ بوده ولی در زمان حضور ما، کسی نبود.

    شتابان بسوی مرز عراق رفتیم و بسرعت تا مرحله پرداخت هزینه ویزا که ۴۰ دلار بود پیش رفتیم، در آنجا ازدحامی بود که ناشی از مشکل تبدیل ریال به دینار و دلار بود و باید یکنفرمان به نمایندگی از ۵ نفر، گذرنامه و ارزها را میگرفت و به باجه جهت پرداخت مراجعه میکرد، که این فرایند ۵ نفر شدن و تجمیع ارزها و سپس عودتهای مکرر ماموران برای تکمیل کسری مبلغ، معطلی و بحث زیادی ایجاد میکرد، چندین کانتر و صف بود که در هر صف ۱۰ تا ۲۰ نفر بودند و با اینحال بیش از دو ساعت معطل شدیم زیرا ماموران نیز از حجم کار چند روزه و شلوغیها خسته شده بودند و بعضا"دست از کار میکشیدند.

    خلاصه پس از دو ساعت معطلی، از مرز گذشتیم، آنطرف از سوی خیرین و هیئتهای عراقی، غذای ساده و چای ارائه میشد، برخورد این افراد بسیار محترمانه و دلسوزانه بود، حتی در مسیر جاده کربلا نیز، جلوی خودروها را میگرفتند و با اصرار و خنده روئی و گفتن زنده باد زائرین حسین ع به عربی، راننده ها را راضی میکردند که برای صرف ناهار و شام یا چای زائرین توقف کنند. 

     دوستان توصیه کردند که مستقیم به کربلا برویم و با پرداخت نفری ۵۵۰۰۰۰ ریال با ون عازم کربلا شدیم که میگفتند ۶۰۰ کیلومتر بعد مسافت دارد، در مسیرمان از بصره که شهری بسیار فقیر و نابسامان بود گذر کردیم، انباشته از خرابی و نخاله و ضایعات اماکن مخروبه و بقایای جنگ، که تعجب آور بود که چرا هنوز پاکسازی و بازسازی نشده اند، تعجب آورتر این بود که اینهمه ضایعات و فلزات چرا خریدار و سیستم بازیافتی در عراق ندارند؟

    در مسیرمان تا شهر نجف اشرف، تمام حسینیه ها و حتی اقامتگاههای موقتی را شاهد بودیم که برای اسکان  زائرین آماده کرده بودند و چند روز قبل در مسیر تردد زائران پیاده قرار داشتند.

     آخر شب بود که از نجف گذر کردیم و وارد اتوبان کربلا شدیم و به علت ازدحام زیاد و تردد زائران پیاده، راه مسدود بود و ما نیز بصورت پیاده راهی شدیم.

   جالب است که مسافت حدود ۸۰ کیلومتری نجف تا کربلا، مملو از موکب یا مقر هیئت ها و حسینیه هائی است که خیرین عراقی در امتداد جاده تا کربلا، بصورت پیوسته ساخته اند.

    در این موکب ها و حسینیه ها، پذیرائی از زائران با ارائه غذای ساده عراقی، چای، آب و شربت و در شبها اسکان با ارائه پتو و امکانات خواب به انجام میرسد که برای زائرینی که تعداد آنها در سال جاری حدود ۲۰ میلیون تخمین زده شده و جمعیتی که در سایر مناسبتهای محرم و صفر تردد می نمایند لحاظ شده اند ولی باز هم تکافوی حجم زائرین را نمی نمودند.

    پس از طی مسافتی و خلوت شدن نسبی اتوبان بدلیل اسکان و توقف اکثر زائرین، نیمه شب بود که با مینی بوس گذری که ایستاد و سوارمان کرد تا نزدیک کربلا رفتیم.

    وقتی به حرمین رسیدیم، حدود ۳ صبح بود و با آنکه شبها به نسبت روزها بسیار خلوت تر بود، ولی نیمه شب هم جا برای نماز زیارت خواندن زائرین نبود و می باید می ایستادند تا جایگزین قبلی ها شوند.

   در روز بعد نیز که در خیابانهای اطراف بدلائل امنیتی، خودروها اجازه ورود نداشتند، در چند روز مانده به روز اربعین آنقدر حجم جمعیت زیاد بود که در میدان و خیابان مجاور بین الحرمین امکان تردد نبود، چه رسد به محوطه و داخل حرمها.

   فردای آن روز آن ۳ نفر که در شلمچه با یکدیگر همراه شده بودیم در کربلا ماندند ولی من از آنجهت که اولین حضورم در عراق بود و بعد از اربعین با سرریز همزمان جمعیت بطرف نجف و سایر زیارتگاهها، امکان زیارت آن اماکن سخت تر میشد، خداحافظی کردم و بطرف نجف حرکت نمودم، با خودم کوله پشتی کوه نوردی برده بودم که بزرگ و سنگین بود و بعد فهمیدم که نیاز به این همه توشه سفر نبوده است.

   وقتی وارد جاده کربلا به نجف شدم، حجم عظیمی از جمعیت ورودی در دو باند و پیاده رو در حال ورود به کربلا بودند و در مسیر نجف نیز که ما بودیم حجم عظیم جمعیتی که بازمیگشتند خیابانها را پر کرده بود، چون امکان انتقال اینهمه زائر با خودرو وجود نداشت، حدود ۵۰-۶۰ کیلومتر را جمعیتی متشکل از مردان، زنان و کودکان تا اواخر شب طی کردیم و نیمه شب بود که با اسکان اکثر زائرین در موکبها و حسینیه ها، خودروها توانستند بیایند و نسبت به انتقال باقیمانده زائرین اقدام کنند، من نیز سوار تریلی که برای تردد زائرین لحاظ شده بود شدم و در میدانی در ابتدای شهر نجف همگی پیاده شدیم.

    در ابتدای شهر، بیشتر مردمی که شاید از بومیها بودند متفرق شدند و تعدادی که مانده بودیم از سوی یکی از موکبهای اسکان موقت، با اصرار و احترام زیاد به اقامت در آنجا دعوت شدیم، سرمای عراق استخوان سوز است و من لرزم گرفته بود، چند پتو ، تشک و بالش به هر کدام از ما دادند و استراحت کردیم.

   صبح، عازم زیارت حرم علی ع در نجف شدم و سپس به قبرستان وادی السلام که در شمال حرم واقع است و مدفن پیامبران و مقدسین است رفتم، مایل بودم  بر سر مزار بزرگترین عارف عامل جهان اسلام یعنی مرحوم سید علی قاضی تبریزی حاضر شوم که در سمت چپ خیابان پس از بازار سنتی واقع است که محقق شد.

   بعد از ظهر به دیدن آثار تاریخی و مذهبی شهر کوفه رفتم، در چند روز این سفر، در این اندیشه بودم که پیام این سفر چه خواهد بود و تقدیر آن بود که در مسجد کوفه توسط پیرمرد کهنسالی برایم گشوده شود.

    در محوطه باز و وسط حیاط مسجد کوفه نشسته بودم و در تفکر بودم که هدایت این مردم عامی و کم سواد چقدر سخت است، در تفکرم به زمان ابتدای ظهور اسلام رفتم و سخت تر بودن هدایت آن مردم بیسواد، اسیر جاهلیت و بدویت متحیرم کرده بود، اگر امروز در میان عربها خطاب "اعراب" را بکار ببریم توهین آمیز تلقی میکنند، زیرا مترادف عرب جاهلی است.

  در کنارم پیرمرد کهنسالی نشسته بود که مبهم سخن میگفت، به عربی مطلبی گفت که خوب متوجه نشدم، وقتی تکرار کرد متوجه شدم که در مورد نقطه ای که نشسته ایم، سوال میکند، معذرت خواستم و به عربی گفتم که نمیدانم.

   با خنده به کنایه و شیرین گفت که : "به اینجا آمده ای و در جائی نشسته ای که نمیدانی کجاست؟!" من که ناخودآگاه غرق تفکر در موضوع سختیهای هدایت مردم توسط پیامبران بودم، نگاهی به اطراف و سنگ نوشته عمودی مقابلم انداختم که به عربی نوشته شده بود "مقام محمد ص"، (جائی که در آن دو رکعت نماز خوانده اند).

    این جمله، مانند گشوده شدن و کشف پیام سفر و به مثابه پاسخ به آن تفکرها و تحیرها بود و درک اینکه سختی و مرارت هدایت و رسالت، بالاتر از دشواریهای شهادت است، ولی ما انسانها کمتر بر این نکته مهم معرفت داریم.

       ۲۳ سال هدایت مردم  عامی، بت پرست و جاهل که نمونه پیشرفته! آنها همین تکفیریها و سلفیهای امروز میباشند، تقریبا غیر ممکن است و انسانی برتر، صبور و مصمم میخواهد، آنهم پیامبری که معجزه ای برای باور این مردم عوام، بجز آیاتی که میخوانده است ارائه نکرده و با این وصف، عده زیادی باورش کرده اند، شاید در میان چنین مردمی این قدرت نفوذ، خودش معجزه است!.

