اگر شاخص عقلانیت دینی، تفکر فلسفی و اقبال و فهم آن باشد، چقدر از مردم گذشته که غالبا کم سواد و بیسواد بودند، امکان بهره مندی از افکار فیلسوفان مطرود را داشته اند و چقدر میتوانستند اصلا افکار آنها را بفهمند⁉️ ...
قطعا پاسخ نزدیک به هیچ است❗️زیرا معمولا این مباحث در حلقه شاگردان یک حکیم و فیلسوف مطرود و در انزوا محدود بود که راندگان از متن عالمان و طلاب دینی محسوب میشدند، زیرا میدانیم که هنوز هم که دوره پسامدرن است، فلسفه و عقلانیت دینی در بسیاری از کشورهای اسلامی مطرود است و در حوزه های علمیه نیز در نجف ممنوع بوده و در همین اواخر در قم توسط علامه طباطبائی علیرغم مخالفت شدید غالب حوزویان توانست تا حدی جا باز کند، اما هنوز هم استادی مانند علامه فقید وجود ندارد که راه او را ادامه دهد❗️...
همین امروز در قرن بیست و یکم، چقدر از مردم تحصیل کرده، مباحث عقلی و فلسفی را میفهمند که انتظار داریم افراد عامی و بیسواد نقاط دور از دسترس گذشته آنها را فهمیده باشند، لذا طبیعی است که ادیان و مذاهب دچار عوام زدگی گردند و دور از عقلانیت، منطق و تفکرات فلسفی❗️...
امروز در قرن بیست و یکم، در میان قشر مهمی از حوزویان و علماء دین، جایگاه عقل و فلسفه در معرفت دینی مورد تشکیک و حتی تلقی بدعت است، لذا وقتی در بین عالمان اینگونه باشد، از عوام چه انتظار، که به عقل و منطق بها بدهند و آن را در دینداری بکار بگیرند و تابع صرف نباشند⁉️...
این معضل فقط مختص اهل دین نیست، شما یک مبحث عقلانی و فلسفی را در همین گروههای مجازی بگذارید، ببینید چقدر فهمیده میشود⁉️ حتی تحصیل کردگان دکتر و مهندس هم از این مباحث استقبال نمیکنند و فلسفه و معقولات را تزئینی و روشنفکرانه میدانند و بدنبال محاورات عادی اند و اینها را غامض گوئی و غیر مفید تلقی میکنند، حال از عوام و مردم ساده روستائی و با فرهنگ دهقانی گذشته و حال، چه انتظاری است که به عقلانیت و تفکر فلسفی عقل محور روی بیاورند و دین دچار عوام زدگی نشود⁉️...
امروز متاسفانه حتی دکترها و مهندسین ما نیز تفکرات عوامانه مذهبی دارند و علم آنها روی عقلانیت، انصاف و اشراق دینی آنها اثری نداشته است و دگماتیسم و تعصب کور را توجیه هم میکنند، یعنی علم آموزی نیز، جمود فکری و دینی را برطرف نکرده است⁉️...
حتی علم گرائی رادیکال نیز بر خلاف برداشت عده ای، حاکمیت عقلانیت نیست، هر مطلق انگاری خلاف عقلانیت است، زیرا بنوعی وجود جمود و جزم اندیشی در ساحتی دیگر است، که پلورالیسم و پسامدرن، در مقابل این مطلق انگاری قرار گرفته اند، علم گرائی مترادف با عقلانیت نیست❗️...
لذا عوام زدگی، هم تنگنای ساختاری دارد و ناشی از محجوریت عقلانی است و هم عمدی است، یعنی با حرام دانستن و بدعت دینی تلقی نمودن عقل و آزادگی در تفکر❗️...
طبیعی است که در چنین وضعیتی، عوامی، لمپنیسم، خرافه، سطحی نگری، تعصب، خشونت، قدرت طلبی و تقابل عوامانه و جاهلانه، قرنها بر حوزه عقیده و دین حاکمیت داشته باشد❗️...
تا عقل اقبال نیابد و تا عقلها میدان نیابند، سطحی نگری واقعیتی غیر قابل تغییر است، بویژه اگر که با قدرت و تحکم نیز قرین گردد، که بحتم به نتیجه مثبت و تعالی بخشی منجر نمیشود❗️ ...
علی ضروری زنوز
برچسبها: عقلانیت, عقل گرائی, دین گرائی, علم گرائی
