وقتی کسی را توصیف میکنی، باید در حد او باشی، اگر نباشی، ممکن است، برای توصیفش، به تحریف یا اغراق متوسل شوی، که در اینصورت نیز، نه خودت واقعیت را میفهمی و نه مخاطب، من برای واقع نویسی، آنچه را که جنبه بیوگرافی دارد ذکر میکنم، اگر جالب بود، مطالعات تکمیلی را به مخاطب میسپارم.
سید علی قاضی طباطبائی تبریزی، حدود ۱۵۰ سال پیش در شهر تبریز دیده به جهان گشود و حدود ۷۰ سال پیش نیز وفات یافت، در سن ۲۶ سالگی به نجف مهاجرت نمود و تا آخر عمر، ساکن آنجا بود و پس از وفات، در وادی السلام شهر نجف، به خاک سپرده شد.
او را بزرگترین عارف جهان اسلام، بر شمرده اند و در عرفان عملی، همتائی برای ایشان ذکر نمیکنند.
متاسفانه این عارف بزرگ، در زمان حیاتش شناخته نشد و حتی منزوی و مطرود، گردید، زیرا جامعه مذهبی آن زمان، عرفان را با صوفی گری مترادف میدانستند، حتی افرادی به خانه ایشان حمله کردند و شاگردان معدودی را که برای آموزش به خانه ایشان می آمدند، تهدید و بایکوت نمودند.
آقای قاضی، در انتخاب شاگرد، بسیار سخت گیر بود، زیرا فراگیری روش عملی عرفان را، قابل سوء استفاده و سوداگری میدانست، از این جهت فقط کسانی را می پذیرفت، که درسهای رسمی حوزه را به پایان رسانده و آمادگی اجرای روشهای سخت ایشان را داشته باشند، لذا فقط شاگردان مقاوم و سختکوش، ماندند.
از شاگردان ایشان میتوان از علامه طباطبائی، آیت الله خوئی، آیت الله محمد حسن الهی، آیت الله کشمیری، آیت الله دستغیب، آیت الله قوچانی، آیت الله بهجت و ... نام برد که همگی از دنیا رفته اند.
سید علی قاضی، بسیار متواضعانه و اسرارآمیز زندگی کرد و نوشته ای از درس هایش بجا نگذاشت و آنچه در مورد آموزه ها و روش ایشان ذکر شده، خاطرات شاگردانش بوده است، ایشان از نظر درجه علمی در حوزه نجف، میتوانست مرجع تقلید باشد ولی در مقابل اصرار دیگران، مقاومت کرد و فرد دیگری را مطرح نمود و نیز، مانند بسیاری از دانشمندان بزرگ جهان، در فقر شدید، زندگی کرد، که انتخابی بود، زیرا دارای قدرتی معنوی بود، که هر چه میخواست، مهیا میشد و من عمدا به این جزئیات اشاره نمیکنم، زیرا آنچه را نمی فهمم نباید مثل آدم مسلط، بیان کنم، لذا هر کس کنجکاو باشد، شخصا مطالعه کند.
روش ایشان برای پاکسازی ذهن و پاکی درون، تکرار کلمات مقدس و مثبت بود (ذکر) و با آنکه بسیاری از روشهای عرفان عملی و بقولی، کرامات معنوی را در حد اوج، دارا بود ولی بنا به ظرفیت شاگردان، منتقل مینمود، و به آنها گوشزد میکرد، که هدف از عرفان، فراگیری و نمایش این فنون نیست، بلکه هدف، پاکی، شناخت و معرفت است.
یکی از عادات ایشان، تفکر بسیار، در مکانهائی معنوی بود، چندین ساعت می نشست و در مکاشفه و الهام بود و همینطور تماشای جمعیت و برداشت وحدانی و معرفتی از این مشاهدات یا شهود.
ایشان را عارف خراباتی توصیف کرده اند یعنی اهل شوق، امید و انبساط، که در مقابل مناجاتی قرار دارد که اهل خوف و شفق میباشد.
سید علی قاضی، بی بدیل بود و هنوز هم همتائی ندارد و متاسفانه با رازها و اسرار بسیارش، از میان جامعه انسانی، رفت، ... شاید که نباید می گفت ...
من به واقع، مقام رفیع ایشان را درک نمیکنم، ولی وی را، انسانی میدانم که موضوع جستجوی بسیاری است، و نمونه ای از ظرفیت اعجاب آور معرفت در انسان ...
درخشش و تاثیر مرحوم سید علی قاضی، بزرگترین عارف معاصر، اعجاب آور است، کسی که نه فرقه و طریقه ای دارد، نه کتابی از آموزه هایش نگاشته و نه شهرتی بین عموم دارد و شاگردان علامه اش هستند که در نورپردازی او می درخشند و بسیار مشهورند، او بی همتاست و نور وجودی اش در فضا حس میشود و بر دل می افتد ...
<نوشته ی علی ضروری زنوز>
برچسبها: عارف, عرفان, سید علی قاضی, عارف عامل