  مقام هدایت، بسیار عالی تر از مقام شهادت است، شهادت در زمان غیر ممکن شدن هدایت، مانند یک فاجعه انسانی رخ مینماید و فاجعه کربلا فقط قسمتی از تلخیها و سختی های رسالت و هدایت بود که پیامبر از قبل، از وقوع آن مطلع بودند، شاید شنیده اید که روزی حسین ع را که خردسال بودند در آغوش داشتند، گلوی حسین ع را بوسیدند و فرمودند که، گلوی این نواده دلبند را در کربلا خواهند برید.

   پیامبر که واسطه وحی است، کمتر از عارفانی نیست که قرین با دریافت، مکاشفه و الهام اند، لذا از وقایع آینده نیز مطلع است.

    پیامبری که طی ۲۳ سال سخت، هدایت غیر ممکن آنچنان مردمی را ممکن نمود، خدایش میخواست که بماند وگرنه برای عرب وحشی آنزمان کشتن انکارکننده بت پرستی و عقاید جاهلی شان، کار سختی نبود. پیامبر آگاهی داشتند که با خاندان محترمشان چه خواهند کرد و آنهمه سختی و مرارت ۲۳ ساله و بعدها به شهادت رسیدن خاندانشان توسط همان مردم و اصحاب، ایشان را در زمان حیات از ادامه هدایت باز نداشت، زیرا بالاترین مقام فنا را دارا و به مقتضیات خلقت آدمی واقف بودند.

    در مورد سختیهائی که پیامبر متحمل شدند، بیشتر به جراحات جسمی شان در جنگ، شکستن دندان و پرتاب سنگ اشاره شده، زیرا این سختیها برای انسانها ملموستر و مبتلابه تر است، لذا انسانها سختی شهادت را نیز برتر از دشواریهای رسالت می پندارند، حتی شهادت حسین ع در ادامه سختی هدایت پیامبر است، چگونه پیامبر با صبوری و اخلاق نیکو توانست، چنین مردم وحشی را دلبسته خود و تن دادن به احکام خدا نماید؟ البته با او هم جنگهای بسیار نمودند و خون پیروانش را ریختند، اگر انسانها فقط مسئولیت هدایت دو نفر از این عوام و جهال را بعهده گیرند، شاید درصد ناچیزی از سختی و مرارت ۲۳ سال هدایت اعراب جاهلی را درک نمایند.

    مورخین اروپائی به پیامبر اسلام، نسبت پیامبر حربی داده اند، با آنکه تاریخ اسلام به روایت حاکمان و خلفای عرب جنگ طلب تنظیم شده ولی باز هم جنگهای پیامبر، تهاجمی برشمرده نشده اند و از کشورگشائی و حمله به ایران و روم و حتی بلاد عربی ذکری به میان نیامده و ورود به مکه نیز که مرکز مخالفین بوده، بدون جنگ وقوع یافته است، بنظر حقیر علت آن جنگها، متاثر از همین فرهنگ جاهلی و خوی وحشی گری و تعدی و تجاوز بوده که تحمیل میشده و مسلمانان در جهت دفاع از خود، درگیر آن میشده اند.

    بعد از وفات پیامبر مثل همیشه تاریخ، قدرت طلبان دارای نفوذ و  قدرت قومی و قبیله ای، بعنوان گروه مرجع، سنتهای جاهلی را احیاء نمودند، دین را به روایت خویش رقم زدند و حکومت جای دین نشست و  پیروان راستین دین محمد ص، منزوی و کشته شدند.

    حسین ع دین جدیدی ارائه نکرد بلکه فرمود برای زنده نمودن دین جدش قیام کرده است، یعنی ادامه همان هدایت و رسالت پیامبر و وقوع فاجعه کربلا نیز یکی از حوادث مهم فرایند هدایت و رسالت پیامبر اسلام بود که از قبل بر آن آگاهی داشتند.

   خون حسین ع روایتگر سختی هدایت است، شهادتش نیز در خدمت هدایت است و حسین ع  شاخص بودن و اهمیت این نکته را برای تمامی تاریخ به نمایش گذاشته است.

<نوشته ی علی ضروری زنوز>


برچسب‌ها: مقام هدایت, مقام رسالت, خاطره سفر به کربلا, سفر انفرادی در اربعین
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM