واقعیت آن است که بعضا جایگاه محو و فناء در حد لازمه فهم عرفان، مورد توجه قرار نمیگیرد و در بعضی مکاتب عرفانی شرقی و غربی  به آن توجه نیز نمی نمایند، که موجب نزول سطح دسترسی است❗️...

عرفان نظری و حصولی، بیشتر با فلسفه قرین است، تا با عشق عرفانی و با آنکه تسلط تئوریک دارند اما بصورت تجربی، عرفان را نیازموده اند و بعبارتی عشق را تجربه ننموده اند...
ای بی خبر از سوخته و سوختنی
عشق آمدنی بود نه آموختنی
مثل کسی که عشق مجازی را نیز بدون شرط محو شدن در معشوق ادعا نماید، در حالیکه بیشتر شهوت و هوس، یا غیر عشق است❗️...
عشق گذرگاهی است برای محو خودبینی و خودپرستی و از خویش به در شدن برای کمال نفس، که همان طی مراحل فناء نفس است❗️...
خیلی ها ادعای عشق مینمایند، به طبیعت، به حیوانها، پادشاه، فوتبال، هنرپیشه ها ... حتی فردی داعشی که به ادعای عشق بهشت، عملیات انتحاری انجام میدهد، اما انتحار خویش، مترادف فنا و محو عاشقانه نیست، بلکه از روی بیماری، افسردگی، خشم، عصبیت و جهل است❗️...
خیلی ها نیز ادعای عشق به اهلبیت را مینمایند، در حالیکه بر خلاف مشی آنها عمل مینمایند و بیشتر اهل تبرا و خصیصه نفرت و دشمنی اند، تا تولی و عشق و فناء اهل ولایت و قرب❗️... 
عشق با معرفت و تحول مثبت توام است، نه با جهل، تعصب و نزول❗️...
عشق و محو و فنا، بیداری را رقم میزند و به فضای متفاوت علم حضوری و کشف و شهود میبرد❗️...
عرفا عشق را واسطه بین هجر تا وصل معرفی کرده اند، خودش هدف نیست، انگیزه ای والا است برای بردن و وصل نمودن❗️...
خاصیت عشق از خود رها شدن، چشم دل باز کردن و زیبا دیدن جهان است❗️...
چشم دل باز کن که جان بینی
آن‌چه نادیدنی‌ست آن بینی
گر به اقلیم عشق روی آری
همه آفاق گل‌سِتان بینی
محو و فناء، طرح ادعا، تظاهر و مشابه زهد ارادی نیست، در واقع نشانه اصلی عشق است و مصداق عملی این شعر مولانا، که شرطش از خود و نفس رهیدن است:
عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست
تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست
اجزاء وجود من همه دوست گرفت
نامی است ز من بر من و باقی همه اوست
عرفان، قطعا نقض کننده جایگاه سایر علوم و معارف نیست، آنها هم محدوده و اهل متناسب با حوزه معرفتی خود را دارند و حتی فلسفه و امور عقلی، کاربرد بیشتری در زندگی اجتماعی و امور سیاسی و نظام دهی اجتماعی دارد❗️...
بعضاً اخلاق را با عرفان اشتباه میگیرند و همچنین اساتید شریف اخلاق را با عارفان عملی و حتیً اهل عرفان نظری و علوم غریبه را نیز با عارفان عملی⁉️...
اینها هر چند جایگاه ویژه خود در علوم عقلی و تزکیه و تعلیم را دارند، اما عارف عملی، عاشق و اهل فناء تلقی نمیشوند، همانگونه که تجربه عشق و محو، با توصیف عشق متفاوت است❗️...
فناء، مراتب بسیار دارد و عارف پس از تجربه اولیه فناء و ورود به «ریل دوم» که معرفت حضوری است، منزل به منزل سیر داده میشود، هم دریافت‌های نغز عقلانی فطری دارد و هم با چشم عاشقانه، زیبائیهای اینسوی و آنسوی را می بیند که دیگران نمی بینند، مثل همان چشمی که معشوق را زیبا می بیند❗️...
لذا یقین حضوری می یابد، به آنچه قبلاً فقط باور داشته و حاصل علم حصولی بوده، بنابراین خرافات، موهومات و زنگارها در مورد دین و دنیا زدوده میشوند و از منبع ناب و مستقیم، آگاهی و معرفت اخذ میگردد❗️...  
البته این را نیز باید اذعان نمود که با اینهمه توصیف عرفان و عارفان، خود عرفان نیز در مرحله ای از فناء، هیچ دیده میشود و به کشف نادانی در بی نهایت میرسد، که عنوان حیرت دارد نه نادانی❗️...
لذا باید توجه کرد که عرفان نیز احاطه کامل به غیب و آشکار نیست، فلذا غلو و تقدیس در تکریم عارفان نیز، نابجا و خرافی است و نشانه عدم شناخت و نه احاطه علمی❗️...
عرفان، در نهایت، هنر عاشق جهان شدن است، لذا عشق نیز بی ادعائی است و ندیدن هیچکس، حتی خویش و فقط دل‌مشغولی به یکسوی که همه سوی و معشوق است❗️...
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
... فقط او را دیدن، دیگران را هم در او دیدن و محو معشوق و زییائیها گردیدن❗️...
 لذا در عشق و عرفان، هیچ ادعائی موضوعیت ندارد، حتی در زمینه هدایت غیر ارادی خلق، مثلا مولانا به قصد هدایت خلق، به نظم شعر نگفت، یا افکارش را به نثر ننوشت و بسیاری از بزرگان دیگر و فقط شرح و بیان عشق و سیاحت بود❗️...
 
ما گدایان خیل سلطانیم
شهربند هوای جانانیم
بنده را نام خویشتن نبود
هر چه ما را لقب دهند آنیم
گر برانند و گر ببخشایند
ره به جای دگر نمی‌دانیم
تو به سیمای شخص می‌نگری
ما در آثار صنع حیرانیم

علی ضروری زنور


برچسب‌ها: محوشدن, فناء, محو و فناء, عشق
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM