قبل از ورود به بحث اصلی، لازم میدانم با توجه به نقدی که از دیدگاه اهل سنت خواهم داشت، گوشزد کنم، که داشتن یک عقیده خاص و نقد سایر عقاید، نه تنها مغایرتی با تکثر گرائی ندارد بلکه اثبات علت وجودی آن است، تا عقائد مختلف نباشند، سخن از تکثر، بیجاست، تکثرگرائی به مفهوم بی عقیده بودن، سکوت و خنثی بودن نیست، بلکه پذیرش تعدد و تکثر عقائد، در انسانها است. پس میتوانیم یک مسلمان، یا مسیحی معتقد باشیم، نظرمان را طرح کنیم، عقائد رقیب را نقد کنیم و در عین حال، تکثر گرا نیز باشیم  یعنی به دنبال حاکم کردن عقیده مان نباشیم و اهل تبلیغ باشیم، نه اجبار و تمامیت خواهی!

    و حال مطلب اصلی:

   ما مقصریم که دفاع امامت از جایگاه ارزشی مرجعیت دینی را به اشتباه در مسیری که حاکمان و خلفای اهل سنت القاء کرده بودند یعنی در پی قدرت بودن، تعبیر نمودیم!

   ما مقصریم، که با کوته اندیشی، دغدغه ها و اعتراضهای علی ع و  فاطمه پاک س، را نسبت به غصب جایگاه امامت و مرجعیت دینی و انحراف در ارزشها و حقیقتها، با تفکر ساختاری و قدرت گرائی، اشتباه گرفتیم !؟  

   ما مقصریم که، انتصاب امام و مرجع دینی توسط پیامبر ص را در غدیر خم، انتصاب حاکم و خلیفه برداشت نمودیم و شیعه را در اذهان سایرین، متهم به اعتقاد به حکومت انتصابی و وراثتی نمودیم !؟ تا اهل سنت را انتخابگراتر ! بدانند و شیعه و پیامبرص را انتصاب گرا! و قدرت مدار! باید از پیامبرص ، فاطمه پاک س و امامان مظلوم و شهید، به دست ظلم و انحراف از دین، عذرخواهی کنیم و نیز از خداوند ...

   ما مقصریم که، حدیث منزلت ۱  را  فراموش کردیم!؟ ، تفاوت ارزش مداری نهضت شیعه را در مقابل قدرت مداری حاکمان و خلفا، نفهمیدیم!؟ سیره امامان را که پیشوائی و مرجعیت دینی بود، ندیدیم و اعتراض ایشان به غصب جایگاه امامت توسط حکومت را، به اشتباه، اعتراض به غصب حکومت! تفسیر نمودیم.

    مقصر بودیم که نفهمیدیم که قله آمال پیامبران و پیشوایان دینی، قدرت نیست! ارزشها است و ایثار به پای ارزشها و نه برای قدرت و حکومتی که از مظاهر دنیا طلبی است!

    نفهمیدیم که، تعبیر نمودن جایگاه حکومت به کمتر از عطسه بزی! ۲ تعارف نیست، بلکه حقیقتی جوشیده از عمق جان انسانهای ارزش مدار است و اینکه جنس فیلسوفان و نخبه های جوامع، قدرت طلب نیست و برای بدست آوردن قدرت، به پیشواز مرگ نمیروند!؟ بلکه برای مبارزه با ظلم و فساد، جان نثار میکنند. وقتی که دین با قدرت ترکیب میشود، قدرت در خدمت دین قرار نمیگیرد، بلکه دین در خدمت قدرت قرار میگیرد، قدرت، دین را از خانه ها بیرون میکشد و به انحصار خود در می آورد.  

   نفهمیدیم که پیامبر ص، پیشوا و مرجع دینش را منتصب کرد، که حقش را داشت و آنچه از دیدگاه امامان شیعه غصب شد، حق امامت علی ع توسط حکومت بود، یعنی دخالت و جایگزینی قدرت بجای ارزشها و همین مسئله بود که به انحراف دین پیامبر ص، منجر شد!؟

      نفهمیدیم که بسیاری از احکام حکومتی، در زمان خلفا ابداع! شد و ما نیز مانند آنها اندیشیدیم که دین را توسط قدرت، باید حاکم کرد! انحرافی که ائمه نیز به مبارزه با آن برخاستند و توسط آن کشته شدند!  

   نفهمیدیم که قدرت را بر علی ع، اجبار و تکلیف کردند و جامعه به انحراف رفته از ارزشها و دور شده از شان و جایگاه امامت، با او سه جنگ بزرگ را رقم زد، سه لایه از انحراف از دین، مال اندوزان (قاسطین)، قدرت طلبان (ناکثین) و متحجرین خودپرست (خوارج) و علی ع تنها شد و در نهایت شهادتی که طلبش میکرد.۳

   نفهمیدیم که، حسین ع، با کاروانی از زنان و کودکان و با پنجاه سال تجربه مشاهده کارکرد حکومتها ! بدنبال بازپس گیری قدرت و حکومت ارثی! نبود، بلکه اتفاقا" با حاکمی بیعت نمیکرد که حکومت را از پدرش معاویه، به ارث! برده بود!

   چرا نشنیدیم که حسین ع فرمود، برای احیای دین جدش قیام کرده است و درد او ارزشها و پیشوائی دینی است، نه ساختارگرائی و بدست گرفتن قدرتی که ناکارآمدی آن برای استقرار دین را، در حکومت تکلیفی به پدرش علی ع، مشاهده کرده بود. زیرا دین، امام و پیشوا میخواهد نه حاکم!!!

   چرا نفهمیدیم که مابقی ائمه شیعه نیز، پیشوائی دینی را دنبال نمودند و در راه مبارزه با حکومتهائی بنام دین، همگی با زهر و زندان حاکمان، به شهادت رسیدند!

    باید بدانیم که نقش امامت دینی در جنبه سیاسی، مبارزه با ظلم است که مستمر است و این تاکید توسط  امام حسین ع ۴ نیز تصریح گردیده، که "زندگی، عقیده و مبارزه است". نقش امامت و امت در سیاست، مبارزه مستمر با ظلم است. 

    امامت شیعه بدلیل ظلم حاکمان و دخالت آنها در امر دین، سختی بسیاری را تحمل کرده و شهادت را نیز درک نموده است و امامت با مشخصه مرجعیت دینی را محقق و بالفعل نموده است، یعنی از آنجهت که قدرت در اختیار امامت نبود، امامت تعطیل نشد و بیکار ننشستند، زیرا نقش اصلی امامت، هدایت دینی و مبارزه با ظلم بود که تا پای جان به انجام رسید و الگوی دینداری، آزادگی و مبارزه برای نهضت شیعه گردید.

    الگوی سیاسی امامت، قدرت طلبی نبود بلکه مبارزه سیاسی بود که حیاتبخش و تازه کننده دین و زندگی بود، قدرت طلبی میتواند دخمه و منجلابی باشد که برای حاکمان اکثر زمانها، همینگونه بوده است. 

    اگر ما به خطا، اِعمال امامت امامان شیعه را بدلیل نداشتن قدرت و حکومت، ناقص و نا فرجام بپنداریم! در اصل، کارکرد امامت دینی را نفهمیده ایم و ارزش و نقش تاریخی آنهمه تلاش و پذیرش شهادت را نیز درک نکرده ایم.

    اگر قرار بود امامت به شرط کسب حکومت محقق شود، قطعا" مانند رسالت پیامبران، از سوی خداوند بصورت بالفعل در زمین محقق میشد.

    البته خوب است که صالحین حاکم باشند و عدالت اجرا شود، اما حکومت یک سیستم است و حفظ سلامت کلیت یک سیستم در طول زمان و در گستره جامعه، معمولا" حتی در حکومت موقت حاکم صالح، ثبات و تضمینی نداشته و دینداری و ارزش مداری دچار آسیب شدید گردیده است و این واقعیت تاریخی، عبرتی بزرگ و موجب تلخکامی و حتی شهادت امامان و دین مداران حقیقی بوده است. 

    ما انسانها رقابت و قدرت را دوست داریم و بدنبال شکل و ساختاریم، لذا تمام پیروان فرقه ها و مذاهب به دنبال قدرت اند و برای آن دلائل اعتقادی نیز میسازند، ولی عملا" موجب ظلم و فساد بیشتر گردیده اند. زیرا فقط قدرت و مکانیزم حفظ آن را نمایش داده اند، نه دینداری، ارزش مداری و معنویت را!.

    سازماندهی سیاسی دینی، متکی بر دو رکن "امامت و امت" است، یعنی هدایت دینی و مبارزه با ظلم با پیشوائی امام برای پیروان همان دین و مذهب، ولی رابطه "دولت و ملت"، مربوط به اداره عمومی یک جامعه با پیروان مذاهب و آراء مختلف موجود در آن جامعه است.  

   ما مقصریم که با قرائتی مشابه اهل تسنن، یعنی قدرت مداری! شیعه را هم سنی، تفسیر نمودیم و ماهیتا" سنی شدیم!؟ ما ارزش مداری و پیشوائی امامان را که علت وجودی شیعه بود، با برداشتی قدرت مدارانه، به راهی کشاندیم، که امامت در 1400سال پیش، از آن ضربه خورده بود!!؟؟

   فکر کردیم، داریم به امامان خدمت میکنیم، اما شبیه خیانت شد! زیرا آنها را مظلوم تر نمودیم و عملکرد سوء ما را، به حساب شیعه و امامان گذاشتند، ما شیعه را تضعیف نمودیم...

    امامان بزرگوار! ببخشید، که ما نیز، سنّی شدیم !!؟؟

 مطمئنم در آنسوی مه، ۱۴ قدیس سبزپوش و خنده روی، به پیشواز عبور کنندگان از کویر می آیند !... 

<نوشته ی علی ضروری زنوز>


۱- پیامبر ص فرمودند: منزلت علی نزد من،به مثابه منزلت هارون نزد موسی است.  

۲- تعبیر امام علی ع از حکومت، در نهج البلاغه 

۳- فزت برب الکعبه - امام علی ع     

۴- ان الحیوه عقیده و جهاد - امام حسین ع


برچسب‌ها: امامت, قدرت مداری, ارزش مداری, خلافت
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |
 انتظار، ادا درآوردن و تقلید نیست! باید که از درونت بجوشد...

  اگر به آدمی که تشنه نیست، بگویند منتظر باش! یک نفر با آب می آید! دلیلی برای انتظارش وجود ندارد، مگر آنکه به دلائلی، بخواهد که با جمع، همراهی کند!

  انتظار واقعی زمانی بوجود می آید که:

   آنقدر مدعیان دروغین و ستمکار! می آیند و میروند و ناامیدت میکنند! که از درونت! فریادی بر می آید که:

   "آیا فریاد رسی برای انسانیت هست؟" و " آیا کسی هست که بشریت را یاری کند"؟ 

 و  این فریادی تاریخی و فراگیر، میشود...   

         ... امیدهای درون انسانها، قطعا" از منشا حقیقتی، برخوردارند و  افسانه و بیهوده نیستند!... 

          ... و زمانی! و... کسی!  ...پاسخ به این خواست حقیقی، خواهد بود ...

      و گرنه، آموزه ی نهائی خلقت، ناامیدی و بیهودگی، میشود !؟ ...  که نیست ...که نمیشود ...

<نوشته ی علی ضروری زنوز>


برچسب‌ها: مهدی, سوشیانت, آرماگدون, ظهور
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

شاید تعجب کنید که بگویم، لازمه خداشناسی، شناخت اهریمن و شیطان است!؟

   آیا میدانید که انسانهای زیادی هستند که خود را در اوج خداپرستی و خلوص تصور میکنند، اما همچون شیطان، از درگاه خداوند رانده شده اند!؟... گناه اینان، همان گناهی است که شیطان مرتکب شد!؟

    آیا شیطان خدانشناس بود؟ قطعا" پاسخ را میدانید که نه! او خداشناس بزرگی بود، زیرا در زمان ارتکاب گناه، فرشته بود و فرشته، خداشناس و معصوم است. در ضمن او استاد توحید فرشتگان و فرشته مقرب و برگزیده ی ملکوت بود!

    سوال بزرگ این است که، گناه عظیم شیطان چه بود؟

  گناه شیطان، از جنس گناه موجودات فاسدالاخلاق و خدانشناس نبود، بلکه اولین گناه! از جنس گناهی خداشناسانه و مذهبی! بود و برآمده از ادعای تقدس! و خلوص! و شاید از اینجهت بود که خداوند، آن را گناهی پلید و خاص برشمرد و ابلیس را از خویش راند!

   در واقع گناه شیطان این بود که با خلقت انسان، ابتدا از خداوند سوال کرد که چرا با وجود فرشتگان عابد و مطیع، موجودی را می آفریند، که سمبل فساد و طغیان خواهد شد؟ و خداوند که با آفرینش انسان، "اختیار" و "خلاقیت"را آفریده بود، این موجود را برترین مخلوق (احسن خلق) نامید و از فرشتگان خواست که در مقابل این مخلوق و این خلق جدید، متواضع باشند و تواضع در فرشتگان، با سجده به بعمل می آید.

    در نتیجه، همگان تواضع نشان دادند، بجز فرشته ابلیس، که گناه بزرگش، نمایش عجب و تکبر، بجای تواضع، در مقابل فرمان خداوند بود!

   این اولین گناه، بنام خداشناسی و معصومیت! بود و ظهور خودپرستی و عجب، در یک مخلوق!

     بلی، انسان میتواند خدانشناس باشد! اما فرشته نمیتواند! چون در پرده نیست، انسان میتواند گناهکار باشد! اما بزرگترین گناه، گناه از جنس گناه شیطانی است، یعنی فاسد و حقیر دانستن دیگران و تقدیس خویشتن!

   در ابتدا به دو نکته، اشاره کردم:

   اول اینکه، چرا لازمه خداشناسی، شناخت شیطان است؟ زیرا شیطان، خود را خداشناسی بزرگ میدانست و به همین جهت، اولین گناه را بنام خداشناسی و مذهب ۱، او مرتکب شد و زیر بار فرمان تواضع در مقابل موجود غیر معصوم! نرفت، چون او را فاسد و گناهکار معرفی میکرد.    

   و دوم هم اینکه، اشاره شد که، انسانهائی هستند که خود را خداپرست خالص میدانند، ولی در واقع پیرو شیطانند! زیرا اینها مقدس مآبانی هستند که همان جمله شیطان را در زمین تکرار میکنند، که ما  خداشناس و برگزیده ایم و دیگران بد و فاسد و مستوجب نابودی!... که از روی عجب و تکبر! ابراز میشود.

    جنود و یاران شیطان، همین ها هستند، تعجب نکنیم، که اگر به القاعده! نسبت شیطان پرستی داده شود، زیرا اینان همان گناهی را که ابلیس در آسمان چهارم، مرتکب شد، در روی زمین احیا کرده و تکرار میکنند! و در واقع  آموزه های شیطان را بر زمین، حاکم میکنند، نه خداوند را !

  در جای دیگری نیز اشاره کرده ام که ۲، گناه آدم و حوا در خوردن سیب یا گندم منع شده، که در ابتدای خلقت انسان وقوع یافت، از جنس گناه انسانی بود، نه شیطانی، و به همین دلیل بود که، از بهشت رانده شدند و به دنیا تبعید گردیدند ولی لقب شیطان رانده شده! از درگاه خداوند، به آنها منتسب نشد، در حالیکه هم انسان و هم ابلیس، هر دو از فرمان خداوند سرپیچی کرده بودند! ... چرا؟ ...

    زیرا در جنس گناه آدم و حوا، پلیدی و عملی که موجب وهن در خداشناسی و منجر به تقدیس خویش و خودپرستی، به جای خداپرستی! گردد ... وجود نداشت! ...

  ...  آیا متوجه نکته و راز بزرگ مخفی، در این داستان اساسی خلقت شده اید؟! ...  

  <نوشته ی علی ضروری زنوز>


 ۱- اطلاق مذهبیون به فرشتگان، کاربرد ندارد، زیرا آنها انتخابی ندارند و معصومند، در اینجا برای تسری موضوع به انسانها، بکار رفته است. 

۲- در مقاله" گناهان انسانی، گناهان شیطانی"       


 اگر عقائد، متکی بر ترسها، نگرانیها و پرهیز افراطی باشد، موجب وسواس و اجتنابهای بیمارگونه، میشود.

 وسواس، موجب سخت گیری بر خود و دیگران میگردد. یعنی بروز جمود و تعصب.

 جمود و تعصب، موجب مرگ روح میشود، یعنی مرگ تعقل، احساس، وجدان و نیکی و زیبائی.

   و در نهایت، مرگ روح، موجب حاکم شدن پلیدیها، بر انسان میگردد، مانند نفرت، تقدیس خویش و خودخواهی، ... و گناه نپنداشتن اعمال و نیات پلید خود! همچون شیطان ... و ... طغیان ...

<نوشته ی علی ضروری زنوز>


برچسب‌ها: شیطان پرستی, خداشناسی, گناهان شیطانی, گناهان انسانی
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

    سحر راستین ... در عطر و گرمای وجود، هم صحبتی، استماع و سماع، نوش و خورش و ... نگاه ... است.

  ... بوی خوش آدمها،...

 ... بوی تازه و لطیف نوزاد بوی بهار نارنج، معشوق بوی سیب، مادر بوی یاس و پدر بوی تنه سبز درخت ...

 بوی پدر بزرگ بوی کاج و مادر بزرگ بوی رز...

 بوی کشاورز بوی علفزار و کارگر بوی آب و خاک...

بوی گل،...  بوی گردو ... بوی عطر مردم، ... بوی خوش آفرینش ...

... و گرمای وجود آدمها ...

   گرمای دست حریر مادر، دست توانای پدر، دست کوچک و بوسیدنی کودک معصوم، دست صداقت دوست، سحر وجود محبوب و ... گرمای وجود تمامی آدمیت از ازل تا ابد...

 ... گرمای وجود حیوان... گرمای احساس برانگیز دست کشیدن بر یال اسب و آهو و ... بر سر بچه گربه ای که از گرمای دست تو، لذت میبرد ... یادگاری است از صنع دوست ... آفرین بر چنین آفرینشگری ... 

... و هم صحبتی ...

با دوست داشتنی ها، انسانهای با صفا و بی تظاهر، پیران خوش سخن، کودکان شیرین زبان، دانایان معرفت و الهام و ... دوستان راه، که همچون نسیمی خنک و آرامش بخشند ...

  ... و صدا ...، صدای آشنا، صدای نزدیکان، صدای دوست، صدای محبوب، و... صدای موسیقی تفکر و الهام، صدای گذر و موج آب، صدای باران، صدای پیچش باد در درخت سپیدار، صدای زاغ از بالای درخت گردو و ... صدای خوش نیایش امید و شادی ...

 ... و نوشیدن...، نوشیدن آب گوارا، آب آلبالو و پرتقال و انار...

... و خوردن ...، خوردن سنگک و پنیر و سبزی، دیزی و کباب ... در جمع همدلان ...

... و گوشه ای ... برای لم دادن، تفکر، تنفس و لبخند ... و نگاه  ...

... نگاه ... به بزرگی زیبائیها و مناظر، به سبزی و سرخی گیاه، به قد کشیدن درخت بسوی آسمان ... ، به رعنائی قامت آهو، به بالهای فرشته لک لک، به چشمهای زیبا و رمنده حیوان ...

... نگاه ... به آدمها، به جمعیت آنها، حرکت خیل عظیمشان از آغاز بسوی آینده، به خلاقیتهایشان...

... به آب ، به پرواز فرشته ابر، پرواز باران و برف و ... فرود بر تشنگی و نیاز...

 به... سبزی تابستان، به ... زردی پائیز، به ... سپیدی زمستان و به ... صورتی بهار ...

  ... و استشمام ... بوی دست خالق،... بجا مانده بر کارگاه هستی، ...

                                ... بوی عطر گرم عشق و محبت ...  

<نوشته ی علی ضروری زنوز>


برچسب‌ها: بوی خدا, عشق, هستی, آفرینش
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

امروز با علی آقا (م. ز) تلفنی صحبتی داشتم، دوست دوره دانشجوئی و اهل بندر عباس و همین امر، بهانه ای شد تا خاطراتی زنده شود و برای تجلیل از دوستان آن دوره و ماندنی شدنش، بعنوان یکی از خاطراتم، بنویسم.

  نیمه دوم دهه شصت، دانشجوی دانشگاه شهید بهشتی بودم و با علی آقا از بندر عباس، آقا منصور (ش. ن) از شیراز و محمد آقا (ا. ف) از تهران، حلقه دوستانی را در دانشکده تشکیل داده بودیم، صمیمی و همراه در اخذ واحد و درس و همینطور در رفت و آمد خانوادگی، البته علی آقا، اواخر تحصیل ازدواج کرد.

  سفری نیز با خانواده به شیراز به منزل آقا منصور داشتیم و از آنجا هم به اتفاق ایشان و خانواده محترمشان، به بندر عباس، به منزل علی آقا رفتیم.

   هم در شیراز و هم در بندر عباس، بسیار گشتیم، خوش بودیم و باعث زحمت شدیم.

   شبهای امتحان، برای درسهای سخت، منزل علی آقا یا آقا منصور جمع میشدیم، زمان امتحانات، آقا منصور، خانواده را به شیراز میفرستاد و دور هم درس میخواندیم.

   آقا منصور، بعد از ناهار، عادت عجیبی به خواب بعد از ظهر داشت و سر پا هم اگر بود، یا در حال حرف زدن، به خواب میرفت و موقعیتهائی پیش می آمد که خیلی میخندیدیم.

  علی آقا در سکوت محض، باید درس میخواند و هر صدائی حواسش را پرت میکرد و ما هم مراقب بودیم که آب دهانمان را هم بی صدا، قورت بدهیم، من هم که زمان درس خواندن عادت داشتم هم تلویزیون نگاه کنم و هم شهرام ناظری گوش کنم و زودتر از همه هم، درسم تمام شود، خلاصه ترکیب جالبی بودیم و هیچوقت هم موجبات دلخوری پیش نیامد و همیشه در خنده و شوخی بودیم.

   واقعا هر سه رفیق من، بسیار با صفا، با ادب و خوش تربیت بودند و از سر تقدیر، به تور من افتاده بودند!

   بعدها با محمدآقا و آقا منصور، همکار و مرتبط شغلی هم شدیم و علی آقا را نیز در ماموریت های شغلی به بندر عباس میدیدم.

   دانشگاه شهید بهشتی، دانشگاه خوبی بود، استادهای با سوادی داشت و امکاناتش هم بد نبود و خاطره بدی از کارمندان دانشگاه، اساتید و دانشجویان، در ذهن ندارم.

  در پایان به خانواده های محترم و گرانقدر، علی آقا، آقا منصور و محمد آقا، سلام خود و خانواده ام را تقدیم مینمایم.   

<نوشته ی علی ضروری زنوز>   

+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

  در تمامی جوامع، تفسیرهائی از بلایا و سختیها، وجود دارد و اینکه آیا بلایا و سختیها، برای بَدان اند و خوبان و پرهیزکاران، دچار بلا و سختی نمیشوند؟!

    مطلب را با چند سوال تاریخی و اجتماعی آغاز میکنم:

۱- آیا پیامبران با سختیها و بلایا، مواجه نبوده اند؟ آیا با انحراف در قوم و نزدیکان و مرارتهای بسیار، مواجه نشده اند؟ مانند آدم، نوح، لوط، ایوب، مسیح و ...

۲- آیا حواریون و امامان و ایمان آورندگان، دچار بلا و سختی نشده اند؟ آیا بلایا و سختی هائی که علی ع، فاطمه س، حسین ع و خاندانش و سایر ائمه و حواریون ادیان، دچارش شده اند، کمتر از انسانهای عادی بوده است؟

۳- و سوال آخر اینکه: آیا پیامبران و امامان، بخاطر بدی و شدت گناه! دچار سختی و بلا شده اند؟! 

   و اما پاسخهائی که، بعضی از آئین ها، در زمینه جایگاه بلایا و سختیها، مطرح نموده اند: 

  الف: در آئین های کهن، مانند هندوئیسم، جینیزم، بودیسم، کنفوسیوسیسم، تائوئیسم، شینتو، با تفاوتهائی که درشدت و ضعف عقائد آنها در این زمینه، وجود دارد، غالبا" سختی کشیدن را حتی بصورت ارادی و ریاضت، در جهت کمال میدانسته اند، خصوصا" با تفسیرهائی که از تناسخ و تجدید زندگی، در قالبها و نقشهای مختلف داشته اند، قرار گرفتن در وضعیتهای سخت تر را، راه پرش به مراتب بالاتر و کمال بیشتر میدانسته اند.

    با درستی و اشتباه بودن این عقائد، کاری نداریم و اینکه نتیجه ای که آنها از پذیرش سختی و بلا، گرفته اند، که عبارت است از پذیرش تناسخ، ولی آنچه مد نظر است، این است که آئین های کهن، سختی کشیدن را در جهت کمال، میدانسته اند و حتی داوطلبانه، آن را انتخاب مینموده اند!

    ب: در ادیان توحیدی نیز، در این زمینه عقائد نسبتا" مشترکی وجود دارد، البته در مسیحیت، رهبانیت و راهبی رواج یافته است ولی در سایر ادیان، کمتر جنبه انتخابی داشته، و بیشتر روحیه رضایت، شکر و قناعت، ترویج شده است.

       به چند گفته از بزرگان دین، در این زمینه اشاره میکنم:

   " خداوند،‌دنیا را پاداش مومن و کیفر کافر قرار نداده است و هر که دینش، نادرست و عملش ضعیف باشد، بلایش اندک است و بلا به مومن پرهیزکار، از باران به زمین شیب دار، زودتر میرسد" ۱    

   یا: " سخت ترین مردم از لحاظ بلا و گرفتاری، پیامبرانند و سپس کسانیکه در پی آنانند، به مراتب ایمانشان" ۲

  و یا در مورد سختیهائی مانند بیماری، فقر، مرگ سخت، نقل شده است که:

  "اگر خداوند بخواهد بنده ای را که دارای گناهی است، اکرام کند و بیخشاید، او را به بیماری دچار کند و اگر اینکار را نکند به فقر مبتلایش کند و اگر این هم نکرد، مرگ را بر او سخت کند، تا به این بهانه، گناهانش جبران شوند و بخشوده از این دنیا برود" ۳

  و شنیده ایم که: خداوند در آخرت، از آنهائی که سختی و فقر را در زندگی تحمل کرده اند، عذرخواهی میکند و پاداش در خوری میدهد: 

  "روز قیامت از طرف پروردگار عالم ندا میرسد که کجایند فقرا ؟ ...فقرا حاضر میشوند، ذات مقدس احدیت بدون واسطه، خودش از این عده عذر خواهی میکند میفرماید بندگان من ، اینکه دنیا را به شما ندادیم نه برای خواری شما بود، بلکه برای پستی دنیا بود".۴

   مطالب فوق چکیده ای بود از نظرات بزرگان دین، در زمینه جایگاه بلایا و سختیها و قطعا" عقل انسان نیز می پذیرد، که بلایا و سختیها، مانند تمرینهائی سخت، برای ورزیدگی و کمال، در زندگی انسانها عمل میکنند.

