ای کسانی که ایمان آورده اید: ... ایمان بیاورید! ...  ۱            

    راز این تجدید ایمان، در چیست؟ تعجب آور است که در طول تاریخ، همیشه بظاهر عالمانی بوده اند که با آنکه در بالاترین مدارج علمی و دینی قرار داشته اند ولی از شکل، صورت و ظاهر فراتر نرفته اند و در ادبیات عرفانی از آنها با عنوان "مدعی" یاد شده است.

   در اهل ظاهر، "خود و نفس" محور است و حتی تفکر به خدا، باز هم در سایه "خوداندیشی" است، انجام اعمال عبادی در سودای بهشت و ثواب برای "خود" یا ترس از جهنم است و همچنین لحاظ آبرومندی و نفوذ در مردم و حتی کسب مطامع دنیوی مانند جاه و ثروت، مرکز توجه است، در واقع "خدائی" در محور ذهن قرار ندارد بلکه "خود" اصالت دارد.

   به تعبیر نغز علامه طباطبائی، زاهدان و عالمانی هستند که بر فانی بودن این دنیا نیز اشراف دارند و بقاء را در آخرت میدانند، اما سودای بقاء و مآل اندیشی، آنها را به وادی زهد و ریاضت کشانیده است. در واقع فنا را میفهمند اما مقام فنا و رها شدن از "خود" را کسب ننموده اند.

   گذر از ظاهر به معنای حذف ظواهر و اعمال عبادی نیست، بلکه گذر از صورت و محو محور بودن "خود" است. 

   اقبال لاهوری جمله ای دارد بدین شرح که: "مسلمانان" را در شرق و "مسلمانی" را در غرب یافتم!

  شاید این جمله اغراق آمیز باشد، ولی واقعیتی مشهود است که در هر جامعه ای که بر "ظاهر" اندیشی و عمل گرائی بصورت افراطی تاکید گردیده، عمق و روح معنویت زائل شده است، زیرا اکتفای به ظاهر و یا کامیابی دنیوی بواسطه تظاهر و ریاکاری، جایگزین معنویت و تعمق گردیده است.

   عارفی بزرگ، در حال عبور بر قبرستان مسلمانان نظر نمود و گفت: "اینها گروهی مغرورند". چرا؟ زیرا استیلای ظاهر گرائی یا فرمالیته شدن معنویات، در واقعیت بیرونی معنویتی بجای نمی گذارد، بلکه خودپرستی، دنیا گرائی و تظاهر به معنویت مشاهده میگردد و در اوج اینحالت به جای معنویت، تعصب و غرور نمایش داده میشود.

   شاید از مردمان ساده و عامی، انتظار تعمق، بیجا باشد ولی از آنها که بظاهر در کسوت علم و کمال قرار دارند، کوتاهی و نقص در بینش و اکتفا به ظاهر آنهم آغشته به تعصب و ظلم، تعجب آور است!؟

   عارفان بزرگی همچون مولانا، شمس، حافظ، بایزید، محی الدین، سید علی قاضی و ... از عالمان اهل ظاهر عصر خویش، صدمات بسیاری متحمل شده اند و حتی تکفیر، تفسیق و عده ای اعدام شده اند، اما همان مدعیانی که در عصر خویش قدرتمند و صاحب نفوذ بوده اند، از حافظه تاریخ محو گردیده اند، ولی عارفان حقیقی که منزوی و مطرود بوده اند، در قله و اوج ارادتمندی جهانیان و استادی و معرفت آموزی به انسانیت قرار گرفته اند. 

   عجیب تر آنکه حتی پیامبرانی مانند مسیح و امامان شیعه، بواسطه فتاوا و تحریکهای مفتیان ظاهربین و متعصب و حاکمان قدرت طلب مدعی دین، یاغی و خارج از دین! قلمداد شده و بشهادت رسیده اند.     

   باید بارها تاکید نمود که:  ای کسانی که ایمان آورده اید (در ظاهر)، دوباره ایمان بیاورید (با گذر از ظاهر) ...

    فرد عامی و مسخ شده ای که به فتوای مفتی اهل ظاهر، کمربند انفجاری بر خود می بندد و می پندارد که دارد کافران و دشمنان خدا را به هلاکت می رساند! و با شهادت! و خدمت به خداوند! به بهشت خواهد رفت!، اگر پیشوایانش تعمق دینی داشتند، اهریمن و پلیدی را در پشت فتاوای خود میدیدند و اینکه در مسند خدمت به شیطان قرار گرفته اند و مروج پلیدی، خودپرستی، جنایت و اضمحلال بشریت گردیده اند...

<نوشته ی علی ضروری زنوز>


 ۱- یا ایهاالذین آمنوا آمِنوا ...                                      کتاب آسمانی- نساء- ۱۳۶     


برون شو ای غم از سینه که لطف یار می‌آید

 

تو هم ای دل ز من گم شو که آن دلدار می‌آید

نگویم یار را شادی که از شادی گذشتست او

 

مرا از فرط عشق او ز شادی عار می‌آید

مسلمانان مسلمانان مسلمانی ز سر گیرید

 

که کفر از شرم یار من مسلمان وار می‌آید

برو ای شکر کاین نعمت ز حد شکر بیرون شد

 

نخواهم صبر گر چه او گهی هم کار می‌آید

روید ای جمله صورت‌ها که صورت‌های نو آمد

 

علم هاتان نگون گردد که آن بسیار می‌آید

در و دیوار این سینه همی‌درد ز انبوهی

 

که اندر در نمی‌گنجد پس از دیوار می‌آید

دیوان شمس تبریزی


برچسب‌ها: اهل ظاهر, جمود, تعصب, مقام فنا
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM