وقتی که انسان به زیبائیها و عظمت هستی می نگرد، به تنوع و پیچیدگی آنها، به ماهیها و موجودات رنگارنگ و زیبای اقیانوسها! به پرندگان ظریف و رنگارنگ! به گیاهان و درختان احساس برانگیز! به حیوانات دوست داشتنی! و انسانها با خلاقیتها و استعدادهای شگرفشان! با خود می اندیشد که من که قادر نیستم تا فقط خالق یکی از این موجودات باشم! چگونه میتوانم مدعی عاشقی خالق بزرگ آنها شوم، زیرا من نیز فقط ذره کوچکی از آفریده های او هستم؟ 

   و ظهور این حس غریب در انسان، که من کجا و سودای عشق چنین معشوقی کجا؟!

   اما انگار که کسی میگوید: ... کارکرد عشق در انسان همین است! یعنی درک نهایت نداری، فقر و هیچ بودن!

   هر قدر معشوق زیباتر و در صفات والاتر باشد، عشق شدیدتر و عظیم تر میشود! یعنی درک هیچی و نیاز!

   تفاوت انسان با سایر مخلوقات اعم از پری و فرشته تا مدارج پائین تر آنها، همین "مسیر عشق" و فنا یافتن بواسطه آن است!

   عشق مرحله واسطی است فیمابین دوری و فراق تا پیوستن و رسیدن! حتی در عشقهای مجازی نیز هدف، کم شدن از خودنگری با ازدواج، صاحب فرزند شدن و دوست داشتن سایر انسانها است و از اینجهت مجازی تعبیر شده که انسانها تجلی بخشی از جمال و صفات خالق میباشند و منشا صفات و زیبائی خود نیستند، لذا عشق مجازی، عمق و پایداری عشق حقیقی را ندارد.  

   هر قدر که معشوق با کمالتر و زیباتر باشد، سوختن، محو شدن و نیست شدن نیز شدیدتر میگردد!

   سوختن، یعنی محو شدن و فنای "خود"، در اثر حریقی ناگهانی که بسیار شیرین و خواستنی است! آنگونه که عاشقان از آتش عشق میسوزند، با شادی و رضایت از "خودبودن" محو میگردند و در شادی ای فراتر، در وجود معشوق متولد میشوند! همچون لذت وصف ناشدنی تعلیق و رهائی!

   محو شدن "من مجازی" یا "نفس و خود" که واسطه زندگی ما در این دنیاست ولی توقفگاه روح نمی باشد و فراغ بال یافتن "روح" که از جنس حیات ناب است، جدا شدن از تعلق بر زمین و امکان شناور شدن و پیوستنش به حیات ناب و حقیقی و مرحله ای که آن را "لقاء" نام نهاده اند!

   "توحید" یعنی درک فناء خود و صورتها و بقاء در هستی حقیقی... و حتی در مرحله ای فراتر، محو شدن فرآیند عشق و عاشق و معشوقی و پیوستن به آرامش و شناوری و بقاء در حیات و هستی حقیقی!

    نفس و خودیت در انسان، در واقع شبیه سازی مجازی از توحید و وحدانیت حقیقی در خداوند است، خداوند از این جهت، فرآیند عشق را لحاظ نموده تا انسان از سراب "نفس" به "هو" و توحید واصل شود.

    شیفتگی انسان به خود مجازی و نفس، غفلت از حقیقت و سرمنشاء وجودی اش میباشد و فقط یک "خود حقیقی" در این جهان وجود دارد که خود خداست، حتی عشق ما به خداوند نیز فقط در مسیر درک فنا و توحید است و در واقع عاشق و معشوق حقیقی خود اوست، تنها عشق به خودی که بدلیل خالقیت و وجود قائم به ذات او مجاز است و تنها "من حقیقی" و قابل طرح که اصالت دارد، تنها وجودی که میتواند خالقیت و عظمت خود را درک کند و در خور آن، تحسین نماید وجمله فتبارک الله احسن الخالقین را در وصف خالقیت خود بیان نماید... 

     نکته مهمی را میخواهم اینجا مطرح کنم، لطفا" تامل گردد:

   داستان عبرت آموز فرشته یا جن ابلیس را در زمینه استادی توحید در ملکوت یا آسمان چهارم غالبا" شنیده اید، سوالی مطرح است که مگر درک توحید مستلزم درک فنا و محو شدن خودیت نیست؟ اگر ابلیس استاد توحید بود پس چرا در مقابل آدم، خود را دید؟ وارد رقابت شد و دچار خودپرستی گردید؟! چرا به فنا نرسیده بود؟!