   البته در اینکه، خود انسان با انتخابهایش، مشکلاتی را برای خویش فراهم میکند، شکی نیست، اما باید دید، بیرون آمدن از این مشکلات، چه تاثیری در شخصیت و روحیه ی وی دارد؟ اگر به معرفت و کمال بالاتر ختم شود، قطعا" مثبت ارزیابی میشود، به هر حال انسان، جائزالخطاء است و اگر سختی و بلائی نباشد، انسانها، آکبند! و بی تجربه، از این دنیا خارج میشوند! که مغایر با هدف شناخت، است.

   ج: بعضی عقائد منفی نیز در این زمینه وجود دارند، که بیشتر دارای بار خرافی اند، مانند نفرین کردن و بدخواهی در انسانها برای مبتلا شدن مخالفینشان به بلا و سختی! و ترس بیمارگونه از خداوند و عقوبتهایش! که بنظر میرسد، این عقائد متکی بر باور و پیروی از نیروهای منفی و در مسیر تفکری شیطانی هستند و تفکر و عقیده ی سالم، چنین برداشتهائی را، وسواسی و بیمارگونه ارزیابی میکند.۵  

 <نوشته ی علی ضروری زنوز>


۱و۲- از امام صادق ع - در باب شدت ابتلای مومن- جلد سوم اصول کافی 

۳- امام باقرع - باب، شتاب در کیفر گناه - جلد چهارم اصول کافی

۴- امام علی ع 

۵- برای کسب اطلاعات بیشتر، مطالعه مطلب " کندوی معرفت" مندرج در همین وبلاگ نیز توصیه میشود.


برچسب‌ها: بلایا, سختیها, نفرین, بدخواهی
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |
   درود و سلام گرم دوستدارت را بپذیر 

   ستایشت میکنم برای سادگی و بی پیرایگی ات و پر شکوهی ات در خیرخواهی و محبت.

  وجودت، گرمای دلپذیر زندگی است و رایحه ات، گلستانی معطر از یاس و رز.

 و ... احساسات و مهربانیهای بی آلایشت در حق انسانها،  تفسیر دو مقام زن و معلم است.

     از زحمتهای بی دریغت برای دو فرزندمان، تشکر میکنم، زحمتهائی بی حد دلسوزانه و توام با از خود گذشتگی تحسین برانگیز، فرزندانی که اکنون بزرگسالی شده اند، هر دو، رشته مهندسی خواندند ولی اکنون در وادی هنرند، فکر میکنم ادغام هنر، با تفکر و مهارت مهندسی، بد هم نیست ... و من، موفقیت و آرامش بچه ها را، مرهون محبتها، زحمتها و پشتیبانی های تو میدانم و قدردانم.    

     نیمه اول زندگی، مثل مسافرت است و سیر آفاقی و نیمه دوم، مثل به خانه رسیدن، به خود رسیدن و مرور خاطرات است و سیر انفسی. زندگی ما نیز مانند همه انسانها، سختی هائی داشته است، اما آنقدری، خاطرات شیرین، مسافرت، تفریح و ... با بضاعت کم کارمندی! داشته ایم که نیمه دوم زندگی را، در حسرتها و آرزوها نگذرانیم! و به تو میگویند... دنیا دیده! ... 

 از شغل شریف معلمی که بازنشسته شدی، با پاداشش! مرا ببر دور دنیا بگردان! و در آخر، در جنگل آمازون رهایم کن! توحش جنگل و همبازی شدن با شیر و ببر، امن تر و خواستنی تر از، تزویر و بازی آدمها است!

 ... با لک لک ها، پرواز میکنم و بر میگردم!...

    عمر گذشت و از اوضاع در حال ریزش جهان دلگیرم، دنیائی مندرس میبینم که ما را دست انداخته است، برای اصلاح جهان از هر جا که شروع میکنی، باز به همانجا برمیگردی! و تاریخ، راوی دور تسلسل خواستنها و نشدنهاست!؟ و این دنیا، اصلاح پذیر نیست، که نیست!؟ ، فقط ظواهرند که تغییر میکنند!؟... 

   مردها، بعضی وقتها "هاپو" میشوند!  "هاپو"، وفادار و خادم است، اما "هاپوئی"! هم دارد... 

بهترین ها را برایت آرزو دارم و شادی و سرافرازی ات را میخواهم  ...

+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

 

   از خردسالی، خیلی مهربان بودی و محتاط! همیشه مراقب خواهر شلوغت بودی که صدمه ای نخورد، از گردش و مسافرت، خوشت نمی آمد، خجالتی بودی و سعی میکردیم که شلوغت کنیم !...

 ... و اکنون، آنقدر شوخ، شلوغ و بذله گو شده ای، که، فامیل و آشنا، خنده بر لب، سراغت را از من میگیرند و سبکبالی، بی پیرایگی و شاد بودنت را می ستایند.

   معدن خواندی، اما سراغ هنر رفتی، اوائل نگران بودم که نکند عمرت بگذرد و احساس شکست بکنی، اما با دیدن پیشرفتهایت و کارهای فاخری که به آنها گرایش داشتی، خیالم راحت شد و امروز مایه افتخارم هستی و امیدوارم هنرمندی بزرگ و پرافتخار شوی ...

     و تو ... دختر عزیزم:

   کارهای با مزه ات در کودکی، از یادم نمیرود، همان کوچولوی ۵۰ گرمی، که از شانه هایم بالا میرفت، تا بر دوشم بنشیند، زیاد سر به سرت میگذاشتم و تو نیز همچنین، یکی از بازیهایت و شوخیهایت با من، این بود که می گفتی، لُپ ات را باد کن و با مشت کوچکت، میزدی تا مثلا" بترکد، خودت را طوری به خواب میزدی که با قلقلک، صدا کردن و تکان دادن! کوچکترین عکس العملی نشان نمیدادی و همه را متعجب میکردی و وقتی خیال میکردند که خوابی و به تختت میبردند، ناگهان بر می خاستی و میخندیدی! هم شلوغ بودی هم با مزه و هم باهوش، از اینجهت دانشگاهت را هم در رشته منابع طبیعی، با معدل خوب و ظرف سه و نیم سال گذراندی و ظاهرا" با هنر گره خورده ایم! که تو هم نقاشی را انتخاب کردی، یادم می آید که استادت از سرعت و خلاقیت تو در طراحی و نقاشی، چقدر متعجب شده بود و اینکه شاگردی مثل تو نداشته! قطعا" تو نیز در آینده، هنرمند و استادی بزرگ خواهی شد. بسیار امیدوارم...

  آن دختر کوچک و شیرین، اکنون دختری بزرگ و متین شده و من او را در صفت، " آهو " نام نهاده ام ...   

 دخترها در جامعه ما، محدودیتهائی دارند، که بعضی به آن اهمیت نمیدهند و جلو میروند، ولی بسیاری اهمیت میدهند و تعدادی هم هستند که ضعیفه! بودن را پذیرفته اند، بنظرم جامعه، در حال ورود به مرحله جدیدی از روش زندگی است و این تغییر، تضادها و نابسامانیهائی را هم موجب شده است، ولی باید با امید، تلاش و حفظ سلامت روان، این مرحله طی شود تا  هزینه ها، بیشتر از دستاوردها نگردد وگرنه نسل جوان، احساس شکست خواهند نمود و این تلخی، برهه ای تاریک از تاریخ ما خواهد شد، که نباید گذاشت، که چنین شود.

     فرزندان عزیزم:

 در فیلمی غربی، زنی به دختری می گفت، میدانی چرا پدرت به اندازه آن یکی خواهرت، نگران تو نیست و اینکه چه میکنی و کجا میروی؟ و در آخر گفت، چون او پدر واقعی تو نیست! و تو را دوست ندارد زیرا که تو، فرزند فرد دیگری هستی! ... و آن دختر از شنیدن این خبر، در هم ریخت و گریست.

   به جوانها بگوئید: درک کنند و سخت نگیرند که: اگر پدر و مادرها، نگران آنها میشوند، علتش این است که: 

 "پدر و مادر واقعی!... شان هستند".  

+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

     بعضی ذکر را، تکرار طوطی وار کلمات، تلقی میکنند و در حد تکان دادن دهان! و شاید نوعی عمل وسواس گونه! و بی نتیجه و عبث!

   نویسندگان غربی و شرقی که در زمینه روانشناسی و موفقیت، نوشته اند، از سحر و تاثیر کلمات، بسیار گفته اند و شکی نیست که هر چه در ذهن می آید، با کلمات تقویت میشود و بر صفحه زندگی و تقدیر می نشیند!

 اما کارکرد ذکر، فراتر از کاربرد آن در زندگی عادی است، ذکر و ممارست بر آن، ورود به عالم رمز و راز و گشودن روح، برای دریافت بسته های الهام و معرفت است!

  هر دین و آئین معنوی، برای خودش ذکر و زبانی دارد، مسیحیت، یهودیت، آئین بودائی و اسلام ... و ذکرهای عارفان ما، غالبا" از قرآن یا روایت گرفته شده اند و همچنین انتخاب کلماتی مثبت و بیدار کننده برای روح، به انتخاب خود انسان! ...

   قبل از ادامه مطلب، من بعضی ذکرهای مورد علاقه ام را بیان میکنم و سپس، اصل مطلب را، توضیح میدهم.


    متذکر میشوم، اگر خاطره بدی از آدمهای بکاربرنده ی این ذکرها در ذهن دارید، فعلا" از ذهن خارج کنید و اگر فکر میکنید که بیان اینها، عوامی و بیسوادی است، فرصتی به خودتان بدهید و تجربه شخصی پیدا کنید، پس از مدتی درک میکنید که حساب هرکسی، از دیگری جدا است! پس با پاکی و تفکر، تجربه کنید...


   "سبحان الله"الحمدلله"،"یاالله یاهو"،"لااله الاالله"،"یا نور"،"یا قدوس"،"یارحمن"،"یارحیم"،"یا حی"،"یا قیوم"، یا ترکیبی از این ذکرها ...

 و   "یا هو یا من لا هو الا هو"

  "سبوح قدوس رب الملئکۀ و الروح"

  "لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم"     

 "رب ادخلنی مدخل صدق واخرجنی مخرج صدق واجعلنی من لدنک سلطانا" نصیرا"

   اینگونه ذکرها را مانند "دَم" بدانید که نورهائی را به درونتان وارد میکند! مانند هوای پاک و مفرح!

                                     ********************************

"یارحمة للعالمین اغفرلی"،"استغفرالله ربی واتوب الیه"، "استغفرالله"، "العفو"

   اینگونه ذکرها را مانند "بازدمی" بدانید که پلیدیها و کدری ها را، به بیرون میریزد!

اگر دوست داشتید، این ذکرها را اول بگوئید و سپس به سراغ ذکرهای بالا بروید، البته نباید مقید شوید، هر حالتی که راحت بودید، آنگونه انجام دهید.  


    از ذکرهائی شروع کنید، که آنها را دوست دارید و راحت بر زبانتان می آیند، هر قدر که خودش می آید، تکرار کنید، مثل نفس کشیدن و جزئی از آن و سپس ذکر بعدی را بگوئید، میتوانید به آنها نظم بدهید و با تسبیح یا ... ، هر ذکر را صد بار، تکرار کنید!

   به شکل و صورت کار توجه نکنید، تا دلزده نشوید، با تنفس توامش کنید و راحت باشید، آخر شبها، در حال تماشای تلویزیون، در مترو، در اتوبوس و هر جا که تمرکز داشتید ... تکرار کنید.

   پس از مدتی، احساس خوبی خواهید داشت، مانند حالت رضایتمندی پس از امتحانی سخت اما موفقیت آمیز، حالتی بین خواب و بیداری و خلسه.

    انگار که شماره تان را با همین ذکرها، به مرکزی ارسال کرده باشید، تا برایتان نرم افزارهای نفیس بفرستند، در خواب، در حالت استراحت، درحال تفکر و حتی حالت عادی، پیامهائی دریافت خواهید کرد، حاوی بسته های معرفت و الهام، که متعجب میشوید و ظهور حسی بسیار شیرین و رازآلود و جهشی در تجربه فکری و نگاهتان به زندگی و حتی خدا و هستی! ...   

<نوشته ی علی ضروری زنوز>


برچسب‌ها: ذکر, خودسازی, الهام, معرفت
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

    سیطره ی حجمی سیاه و آزاردهنده، که زیبائیهای هستی را پوشانده است، دنیائی است که انسانها، با انتخابهایشان ساخته اند!...

  ... آنچه خداوند آفرید، دنیا نبود! هستی بود، زیبا و شعف برانگیز، از جماد، گیاه، حیوان و حتی انسانی! که میتوانست جزئی از این زیبائیها باشد... و او ... گوشزد نمود، که انسان در جهل و زیانکاری است!؟...  

   ای: از دین به دنیارسیده ها!؟ مرامتان! خوش آمدنی نیست!...

    دین تان! همان دنیا! است، در پوششی از تزویر و نفاق! و لعابی از فریب! کاش شفاف و بی ریا، دنیادار بودید!... و بنیان خدائی اعتقاد و پاکی را، سست نمی نمودید... و شیطانی! نمیکردید ...

   ... کاش، همچون سید علی قاضی، رجبعلی خیاط و حاج اسماعیل ها، از وجودتان، نسیم خنک و تازه ی ایمان می وزید، نه داغی جهنمی چرکین؟! آغشته به جهل مرکب، تزویر و  خودپرستی!...

      کاش می فهمیدید: که عاقبت! دنیا پرست شده اید!... 

<نوشته ی علی ضروری زنوز>


 برای آنچه از دست می دهید، مایوس و دلتنگ نشوید و برای آنچه به دست می آورید، شاد و سرمست نگردید، خداوند، خودستای به خود بالنده و فخرفروش را دوست ندارد. حدید/۲۳  


برچسب‌ها: دنیا پرستی, دنیا در لباس دین, دین آلوده به دنیا, تزویر
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

 در مقالات قبلی رنسانس نوین ۱و۲ مطالبی در جهت تبیین مشکلات فعلی جهان و لزوم شکل گیری فلسفه و تفکری جدید، برای بهبود وضعیت طرح گردید و اینک طرح کلی اجرائی ارائه میگردد.

  یکی از مشکلات فعلی جهان که موجب بروز بحرانها، تبعیضها و حتی جنگ منافع، شده است، اصالت دادن به منافع ملی کشورها است.

   ملی فکر کردن، مانعی ندارد ولی مربوط به دوره ای از بلوغ تفکر بشر بوده تا نظام انسانی و سیاسی را در سطح قدرت ملی، بهینه کند، اما اصالت منافع ملی، موجب جنگ منافع و تضییع حق انسانهای سایر کشورها شده است. حقوق جامع انسان زمانی لحاظ خواهد شد که جغرافیا بر تفکر حاکم نباشد، قطعا احترام به حقوق انسان، در گرو تسری آن به کل انسانیت است، نه قوم و ملیت خاصی از انسانها. 

 با توجه به محدودیت منابع در جهان و عقب ماندگی در توسعه بسیاری از کشورها، استثمار هنوز هم ادامه دارد و تنها راه نجات از این وضعیت، شکل گیری نظام و سازمانی جهانی است که معایب سازمان ملل فعلی را رفع نماید و توازنی را در جهان برقرار سازد.

  تحقق دولت جهانی، شاید در نظر اول غیر ممکن بنظر برسد، ولی نیاز اساسی برآمده از تجربه و بلوغ بشری است، یعنی تا قدرتی جهانی با تضمین های لازم و با اراده و خواست کشورها تحقق نپذیرد، سخن از برابری، عدالت، دموکراسی و شان رفیع انسانی، بیهوده و در جا زدن است.

  همانگونه که در اروپا، گامهائی برای وحدت اروپا برداشته شده و پارلمان اروپا ، پول واحد یورو ، حذف روادید و... محقق شده است، جهان نیز نیاز به دولت، پارلمان و ساختاری فعال و موثر دارد تا جنگ منافع ملی کشورها به همگرائی و یاری به کشورهای توسعه نیافته، تبدیل شود، زیرا بدون دولت جهانی، رشد و توسعه این کشورها توسط دولت ملی خود امکان پذیر نیست و تجربه و مدیریتی جهانی را میخواهد.

   اولویتها و برنامه های دولت جهانی:

  ۱- مدیریت اقتصاد جهانی و تعامل سازنده کشورهای غنی با فقیر

  ۲- اجرای طرحهای عمرانی پیش نیاز توسعه در کشورهای فقیر با اولویت رفع فقر و توسعه رفاه اجتماعی

  ۳- دفاع از حقوق ملل و حقوق انسان در قالب سازمانهای عالی نظارتی و مشورتی حقوقی و قضائی.

  ۴- حفظ امنیت جهان و کشورها، با اجماع جهانی و بدون حق وتو کشورهای خاص 

  ۵- اداره و تشکیل رسانه های جهانی در جهت تبیین مشکلات جهان و کشورها، راه کارها و تبیین فرهنگ جهانی شدن.

  ۶- قائل شدن آزادی تبلیغ برای ادیان و مکاتب مطرح در جهان و برگزاری مناظره های روشنگرانه بین آنها در جهت رفع اختلافات و سوء برداشتها در حد ممکن و یا حداقل، احترام به عقائد و همزیستی مسالمت آمیز.

    تحلیل شرایط و موانع:

  ۱-  این راه کار با طرح جهانی سازی و نظم نوین جهانی، متفاوت است و هدف از آن نفوذ قدرتها بر اداره جهان نیست، بلکه هدف، کنترل قدرت و امکان دادن به کشورهای میانه و فقیر برای توسعه و مطرح شدن در سطح جهانی است.

  ۲- کار دشواری است و فلسفه و تفکر حمایتگر نوینی را میخواهد تا تفکرات عالی بشری، امکان تحقق جهانی شدن را فراهم کند. اجرای این راه کار، در دوره بلوغ جهانی مشخصی است، مرحله ای از خواست جهانی برای همکاری و ترک مخاصمات و همگرائی، که در نتیجه تجربه تاریخی انسانیت، بوجود خواهد آمد.

 ۳- این راه کار، اگر  محقق نشود، معضلات فعلی جهان نه تنها، حل نشده بلکه پیچیده تر نیز خواهد شد، فکر میکنم جهان به مرحله ای خواهد رسید که بدلیل استیصال در رفع مشکلات ملی و جهانی، چنین خواسته ای را فریاد بزند.

   جالب است که، تحقق دولت جهانی، در سرلوحه آرمانهای بسیاری از ادیان و مذاهب قرار دارد و با آنکه شکل گیری ادیان مربوط به هزاران سال پیش است ولی راه کار نهائی مدیریت جهان برای تحقق آرمانشهر نوین، در آنها به خوبی شناسائی شده و تجربه تاریخی بشر نیز به این راه کار، منجر خواهد شد.

 مکانیزم اجرا، تابع رشد تفکر، بلوغ و شرائط زمانی دوره تحقق خواهد بود...                               

<نوشته ی علی ضروری زنوز> 


برچسب‌ها: رنسانس, منافع ملی, استعمار نو, دولت جهانی
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |
 

  اگر عشق و محبت، همراه مخلوقات خدا، آفریده نمی شد، جهانی می شد:

   مصنوعی: گیاه مصنوعی، حیوان مصنوعی و انسان مصنوعی

    امضای خداوند بر تابلو بزرگ آفرینش، عشق و محبت است!!!!

  عشق، آب حَیَوان(حیات) است و رمز تداوم حیات بشریت، از عشق زن و مرد (آدم و حوا) شروع میشود و با عشق به فرزند (پدر و مادر شدن ) تداوم می یابد و این مثلث عشق(پدر،مادر،فرزند)، میراث عشق و محبت!!!! برای کل بشریت است، زیرا همگی فرزندان یک زوجیم .    

   خدا را هم با عشق (عرفان) میتوان شناخت، از... امضایش !!...  

<نوشته ی علی ضروری زنوز> 


عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست

تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست

 اجزای وجود من همه دوست گرفت

نامی است ز من بر من و باقی همه اوست

دیوان شمس


برچسب‌ها: عشق, محبت, امضای خدا, عرفان
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

  وقتی کسی را توصیف میکنی، باید در حد او باشی، اگر نباشی، ممکن است، برای توصیفش، به تحریف یا  اغراق متوسل شوی، که در اینصورت نیز، نه خودت واقعیت را میفهمی و نه مخاطب، من برای واقع نویسی، آنچه را که جنبه بیوگرافی دارد ذکر میکنم، اگر جالب بود، مطالعات تکمیلی را به مخاطب میسپارم.

  سید علی قاضی طباطبائی تبریزی، حدود ۱۵۰ سال پیش در شهر تبریز دیده به جهان گشود و حدود ۷۰ سال پیش نیز وفات یافت، در سن ۲۶ سالگی به نجف مهاجرت نمود و تا آخر عمر، ساکن آنجا بود و پس از وفات، در وادی السلام شهر نجف، به خاک سپرده شد.

     او را بزرگترین عارف جهان اسلام، بر شمرده اند و در عرفان عملی، همتائی برای ایشان ذکر نمیکنند.

   متاسفانه این عارف بزرگ، در زمان حیاتش شناخته نشد و حتی منزوی و مطرود، گردید، زیرا جامعه مذهبی آن زمان، عرفان را با صوفی گری مترادف میدانستند، حتی افرادی به خانه ایشان حمله کردند و شاگردان معدودی را که برای آموزش به خانه ایشان می آمدند، تهدید و بایکوت نمودند.

   آقای قاضی، در انتخاب شاگرد، بسیار سخت گیر بود، زیرا فراگیری روش عملی عرفان را، قابل سوء استفاده و سوداگری میدانست، از این جهت فقط کسانی را می پذیرفت، که درسهای رسمی حوزه را به پایان رسانده و آمادگی اجرای روشهای سخت ایشان را داشته باشند، لذا فقط شاگردان مقاوم و سختکوش، ماندند.

  از شاگردان ایشان میتوان از علامه طباطبائی، آیت الله خوئی، آیت الله محمد حسن الهی، آیت الله کشمیری، آیت الله دستغیب، آیت الله قوچانی، آیت الله بهجت و ... نام برد که همگی از دنیا رفته اند.

   سید علی قاضی، بسیار متواضعانه و اسرارآمیز زندگی کرد و نوشته ای از درس هایش بجا نگذاشت و آنچه در مورد آموزه ها و روش ایشان ذکر شده، خاطرات شاگردانش بوده است، ایشان از نظر درجه علمی در حوزه نجف، میتوانست مرجع تقلید باشد ولی در مقابل اصرار دیگران، مقاومت کرد و فرد دیگری را مطرح نمود و نیز، مانند بسیاری از دانشمندان بزرگ جهان، در فقر شدید، زندگی کرد، که انتخابی بود، زیرا دارای قدرتی معنوی بود، که هر چه میخواست، مهیا میشد و من عمدا به این جزئیات اشاره نمیکنم، زیرا آنچه را نمی فهمم نباید مثل آدم مسلط، بیان کنم، لذا هر کس کنجکاو باشد، شخصا مطالعه کند.

  روش ایشان برای پاکسازی ذهن و پاکی درون، تکرار کلمات مقدس و مثبت بود (ذکر) و با آنکه بسیاری از روشهای عرفان عملی و بقولی، کرامات معنوی را در حد اوج، دارا بود ولی بنا به ظرفیت شاگردان، منتقل مینمود، و به آنها گوشزد میکرد، که هدف از عرفان، فراگیری و نمایش این فنون نیست، بلکه هدف، پاکی، شناخت و معرفت است.

   یکی از عادات ایشان، تفکر بسیار، در مکانهائی معنوی بود، چندین ساعت می نشست و در مکاشفه و الهام بود و همینطور تماشای جمعیت و برداشت وحدانی و معرفتی از این مشاهدات یا شهود.

  ایشان را عارف خراباتی توصیف کرده اند یعنی اهل شوق، امید و انبساط، که در مقابل مناجاتی قرار دارد که اهل خوف و شفق میباشد.

   سید علی قاضی، بی بدیل بود و هنوز هم همتائی ندارد و متاسفانه با رازها و اسرار بسیارش، از میان جامعه انسانی، رفت، ... شاید که نباید می گفت ...

   من به واقع، مقام رفیع ایشان را درک نمیکنم، ولی وی را، انسانی میدانم که موضوع جستجوی بسیاری است، و نمونه ای از ظرفیت اعجاب آور معرفت در انسان  ...  

 درخشش و تاثیر مرحوم سید علی قاضی، بزرگترین عارف معاصر، اعجاب آور است، کسی که نه فرقه و طریقه ای دارد، نه کتابی از آموزه هایش نگاشته و نه شهرتی بین عموم دارد و شاگردان علامه اش هستند که در نورپردازی او می درخشند و بسیار مشهورند، او بی همتاست و نور وجودی اش در فضا حس میشود و بر دل می افتد ...

             <نوشته ی علی ضروری زنوز>            


برچسب‌ها: عارف, عرفان, سید علی قاضی, عارف عامل
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

در وجود انسان دریچه هائی هست مانند خانه های کندوی عسل، مثل سلولهائی برای روح، این دریچه ها، دریچه های تابش نور معرفتند، وقتی این دریچه ها بدلیل مشکلات، بلاها و مصائب، تحریک شده و باز شوند، اگر با تحمل ودرک توام شود، از درون دریچه ی باز شده، نور سفید درخشان و نافذی می تابد و باعث گشایش در روح میگردد، ولی اگر با تحمل و درک توام نباشد، دریچه، پژمرده شده و باعث افسردگی، کدری و دلتنگی میشود.

 میدانید که خاصیت نور، انبساط و گشادگی است و خاصیت تاریکی، انقباض و تنگی.(لامپ را روشن و خاموش کنید)

    مشکلات، بلاها و مصائب، برای پختگی و پرورش روح، خلق شده اند تا بهانه ای باشند برای معرفت و حتی الهام به بشر .  

   یكى از شاگردان مرحوم  رجبعلى خیاط مى گفت بعد از فوت مرحوم، ایشان را در خواب دیدم از او سوال كردم، در چه حالى ؟ گفت : فلانى، من ضرر كردم ! با تعجب گفتم : تو ضرر كردى، چرا؟ فرمود: زیرا خیلى از بلاها كه بر من نازل مى شد با توسل آنها را دفع مى كردم اى كاش حرفى نمى زدم چون الان مى بینم براى آنهایى كه در دنیا بلاها را تحمل مى كنند در اینجا چه پاداشى مى دهند.

<نوشته ی علی ضروری زنوز>


برچسب‌ها: روح, الهام, معرفت, عرفان
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM