◀️ عقیده مندی را، هم یک ضرورت و امری طبیعی میدانند و هم عقده، گره و تعلق خاطر منفی به یک سری افکار.
⏪ اگر عقیده را کلا امری مثبت تلقی کنیم، باید عقاید مقابل خود را نیز مثبت تلقی نمائیم، مثل همه عقائد مذاهب، فرقه ها و مکاتبی که موهن و منحرف میدانیم.
⭕️ آیا هر چه مخالف عقیده من است منحرف است، یا عقیده من هم از نظر ایشان منحرف است و کلا آیا انحراف و معیاری قابل تعریف و شاخص گذاری وجود دارد؟!
✅ واقعیت آن است که هیچ فرد یا مرکز داوری قابل قبولی برای عموم وجود ندارد، روحانیون نیز برای اهل دین و مذهب خود اعتبار دارند و حتی در یک مذهب نیز، بین روحانیون آن انشعابات و تضادهایی وجود دارد، پس تکلیف چیست؟!
◀️ حتی مداقه و متخصص شدن در یک دین و مذهب نیز موجب دوری از انحراف نمیشود و غالبا فقط موجب عصبیت مذهبی بیشتر گردیده است، نه دوری از انحراف، هر چند که خود را منحرف ندانند.
⏪هر کسی طریق خودش را حق و مرکز حقیقت و درستی میداند و دیگران را منحرف و باطل.
⭕️ پس تکلیف چیست و چگونه بفهمیم که در راه راست قرار داریم، یا طریق خطا و انحراف؟!
✅ برخی پیروی از سخنان سرسلسله، امام، ولی، قطب و مراد را راه نجات میدانند و آن را سیره و سنت مینامند، اما مشکل این است که همه طریقه ها سرسلسله، امام، قطب و ولی دارند و از آنها تبعیت مینمایند.
⭕️ اگر بگوئیم پیروی از عقل نجاتبخش است، عده ای آن را نیز جزئی، ناقص، عینک و نه آینه؛ و نسبی میدانند و قوه تشخیص موثق نمی پندارند.
✅ پس شاید تنها طریق تشخیص عمومی و امن آن باشد، که عقیده ما در خدمت ظلم و فساد و خرافات محرز قرار نداشته باشد و عنان اختیار خویش را به افراد مدعی صلاح و نجات نسپاریم و مراقب باشیم، تا گرفتار پلیدی و گناه در حق مردمان نگردیم.🌱
علی ضروری زنوز
برچسبها: عقیده, اعتقاد, خرافه, انحراف