   درک فناء، با فرآیند "عشق" و محو شدن خودیت، محقق میشود و بنظر میرسد که این مشخصه اصلی در خلقت آدمی میباشد! ظهور صفتی کاملتر در خلقی جدید که تکراری بر خلق های قبلی نیست تا ضرورت خلقتش مفهوم یابد! ...   

     عشق مانند حرارتی عمل میکند که آب را از حالت مایع به حالت گاز و سیال بودن در فضا تبدیل میکند، یعنی فنای آب بودن و بقای آن در حالت گاز، که در واقع از ترکیب دو عنصر اکسیژن و هیدروژن است!

    البته این یک تمثیل برای درک فنای صورتها است!

    در این جهان، همه فرآیندها نمایش مجازی از حقیقتهای فراتر هستند زیرا همگی شاهکار خالقیت یک خالقند! همان که مقتضیات جهان مادی را آفریده، هم او نیز خالق مقتضیات کل جهان و آفرینش است! یعنی توجه نمودن به نکته ظریف پیوستگی و هماهنگی در طراحی منطقی تمامی خلقت!...  

<نوشته ی علی ضروری زنوز>


برچسب‌ها: عشق, فنا, لقاء, احراق
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

  ای کسانی که ایمان آورده اید: ... ایمان بیاورید! ...  ۱            

    راز این تجدید ایمان، در چیست؟ تعجب آور است که در طول تاریخ، همیشه بظاهر عالمانی بوده اند که با آنکه در بالاترین مدارج علمی و دینی قرار داشته اند ولی از شکل، صورت و ظاهر فراتر نرفته اند و در ادبیات عرفانی از آنها با عنوان "مدعی" یاد شده است.

   در اهل ظاهر، "خود و نفس" محور است و حتی تفکر به خدا، باز هم در سایه "خوداندیشی" است، انجام اعمال عبادی در سودای بهشت و ثواب برای "خود" یا ترس از جهنم است و همچنین لحاظ آبرومندی و نفوذ در مردم و حتی کسب مطامع دنیوی مانند جاه و ثروت، مرکز توجه است، در واقع "خدائی" در محور ذهن قرار ندارد بلکه "خود" اصالت دارد.

   به تعبیر نغز علامه طباطبائی، زاهدان و عالمانی هستند که بر فانی بودن این دنیا نیز اشراف دارند و بقاء را در آخرت میدانند، اما سودای بقاء و مآل اندیشی، آنها را به وادی زهد و ریاضت کشانیده است. در واقع فنا را میفهمند اما مقام فنا و رها شدن از "خود" را کسب ننموده اند.

   گذر از ظاهر به معنای حذف ظواهر و اعمال عبادی نیست، بلکه گذر از صورت و محو محور بودن "خود" است. 

   اقبال لاهوری جمله ای دارد بدین شرح که: "مسلمانان" را در شرق و "مسلمانی" را در غرب یافتم!

  شاید این جمله اغراق آمیز باشد، ولی واقعیتی مشهود است که در هر جامعه ای که بر "ظاهر" اندیشی و عمل گرائی بصورت افراطی تاکید گردیده، عمق و روح معنویت زائل شده است، زیرا اکتفای به ظاهر و یا کامیابی دنیوی بواسطه تظاهر و ریاکاری، جایگزین معنویت و تعمق گردیده است.

   عارفی بزرگ، در حال عبور بر قبرستان مسلمانان نظر نمود و گفت: "اینها گروهی مغرورند". چرا؟ زیرا استیلای ظاهر گرائی یا فرمالیته شدن معنویات، در واقعیت بیرونی معنویتی بجای نمی گذارد، بلکه خودپرستی، دنیا گرائی و تظاهر به معنویت مشاهده میگردد و در اوج اینحالت به جای معنویت، تعصب و غرور نمایش داده میشود.

   شاید از مردمان ساده و عامی، انتظار تعمق، بیجا باشد ولی از آنها که بظاهر در کسوت علم و کمال قرار دارند، کوتاهی و نقص در بینش و اکتفا به ظاهر آنهم آغشته به تعصب و ظلم، تعجب آور است!؟

   عارفان بزرگی همچون مولانا، شمس، حافظ، بایزید، محی الدین، سید علی قاضی و ... از عالمان اهل ظاهر عصر خویش، صدمات بسیاری متحمل شده اند و حتی تکفیر، تفسیق و عده ای اعدام شده اند، اما همان مدعیانی که در عصر خویش قدرتمند و صاحب نفوذ بوده اند، از حافظه تاریخ محو گردیده اند، ولی عارفان حقیقی که منزوی و مطرود بوده اند، در قله و اوج ارادتمندی جهانیان و استادی و معرفت آموزی به انسانیت قرار گرفته اند. 

   عجیب تر آنکه حتی پیامبرانی مانند مسیح و امامان شیعه، بواسطه فتاوا و تحریکهای مفتیان ظاهربین و متعصب و حاکمان قدرت طلب مدعی دین، یاغی و خارج از دین! قلمداد شده و بشهادت رسیده اند.     

   باید بارها تاکید نمود که:  ای کسانی که ایمان آورده اید (در ظاهر)، دوباره ایمان بیاورید (با گذر از ظاهر) ...

    فرد عامی و مسخ شده ای که به فتوای مفتی اهل ظاهر، کمربند انفجاری بر خود می بندد و می پندارد که دارد کافران و دشمنان خدا را به هلاکت می رساند! و با شهادت! و خدمت به خداوند! به بهشت خواهد رفت!، اگر پیشوایانش تعمق دینی داشتند، اهریمن و پلیدی را در پشت فتاوای خود میدیدند و اینکه در مسند خدمت به شیطان قرار گرفته اند و مروج پلیدی، خودپرستی، جنایت و اضمحلال بشریت گردیده اند...

<نوشته ی علی ضروری زنوز>


 ۱- یا ایهاالذین آمنوا آمِنوا ...                                      کتاب آسمانی- نساء- ۱۳۶     


برون شو ای غم از سینه که لطف یار می‌آید

 

تو هم ای دل ز من گم شو که آن دلدار می‌آید

نگویم یار را شادی که از شادی گذشتست او

 

مرا از فرط عشق او ز شادی عار می‌آید

مسلمانان مسلمانان مسلمانی ز سر گیرید

 

که کفر از شرم یار من مسلمان وار می‌آید

برو ای شکر کاین نعمت ز حد شکر بیرون شد

 

نخواهم صبر گر چه او گهی هم کار می‌آید

روید ای جمله صورت‌ها که صورت‌های نو آمد

 

علم هاتان نگون گردد که آن بسیار می‌آید

در و دیوار این سینه همی‌درد ز انبوهی

 

که اندر در نمی‌گنجد پس از دیوار می‌آید

دیوان شمس تبریزی


برچسب‌ها: اهل ظاهر, جمود, تعصب, مقام فنا
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |
درتضاد

یا وحدت معانی

هستی

یعنی درک نیستی!

و نبودن

درک بودن

فهم یعنی

درک وسعت نفهمیدن!

شکست دو بالِ

خودآگاهی

و ناخودآگاهی

سکوت 

یعنی کلام نیستی

بن بست ابراز

و لکنت هستی!

تجلی هیچ بودن!

... و جز او ...نبودن!

<سروده ی علی ضروری زنوز>


برچسب‌ها: شعر سکوت, توحید, فنا, نیستی
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

  سفر به کربلا و اماکن زیارتی عراق، بصورت کاروانی و گروهی است اما با توجه به حجم وسیع داوطلبان سفر در ایام نزدیک اربعین، از مرزهای مهران، چزابه و شلمچه نیز بصورت انفرادی، اجازه ورود به عراق صادر میشود.

    من خیلی اهل شور و شعور برای چنین سفرهائی نیستم، اما در روز پنجشنبه 28  آذر 92 مشتاق این سفر شدم، مخصوصا" که به سفرهای انفرادی و توریستی، بدون محدودیت و دست و پاگیری سفرهای جمعی مشتاقترم و بویژه چنین سفر مقدری که هم فال بود و هم تماشا!.

           مابقی در ادامه مطلب ...

<نوشته ی علی ضروری زنوز>


برچسب‌ها: مقام هدایت, مقام رسالت, خاطره سفر به کربلا, سفر انفرادی در اربعین
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM